Showing posts with label دوری. Show all posts
Showing posts with label دوری. Show all posts

Wednesday, 24 September 2014

"این قافله عمر ..."


دیروز اول مهر ماه بود و برای خیلی از خانواده ها اولین روز مدرسه رفتن عزیزانشان، نشانه ای که این کوچولوها، دارند کم کم بزرگ می شوند. ولی مسئله اینجاست که بچه ها کم کم بزرگ نمی شوند و مراحلی از زندگیشان چنان سریع می گذرد که باورش بخصوص برای اطرافیان آنها مشکل است.  گاهی سرعت زندگی در عین نسبی بودن رابطه ای مستقیم با آسان و سخت بودنش ندارد. بزرگ شدن بچه ها هم پدیده ای از این مقوله است: دورانی است که شاید سخت بگذرد ولی قطعا زود می گذرد. فرصتی هم برای لذت بردن از این زمان اختصاص دهیم
 گاهی فراموش می کنیم که چقدر برخی از فرصتها کوتاه هستند. کاش حواسمان باشد و تک تک ثانیه های اوج زندگیمان را زندگی کنیم. می خواهم بگویم که تا توانی بهانه ای برای بودن بتراش وگرنه بهانه داشتن برای مشغولیت و دوری هنر نباشد
    
© All rights reserved

Wednesday, 30 April 2008

نامه سرگشاده به سنگ صبور

 عکس: شهیره
 کتاب: برگزیده اشعار نادر نادرپور


باز امروز دلم از نا آشنایی ها گرفته
از رفاقت و صحبت با بیگانه ها گرفته

با وجود توفانی خموش درچشمانم
بغضی سنگین هنوز راه نفس را گرفته

حس دوری او که نزدیک پنداشتمش
هیجان زندگانی را از لحظه هایم گرفته

بی اعتنا یاری که حتی آشنا نیست
بلایی است که امروز ما را دامان گرفته

(3oth April 2008)

© All rights reserved