Showing posts with label شاهنامه. Show all posts
Showing posts with label شاهنامه. Show all posts

Friday, 19 April 2024

گفتگوی شاهنامه‌ای با مهرداد پارسه



به مناسبت چهاردهمین بزرگداشت فردوسی در منچستر برای نام‌نویسی و شرکت رایگان در دیگر برنامه‌های بزرگداشت فردوسی دوستان شاهنامه روی لینک زیر کلیک نمایید. https://www.friendsofshahnameh.com/events/14th-commemoration-day-of-ferdowsi مهرداد پارسه انسان . ایرانی. کورد. دکتری در رشته عمران. چند سالی است که شاهنامه میخوانم و در آموختن آن از هیچ کوششی فروگذار نیستم. از انجا که شاهنامه را هویت راستین انسانی و فرهنگ به آیین ایرانی میدانم در آموزش و گسترش آن می کوشم. در واتس آپ؛ تلگرام و کلاب هاوس برنامه‌های آموزشیِ خواندن و گزارش (شاهنامه؛ گرشاسب نامه؛ بانوگشسب نامه؛ بهمن نامه؛ فرامرزنامه؛ کوشنامه؛ خسرو و شیرین و هفت پیکر) را برگزار کرده‌ام و برخی از این برنامه‌ها هنوز هم ادامه دارند و نیز با گروهی از دوستان دانشور پژوهش‌هایی در چهارچوب کاوشی دانشی از شاهنامه را دنبال میکنم گاهی نیز می نویسم به این گفته ی سخته و سنجیده ی فرزانه فردوسی باوردارم که می فرماید: مياساي از آموختن يک زمان زدانش ميفکن دل اندر گمان چو گويي که وام خرد توختم همه هر چه بايستم آموختم يکي نغز بازي کند روزگار که بنشاندت پيش آموزگار با پوزش از قطع تصویر در بخشی از گفتگو. در گفتگوهای آینده و به پیشنهاد دوستان از اپلیکیشن‌های دیگر برای برقراری ارتباط استفاده خواهد شد

Wednesday, 3 May 2023





مانند میلیون‌ها زن دیگر در فضایی که خارج از خانه‌اش پر تنش و از جهل لبریزبود پا به عرصه وجود گذاشتم. از زن بودنم ناراضی بودم و حس مرموز و مسموم عدم سازش با خود را سالها چون چوبه دار بر دوش حمل کردم. پس از کوچ به انگلستان بود که آموختم چگونه با تمامی خود کنار بیایم و از زنانگی سرکوب شده که، در نفرینی پاینده سال‌ها به تحقیر سق زده بودم، بالی برای پرواز بسازم. گمان می‌کردم امنیت نکوداشت زن، خاص اروپاست ولی آشنایی با متونی چون شاهنامه مرا به سوی روشن فرهنگی که از بطنش برخاسته بودم رهنمون شد. فردوسی ستون‌های استوار تمدنی به فراموشی سپرده شده که بر دوش زنان پاینده و پویا مانده را به من نمایاند و مرا با سرزمینم دوباره آشتی داد. به پاس این را مهر در سیزدهمین بزرگداشت فردوسی در منچستر نیم نگاهی به داستانهای شاهنامه که زنان در آن‌ها تغییر را رهنما هستند می‌پردازیم. این سخنرانی به انگلیسی خواهد بود.

Captive in the claws of ignorance and oppression, being born as a woman was a curse. After my migration to the UK, I learnt that what practically was a rope around my neck was actually the shrivelled up version of a pair of wings that could be trained and used for flying. I considered my own land somewhat incapable of valuing and respecting women, that is till I became familiar with Persian poetry. Poetry in general and Shahnameh in particular enlightened me to see the strong pillars of culture and civilization that have been actively maintained and guarded by women. As my way to put something back to this culture, I will be talking about some of the stories of Shahnameh with women as a force of change. Hope to see some of you at the 13th Commemoration Day of Ferdowsi.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
برنامه‌های حضوری سیزدهمین بزرگداشت فردوسی دوستان شاهنامه:
1. سیزدهمین بزرگداشت فردوسی دوستان شاهنامه در منچستر با حضور دکتر محمود کویر.
برای شرکت در برنامه‌‌ی رایگان بزرگداشت فردوسی 7 مه ساعت 2 تا 5 (اطلاعات بیشتر در ادامه همین پست) نام‌نویسی نمایید. جا محدود است و برای آنکه شرمنده شما نشویم لطفا بلیت خود را هر چه زودتر تهیه نمایید.

