Wednesday, 24 May 2017

تا نفس باقی است


 همیشه خوش خیر ترین پیک بودی  و خواهی بود، حضورت مستی هشیاری و شوق هستی را با هم دارد. پس با هر حال و با هر آوایی که می خواهی بگو. این پیام ت نیست که تشنه ی درک آنم   

© All rights reserved

A sport for all ages


سپاس از همه ورزشکاران زورخونه پاسارگارد

پست های مربوط
© All rights reserved

Tuesday, 23 May 2017

شاهنامه خوانی در منچستر 107

دو سپاه ایران  (فرمانده کی خسرو) و توران (فرمانده افراسیاب) درجنگ هستند. افراسیاب که سپاهش خسارت زیادی دیده از تاریکی شب استفاده می کند و سپاه باقی مانده اش را به سمت دیگر روز جیجون می برد

چنین گفت با لشکر افراسیاب 
که من چون گذر یابم از رود آب
دمادم شما از پسم بگذرید 
بجیحون و زورق زمان مشمرید
شب تیره با لشکر افراسیاب
  گذر کرد از آموی و بگذاشت آب 

روز بعد جلوداران سپاه ایران از نبود تورانی ها مطلع می شوند و خبر به کی خسرو می دهند. کی خسرو به خاطر این پیروزی خدا را شکر می کند

سپیده چو از باختر بردمید 
طلایه سپه را بهامون ندید
بیامد بمژده بر شهریار 
که پردخته شد شاه زین کارزار
همه دشت خیمه ست و پرده سرای
ز دشمن سواری نبینم بجای
 چو بشنید خسرو دوان شد بخاک
نیایش کنان پیش یزدان پاک
 همی گفت کای روشن کردگار 
جهاندار و بیدار و پروردگار
تو دادی مرا فر و دیهیم و زور 
     تو کردی دل و چشم بدخواه کور 

ابتدا کشته شدگان ایرانی را خاک می کنند، بعد کی خسرو پیامی به کی کاووس می نویسد و ماجرای جنگ را برایش شرح می دهد و می گوید که افراسیاب گریخته و ما هم به دنبال او روان خواهیم شد

بدین پنج روز اندرین رزمگاه
همی کشته جستند ز ایران سپاه 
 بشستند ایرانیان را ز گرد
سزاوار هر یک یکی دخمه کرد
+++
 بفرمود تا پیش او شد دبیر 
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر
 نبشتند نامه بکاوس شاه 
 چنانچون سزا بود زان رزمگاه
+++
برفت او و ما از پس اندر دمان
کشیدیم تا بر چه گرد زمان 

افراسیاب که با سپاهش  فرارکرده  به مشورت با بزرگان توران وسپاه قراخان می نشیند و آنها پیشنهاد می دهند تا او و سپاه به گنگ دژ بروند تا هم استراحتی کنند و هم افراسیاب بتواند سپاهی برای مبارزه با کی خسرو جمع کند

چو زان رود جیحون شد افراسیاب
چو باد دمان تیز بگذشت آب 
 بپیش سپاه قراخان رسید 
همی گفت هر کس ز جنگ آنچ دید
سپهدار ترکان چه مایه گریست 
بران کس که از تخمه ی او بزیست
ز بهر گرانمایه فرزند خویش
  بزرگان و خویشان و پیوند خویش 
+++
همی بودش اندر بخارا درنگ 
همی خواست کایند شیران به جنگ
ازان پس چو گشت انجمن آنچ ماند  
بزرگان برتر منش را بخواند
چو گشتند پر مایگان انجمن
  ز لشکر هر آنکس که بد رای زن 
+++
بباشد برام ببهشت گنگ 
که هم جای جنگست و جای درنگ 

از طرف دیگر کی خسرو به دنبال افراسیاب از رود جیحون عبور می کند و به مردم آن منطقه که بهرحال تحت تسلط ایران نبودند می گوید که آسوده باشید ما به شما کاری نداریم 

سپه چون گذر کرد زان سوی رود 
فرستاد زان پس به هر کس درود
کزین آمدن کس مدارید باک
 بخواهید ما را ز یزدان(پاک؟) کلمه آخر در مصرع نیامده 

عده ای از راه بلدان محل را با خود همراه می کند. به سپاهش نیز می گوید هر کسی که تسلیم شد و دست از جنگ شست با او نجنگید فقط  اگر خواست تا با شما بجنگد او را بکشید

