Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

Tuesday, 7 August 2018

تضرع

Sit beside me; let's cry together
for ourselves and our generation
for our parents and children
for the present that does not recognise happiness.
Come. we must practice courage to deal with the fast approaching painful days ahead.

کنارم بنشین و با من اشک بریز
نه برای آنچه در گذشته‌ای دور اتفاق افتاده، برای اکنون، برای همین دم! نه برای آنچه که دروغگویان هرزه از بدو تولد در گوشمان مویه کرده‌اند. برای گرسنگی کودکی که جلوی چشم‌مان از پا می‌افتد. برای زنی که تمام انسانیتش را به بهای ناچیز خطبه‌ای می‌فروشند. برای مردی که از او سمبل وحشت ساخته‌اند؛ مردی که حضورش در هیچ موضوعی بجز شهوت‌پرستی به رسمیت شناخته نشده.
کنارم بنشین و با من زاری کن
نه برای آنان که هرگز ندیده‌ایم‌؛ برای خودمان و نسلمان و پدر و مادر و فرزندانمان. برای لحظه به لحظه‌ی حالی که معنی حال را نمی‌فهمد و عقیمی دردآلود آینده را آبستن است.
کنارم بنشین و بگذار با هم بگرییم
که اینگونه گریستن تمرین شهامت است برای روزهای هولناکی که در راهند.

© All rights reserved

Monday, 25 December 2017

هدیه



آرامش لحظه
گر با نگاهی تسخیر
با آتش دل تبخیر
و به سردی مژگان تقطیر
شود
تو بر گونه هایم خواهی غلتید
#شهیره_سنگریزه 🌻
کریسمس ۲۰۱۷ منچستر

© All rights reserved

Wednesday, 9 August 2017

چرخه

خواب ازً چشمانم رميده
همچون من
از قداست حضورت
گر مي تواني دوباره دامي بگستران
شايد باز گرفتارت آمدم
:sunflower::sunny:
#سنگريزه #شهيره

© All rights reserved

Wednesday, 27 January 2016

شكوفه باران افسردگي

خسته ام
از نفير باد و بوران
شدت باران

دلگيرم
از پوچي زمستان
 از كولاك و سرفه هاي بي امان

دستان آماس كرده از سرما
به توان تب گداخته
مي لرزند
در باور پايداري غليظ تاريكي ها
و مستوري آبي زير روبند خاكستري و سفيد ابرها

بيهوده از جهنم مي گويند
 كه برزخ خود در لحظات نفرت بار خشك و سرد زمستان خيس دنياي فاني
 جاري است
كاش خورشيد به بهانه ي دوري زمين از انسان روي بر نمي تافت
و خدا را با إنسان فصل قهري نبود


 © All rights reserved

Monday, 22 September 2014

و سرانجام ... "می" نامه

تا قلم ت بر سجاده ی کاغذ سجده می کند
نفس گره خورده ام در سینه راه می جوید 
و زندگی در شریان های خشکم جریان می یابد
 دانه های تسبیح خاطراتمان را راحت تر می گردانم
ذکرت، با توبه یا بی ندامت، مرا به تو می رساند

© All rights reserved

Friday, 2 November 2012

آغشته به باور تو ام

 به یقین رسیده ام
 یقینی مطلق
شاید از همین رو از خواب رو گردانده ام
می ترسم. می ترسم اگر از امروز ببرم
وقتی خورشید پنجه های زرینش را در تاریکی آسمان فرو برد
قلبم شک واپس زده اش را در روشنایی فردا
 باز یابد
و من از نو
مرعوب تردید شوم

29 اکتبر

© All rights reserved

Friday, 1 April 2011

نی لبک


 شاید سرابی بود (م / ی) نمی دانم، شاید خطایی
 الهامی، موهبتی از خدایی
یا لحظۀ پناهی
نه، نمی دانم
دلم هیچ کدام را باور ندارد

". سر خط"

وقتی همه وجود در یک ورق پارۀ بی خط خلاصه میشود
کج برو، راست یا مورب بنویس
بین خطوط نامرئی قدم بزن
امتداد راهت را گم کن
هیچ هراسی نیست

". سر خط"

در سرزمینی که در آن گلدسته ها صبحگاه را با  آوای زجه اعلام می کنند
و نزول غروب را نالۀ نی تک نوازی میکند
همه با غم محرمند و در این نزدیکی
فرصتی برای رنگ باختن
 یا با خنجر نور بر غصه ها تاختن نیست

". سر خط"