07 May, 14:00 – 17:00 BST
Gatley House, Gatley Hill House, Church Road, Gatley, Cheadle, UK

مجری برنامه حمیرا دوستدار
سخنران اصل برنامه دکتر محمود کویر با تراژدی قدرت در شاهنامه: رستم و اسفندیار
دیگر برنامه‌ها به ترتیب حروف الفبا: شاهنامه و گیتار، سعید مختصی و رضا انصاری با قطعه گردآفرید؛ دکتر شهیره شریف با زنان شاهنامه نیروی تغییر(به انگلیسی)؛ گروه دف آکادمی موسیقی صهبا به رهبری استاد امیر نیک‌منش؛ هونیا منفرد (نوجوان علاقمند به شاهنامه) با رزم گردآفرید. همچنین در خدمت نویسندگان منچستر و نشر نوگام از لندن برای فروش کتاب خواهیم بود.
2. برنامه میکروفن آزاد برای کسانی که مایل به خواندن شعر یا صحبت درباره فردوسی هستند.
در این جلسه دوستانی که در گارگاه‎های شاهنامه‌خوانی دوستان شاهنامه شرکت می‌نمایند هم حضور خواهند داشت و بخش‌هایی از اجرای مجازی خود را تکرار خواهند کرد.
یک‌شنبه 14 مه
271 Wellington road south
Stockport
SK2 6ND
شرکت در این برنامه رایگان می‌باشد. اطلاعات برای نام‌نویسی به زودی اعلام خواهد شد.

برنامه‌های مجازی سیزدهمین بزرگداشت فردوسی دوستان شاهنامه:
زنان و عشق در شاهنامه، دکتر ثریا فیلی


The 13th Commemoration Day of Ferdowsi is a free event (on 7th May) in English and Persian sections, but requires registration on line. Places are limited, please book your free ticket by clicking here.

Speakers:
Dr Mahmoud Kavir (Mahmood Kavir), historian, poet and playwright, is the main speaker for the 13th Commemoration Day of Ferdowsi. His talk is in Persian.

Dr Shahireh Sharif, Writer and performer, will be talking an women as a force of change in Shahnameh. This talk is in English.

Honeya Monfared will be reading Dordafarid from Shahnameh
Music:
Saeid Mokhtasi and Reza Ansari will be playing guitar and reading Shahnameh.

Sahba Music Academy's Daf group with maestro Amir Nikmanesh composing. (Daf is a frame drum musical instrument).

Volunteers needed
We are also recruiting for volunteers to help us running the exciting events on the 13th Commemoration Day of Ferdowsi. If you are interested, please contact us.

Join us as Sponsors
In preparation for the 13th Commemoration Day of Ferdowsi, Friends of Shahnameh, would like to invite businesses to sponsor events. If you are interested please contact us. Our sponsors' logo will appear on our publicity leaflets and blogposts. Leaflets, advertising and promotional materials will also be distributed.

Book Stall:
Writers who would like to display their books for sale on the day, please be in touch.



© All rights reserved

Monday, 27 February 2023

The Women of Shahnameh



To commemorate International Women's Day, this Friday (3/3/23) I will be talking about Women of Shahnameh in Sahba Academy of Music. Hope to see you there.

به مناسبت روز جهانی زن، جمعه سوم مارس ساعت 7 شب در آکادمی موسیقی صهبا از زنان شاهنامه می‌گویم. به امید دیدار شما


© All rights reserved

Friday, 14 January 2022

مثبت اندیشی در شاهنامه، رستم و اشکبوس

 https://anchor.fm/FriendsOfShahnameh/episodes/ep-e1cv3qd


پادکست داستان کاموس را که به تازگی در کارگاه شاهنامه‌خوانی خواندیم مجدد اجرا کردم. تقدیم شما شاهنامه‌دوستان.
قبلا در بزرگداشت فردوسی در ۲۰۱۹ برای اولین بار این تفسیر اجرا شد. آن روز قرار بود اقای رحیمزاده و خانم نصرت بیاتی ابیات داستان را بخوانند و من تفسیرم از داستان را اجرا کنم. اقای رحیمزاده متاسفانه نتوانستند آن روز به ما بپیوندند و نهایتا ابیات را خانم بیاتی خواندند.
سپاس ویژه از هر دوی این عزیزان.

بباید کشیدن گمان از بدی
ره ایزدی باید و بخردی

همی مردمی باید و راستی
ز کژی بود کمی و کاستی

به دل نیز اندیشه ی بد مدار بداندیش را بد بود روزگار

© All rights reserved

© All rights reserved

Thursday, 11 March 2021

شاهنامه‌خوانی در منچستر 268

در قرنطینه  ماه مارس 2021  این بخش را از طریق زوم  در کنار هم خواندیم
چهل و چهارمین جلسه در قرنطینه 
در دوران پادشاهی یزدگرد هستیم
 

داستان تا جایی رسیده که سپاه ایران از اعراب شکست خورده و یزدگرد تنها در مقابل دشمن قرار گرفته و وقتی بیش از آن نمی تواند بجنگد فرار می کند و در آسیابی مخفی می شود
یزدگرد گرسنه و تشنه تنها در گوشه ی آسیاب پنهان شده بود که آسیابان (خسرو نامی) طبق معمول به آسیاب می رود. آسیابان می بیند که کسی با لباس های فاخر در آن آسیا پناه گرفته، می پرسد تو کیستی؟ یزدگرد می گوید که من از جنگجویان سپاه ایران هستم که از تورانیان گریخته ام 