هر آن کس که بود از در کارزار 
بدانست نیرنگ و بند حصار 
بیاورد و با خویشتن یار کرد 
سر بدکنش پر ز تیمار کرد 
+++
 ز ترکان هر آنکس که فرمان کند 
دل از جنگ جستن پشیمان کند 
مسازید جنگ  مریزید خون 
مباشید کس را ببد رهنمون
وگر جنگ جوید کسی با سپاه 
دل کینه دارش نیاید براه
شما را حلال است خون ریختن 
بهر جای تاراج و آویختن
بره بر خورشها مدارید تنگ 
   مدارید کین و مسازید جنگ 

بار دیگر سپاه ایران و توران بهم می رسند. اینبار در گنگ

زمین کان آهن شد از میخ نعل
همه آب دریا شد از خون لعل 
بسر بر ز گرد سیاه ابر بست 
تبیره دل سنگ خارا بخست
زمین گشت چون چادر آبنوس 
ستاره غمی شد ز آوای کوس
زمین گشت جنبان چو ابر سیاه
تو گفتی همی بر نتابد سپاه
همی نعل اسبان سرکشته خست
+++
همه دشت مغز و سر و پای بود
همانا مگر بر زمین جای بود

همه دشت بی تن سر و پای و دست

خردمند مردم بیکسو شدند 
دو لشکر برین کار خستو شدند
که گر یک زمان نیز لشکر چنین 
بماند برین دشت با درد و کین
نماند یکی زین سواران بجای 
همانا سپهر اندر آید ز پای 
ز بس چاک چاک تبرزین و خود
   روانها همی داد تن را درود 
+++
چو کیخسرو آن پیچش جنگ دید 
جهان بر دل خویشتن تنگ دید
بیامد بیکسو ز پشت سپاه 
بپیش خداوند شد دادخواه 
که ای برتر از دانش پارسا
جهاندار و بر هر کسی پادشا 
ار نیستم من ستم یافته 
چو آهن بکوره درون تافته
نخواهم که پیروز باشم بجنگ
نه بر دادگر بر کنم جای تنگ
 بگفت این و بر خاک مالید روی
جهان پر شد ازناله ی زار اوی
 همانگه برآمد یکی باد سخت 
که بشکست شاداب شاخ درخت
همی خاک بر داشت از رزمگاه 
     بزد بر رخ شاه توران سپاه 
+++
چنین تا سپهر و زمین تار شد 
فراوان ز ترکان گرفتار شد 
بر آمد شب و چادر مشک رنگ
بپوشید تا کس نیاید بجنگ 
 +++
جهان آفرین را دگر بود رای
بهر کار با رای او نیست پای

افراسیاب که بین سپاه کی خسرو و سپاه رستم و گستهم گیر افتاده به مشورت با یارانش برمی خیزد. بزرگان سپاه به او پیشنهاد می دهند تا در داخل دژ پناه گیرد 

چو بشنید گفتارها شهریار 
خوش آمدش و ایمن شد از روزگار
بیامد بدلشاد ببهشت گنگ 
 ابا آلت لشکر و ساز جنگ

افراسیاب به دژ گنگ می رود، نامه ای به فغفور چین می نویسد و از کمک می خواهد

پیاده بران باره بر دیده بان 
نگهبان بروز و بشب پاسبان 
رد و موبدش بود بر دست راست 
نویسنده ی نامه را پیش خواست
یکی نامه نزدیک فغفور چین
نبشتند با صد هزار آفرین
+++
چنین گفت کز گردش روزگار
نیامد مرا بهره جز کارزار 
بپروردم آن را که بایست کشت
کنون شد ازو روزگارم درشت
چو فغفور چین گر بیاید رواست 
که بر مهر او بر روانم گواست

گر خود نیاید فرستد سپاه
 کرین سو خرامد همی کینه خواه

افراسیاب سپاه را در داخل دژ سازمان دهی می کند و سپس با خیال راحت با رامشگران می نشیند

بدیوار عراده بر پای کرد
ببرج اندرون رزم را جای کرد
+++
بفرمود تا سنگهای گران
کشیدند بر باره افسونگران 
بس کاردانان رومی بخواند
سپاهی بدیوار دژ برنشاند 
برآورد بیدار دل جاثلیق
بران باره عراده و منجنیق 
+++
چو آسوده شد زین بشادی نشست
خود و جنگسازان خسرو پرست
پری چهره هر روز صد چنگ زن
شدندی بدرگاه شاه انجمن 
شب و روز چون مجلس آراستی 
سرود از لب ترک و می خواستی
همی داد هر روز گنجی بباد
بر امروز و فردا نیامدش یاد