چند قطره اشک و یک لکه جوهر از خودنویس تقدیر
 بر کاغذ کاهی دنیای درونم  چکیده
از اشکال مبهم و درهم حاصل این بارش گریزانم
ولی
شاید ققنوس زندگی در زیستنی فارغ از داشتن (م / ت) دوباره شوق پرواز یابد




© All rights reserved

Monday, 29 November 2010

شعری از مولانا

تقسیم بندی آدمها بنا به گفته مولانا. عجیبه که بعد از گذشت این همه سال هنوزم همونیم که بودیم

___________

در حدیث آمد که یزدان مجید 
                خلق عالم را سه گونه آفرید

یگ گروه را جمله عقل و علم وجود
          آن فرشته است و نداند جز سجود

نیست اندر عنصرش حرص و هوا 
         نور مطلق زنده از عشق خدا

یک گروه دیگر از دانش تهی 
                 همچو حیوان از علف در فربهی

او نبیند جز که اصطبل و علف 
               از شقاوت غافل است و از شرف

آن سیم هست آدمیزاد و بشر
                   از فرشته نیمی و نیمی زخر

نیم خر خود مایل سفلی شود
                  نیم دیگر مایل علوی شود

تا کدامین غالب آید در نبرد
                   زین دوگانه تا کدامین برد نرد؟

عقل اگر غالب شود پس شد فزون
           از ملائک این بشر در آزمون

شهوت ارغالب شود پس کمتر است
        از بهایم این بشر زان ابتر است

مولانا

Thursday, 4 November 2010

Hide and dance!

Sousse, Tunisia

Under a blue window
behind a row of crocks
There were signs
of what faded long ago
The excitement, the joy
of every time you said hello

جایی پشت خمره ها
زیر یه پنجره ی آبی
نشانی از پایکوبی
یک جور رهایی
تو یه دنیای خیالی
به تو فکر کردم و
شور دور زمان آشنایی
© All rights reserved

Friday, 26 March 2010

زیارت



آوای تشهد قلبت
و مستی شراب نگاهت
منسجم و در هم آمیخته

آتشکده گرم آغوشت
و محراب پاک دستانت
مرا از دریاها فاصله طلبیده

غسل تامیدی درخیسی چشمانت
و نمازی رو به قبلگاه حضورت
سیاهی هر گناهی را زدوده

در جاده ای باریک و مه آلود
جدا از تعهدات و دنیایی محدود
پرسه هایی به حرمت صفا و مروه

بوسه ای بر بارگاه لبت بی بهانه
به ضریح تنت دست رساندن
و باز هم پرستشت جسورانه

گویا رویایی از تو جاری
جام خالی زندگی
را از نو لبریزکرده


© All rights reserved

Wednesday, 25 November 2009

آرزوهای دور

Cheshire, UK

عمو نوروز، امسال به من عیدی میدی
اگه هفت سینی رو که چیدم پسندیدی؟

یک قلم می خوام ازاینجا تا خورشید
که باهاش بشه رو تلخیها خط کشید

یک کاغذ می خوام رنگ راه شیری
تا بنویسم هم ازجوونی و هم ازپیری

یک امان می خوام برای نفس کشیدن
تا فکرکنم به لحظۀ گنگ دل بریدن

یک نغمۀ پرشورمثل سلام یک دوست
که زندگی بده به گوشت واستخوان وپوست

یک لحظه خوابِ بدون کابوس
غرق شدن درآبی زیبای طاوس

یک جرعه آب زلال برای تشنگی لبام
قبل ازآشنائی با شمشیرکشیده از نیام

یک آغوش باز که بشه برای دمی پناه
حتی اگه پشیمون نیستی ازکرده ها، ازگناه

یک قطره خوشی، یک خندۀ مست
بعدش قانع ام به هر چه که هست

یک گریز ازهرآنچه که هست و نیست
زهی خیال باطل! آنکه گریخته کیست؟

(1st drafted in March 2007)

©All rights reserved

Wednesday, 30 April 2008

نامه سرگشاده به سنگ صبور

 عکس: شهیره
 کتاب: برگزیده اشعار نادر نادرپور


باز امروز دلم از نا آشنایی ها گرفته
از رفاقت و صحبت با بیگانه ها گرفته

با وجود توفانی خموش درچشمانم
بغضی سنگین هنوز راه نفس را گرفته

حس دوری او که نزدیک پنداشتمش
هیجان زندگانی را از لحظه هایم گرفته

بی اعتنا یاری که حتی آشنا نیست
بلایی است که امروز ما را دامان گرفته

(3oth April 2008)

© All rights reserved