کی خسرو به پای دژ می رسد و از بساط سور و ساز حیران می شود

دو هفته برین گونه شادان بزیست 
که داند که فردا دل افروز کیست
سیم هفته کیخسرو آمد بگنگ
شنید آن غونای و آوای چنگ بماند
بخندید و برگشت گرد حصار 
اندر آن گردش روزگار 
چنین گفت کان کو چنین باره کرد 
نه از بهر پیکار پتیاره کرد 

کی خسرو و سپاهش در کنار دژ مستقر می شوند و کی خسرو نقشه ای برای تسخیر دژ گنگ می کشد

ز یک سوی آن شارستان کوه بود 
ز پیکار لشکر بی اندوه بود
بروی دگر بودش آب روان 
که روشن شدی مرد را زو روان
کشیدند بر دشت پرده سرای
ز هر سوی دژ پهلوانی بپای 
زمین هفت فرسنگ لشکر گرفت 
ز لشکر زمین دست بر سر گرفت
سراپرده زد رستم از دست راست 
ز شاه جهاندار لشکر بخواست
بچپ بر فریبرز کاوس بود 
دل افروز با بوق و با کوس بود
برفتند و بردند پرده سرای 
     سیم روی گودرز بگزید جای
+++
چو خورشید برداشت از چرخ زنگ
بدرید پیراهن مشک رنگ
نشست از بر اسب شبرنگ شاه  
بیامد بگردید گرد سپاه 
چنین گفت با رستم پیلتن 
که این نامور مهتر انجمن 
چنین دارم امید کافراسیاب 
نبیند جهان نیز هرگز بخواب 
اگر کشته گر زنده آید بدست
ببیند سر تیغ یزدان پرستدن
 برآنم که او را ز هر سو سپاه 
بیاری بیاید بدین رزمگاه 
بترسند وز ترس یاری کنند 
نه از کین و از کامکاری کنند
بکوشیم تا پیش ازان کو 
سپاه همه باره ی دژ فرود آوریم 
   همه سنگ و خاکش برود آوریم 

حال آیا کی خسرو موفق به فتح دژ می شود یا نه می ماند برای جلسه ای دیگر

لغاتی که آموختم
قرطاس = کاغذ نامه
عراده = آلت جنگی شبیه منجنیق ولی کوچک تر
شعر = گیسو، جامه ابریشمی ظریف

ابیاتی که خیلی دوست داشتم
ز گیتی ستمکاره را دور کن 
ز بیمش همه ساله رنجور کن 
چو خورشید زرین سپر برگرفت
شب آن شعر پیروزه بر سر گرفت

شجره نامه
افراسیاب نوه فریدون
پشنگ پسر شیده پسر افراسیاب

قسمت های پیشین
ص  858   نبخواند برو بر بگیریم راه 

© All rights reserved

صبحی دردناک

اولين چيزي كه شنيدم خبر حمله انتحاري در #منچستر بود. اولين كاري هم كه بايد مي كردم تماس با پسرم بود. بالاخره بعد از چند بار پيام فرستادن و زنگ زدن، خواب الود تلفنش را جواب داد
:praاما تعداد زبادي از خانواده هاي مقيم منچستر امروز داغدارند. اكثر قربانيان نوجوانان حاضر در كنسرت بودند. براي چي و بنام چي؟ جهل چاهي عميقي است با دهانه اي بس فراخ كه در هر كوي و برزن مي تواند دهن باز كند. پناه بر پروردگار از شر جهل
به قول فردوسي
نداريم گيتي بکشتن نگاه
که نيکي دهش را جز اينست راه
#شهيره #سنگريزه


Monday, 22 May 2017

سپاس برای دوستان

باز امروز #دلم گرفته. "س" كه به ديدنم آمده بود از شعرگونه هاي سروده خود قطعه اي را برأيم خواند.عجب پر #احساس مي نويسد. با همه #زنانگيش. آن طور كه حتي اگر ازً زبان مردي بنويسد و نداني كه#نويسنده كيست متن داد مي زند كه زني آنرا نوشته. مثل داستان أوليه اي كه ويس و رامين ازً روي آن سروده شده...كاش غمي نبود يا اگر بود لااقل در روزهاي ابري نبود يا اگر بود خوب بود كه دوستي مثل س هر روز به ديدار ميامد با تحفه اي از سروده هايش تا با سكوت اوازه خوان محله كمتر فرصت دلتنگي پيدا كني. #شهيره #سنگريزه

© All rights reserved

Sunday, 21 May 2017

هراس


Manchester Museum

گاهي #زندگي  در نياز به فراري خلاصه مي شود. ولي شايد آنچه به سمتش مي دويم واقعيتي هولناك تر ازً كابوس پشت سر است 
#شهيره 
© All rights reserved

Friday, 19 May 2017

خاصیت دوست


تو را به خدا می بینیش دست از تعارف برنمی داره حتی تو این موقعیت، حالا چه فرقی می کنه تقصیر کیه
چکارش داری، بگذار #راحت باشه 
آخه #دیوانه حتی تو این #موقعیت منو می خندونه
خوب اینکه خاصیت دوسته
چی
خنداندن وقتی همه می گریانندت#

© All rights reserved

تقدیر زال



کلام ثریا بحیرایی در مراسم بزرگداشت فردوسی در منچستر، 2017
 © All rights reserved

مبارزه امروز

انتخابات  بر نوشته های من نیز تاثیر گذاشته. سعی می کنم با فاصله از سیاست در بعد انتخابات و انتخاب بمانم. امروزه نحوه ی تبلیغ و جمع آوری طرفداران با شیوه های معمول آن در زمانی که خود در ایران بودم خیلی فرق کرده. بیاد میاورم که در دوره های اولیه انتخابات، شخصی که کاندید شده بود از نداری هایش و اینکه کت و شلوار تنش هم به برادرش تعلق داشت می گفت

 البته تغییر طبیعی است و چنانچه همه چیز به همان صورت سابق بماند جای تعجب است. تغییر سبک تنها خاص انتخابات سیاسی نیست و شامل هر نوع انتخابی می شود. نمونه ای که می توانم در مورد آن صحبت کنم انتخاب همسر است

دو سه نسل قبل عموما مادر داماد همسر آینده پسرش را انتخاب می کرد و خواست عروس و داماد در این میان تاثیری بر روند ماجرا نداشت. امروزه خود دو طرف در این انتخاب نقش بسزایی دارند. چندی پیش با جوانی آشنا شدم که بدون اطلاع از موقعیت بنده و اینکه ازدواج کرده ام اظهار علاقه کردند و اجازه خواستند تا با خانواده برای صحبت بیایند. البته ایشان به محض اطلاع از موقعیت بنده عذرخواهی کرده و صحبت هایشان را پس گرفتند ولی برایم جالب بود که در جریان نحوه خواستگاری به سبک امروز قرار گرفته بودم

با دوستی در این باره صحبت می کردم. این دوست اشاره ای داشتند به جوانب منقی حق انتخاب بدون واسطه همسر توسط زوجین و می پرسیدند که چرا نسل های پیش اینهمه ازدواج موفق داشتند و امروزه که زوج ها از روی علاقه یکدیگر را انتخاب می کنند درصد طلاق بالا رفته. در پاسخ این دوست گفتم که زندگی مشترک به هر سبکی که آغاز شده باشد تحت تاثیر عوامل و متغیرهای بی شماری است بنابر این یک متغییر(مثلا حق انتخاب بی واسطه) به تنهایی نمی تواند موفقیت یا عدم موفقیت زندگی مشترک را توجیه نماید. ترس از انتخاب اشتباه نباید مانع سلب آزادی در انتخاب باشد

دقیقا درانتخاب ریاست جمهور هم به همین ماجرا باید توجه کرد. حق انتخاب، اصلی مهم است حتی اگر تایید این اصل به انتخابی اشتباه بینجامد. آزادی انتخاب داشتن تضمینی برای انتخاب بهترین ها نیست ولی بهترین گزینه است. امروز مهم ترین کاری که می توان کرد انتخاب از روی آگاهی است. امیدوارم که آگاهانه انتخاب کنیم

شهیره  #سنگریزه


© All rights reserved

Thursday, 18 May 2017

بزرگداشت فردوسی 2017


 نقالی آقای کربلایی در بخش نقالی مراسم بزرگداشت فردوسی در منچستر، 2017 
با سپاس فراوان از خانم سحر برای عکاسی برنامه








دیگر پست های مربوط به برنامه


© All rights reserved