دهان ناچریده دودیده پرآب
همی‌بود تا برکشید آفتاب
گشاد آسیابان در آسیا
به پشت اندرون بار و لختی گیا
فرومایه‌ای بود خسرو به نام
نه تخت و نه گنج و نه تاج و نه کام
خور خویش زان آسیا ساختی
به کاری جزین خود نپرداختی
گوی دید برسان سرو بلند
نشسته به ران سنگ چون مستمند
یکی افسری خسروی بر سرش
درفشان ز دیبای چینی برش
به پیکر یکی کفش زرین بپای
ز خوشاب و زر آستین قبای
نگه کرد خسرو بدو خیره ماند
بدان خیرگی نام یزدان بخواند
بدو گفت کای شاه خورشید روی
برین آسیا چون رسیدی تو گوی
چه جای نشستت بود آسیا
پر از گندم و خاک و چندی گیا
چه مردی به دین فر و این برز و چهر
که چون تو نبیند همانا سپهر
از ایرانیانم بدو گفت شاه
هزیمت گرفتم ز توران سپاه

آسیابان به یزدگرد می گوید که من مردی تهی دست هستم و جز نان و کشک با تره کنار جوی به تو چیز دیگری نمی توانم بدهم. یزدگرد می گوید که همان را برایم بیاور و بعد برایم برسم هم بیاور. خسرو آسیابان نان کشکین را جلوی یزدگرد می گذارد و به دنبال یافتن برسم به راه میفتد. یادداشتی به خود: یزدگرد بر آنچه مردم سرزمینش به آن دسترسی داشته یا نداشته اند واقف نبوده. چون در واقع موقعیت زندگی مردمان عادی و فقیر را نمی دانسته. از این رو درک آنچه ممکن است که آسیابان به آن دسترسی نداشته باشد برایش ناممکن بوده. تاتر بهرام بیضایی که در پایان به اشتراک گذاشته شده به زیبایی این عدم آشنایی شاه با زندگی مردم را به نمایش کشیده 

بدو آسیابان به تشویر گفت
که جز تنگ دستی مرانیست جفت
اگر نان کشکینت آید به کار
ورین ناسزا ترهٔ جویبار
بیارم جزین نیز چیزی که هست
خروشان بود مردم تنگ دست
به سه روز شاه جهان را ز رزم
نبود ایچ پردازش خوان و بزم
بدو گفت شاه آنچ داری بیار
خورش نیز با به رسم آید به کار
سبک مرد بی مایه چبین نهاد
برو تره و نان کشکین نهاد
برسم شتابید و آمد به راه
به جایی که بود اندران واژگاه

 آسیابان برای قرض گرفتن برسم به پیش مهتر زرق می رود. کسی که ماهوی فرستاده بود تا  از همه بپرسد که آیا از یزدگرد خبر دارند از آسیابان می پرسد که تو برسم را برای که می خواهی. آسیابان هم شرح می دهد که شخصی با لباس های فاخر به آسیا آمده و از من برسم خواسته. من طبقی کهنه پیش او گذاشتم و در آن نان کشکینی نهادم و برای گرفتن برسم آمده ام
 
بر مهتر زرق شد بی‌گذار
که برسم کند زو یکی خواستار
بهر سو فرستاد ماهوی کس
ز گیتی همی شاه را جست و بس
از آن آسیابان بپرسید مه
که برسم کرا خواهی ای روزبه
بدو گفت خسرو که در آسیا
نشستست کنداوری برگیا
به بالا به کردار سرو سهی
به دید را خورشید با فرهی
دو ابرو کمان و دو نرگس دژم
دهن پر ز باد ابروان پر زخم
برسم همی واژ خواهد گرفت
سزد گر بمانی ازو در شگفت
یکی کهنه چبین نهادم به پیش
برو نان کشکین سزاوار خویش

 آسیابان را پیش ماهوی می برند که این چیزهایی را که به ما گفتی به ماهوی سوری هم بگو.  آسیابان هم ماجرا را برای ماهوی تعریف می کند

بدو گفت مهترکز ایدر بپوی
چنین هم به ماهوی سوری بگوی
نباید که آن بد نژاد پلید
چو این بشنود گوهر آرد پدید
سبک مهتر او را بمردی سپرد
جهان دیده را پیش ماهوی برد
بپرسید ماهوی زین چاره جوی
که برسم کرا خواستی راست گوی
چنین داد پاسخ ورا ترسکار
که من بار کردم همی خواستار
در آسیا را گشادم به خشم
چنان دان که خورشید دیدم به چشم
دو نرگس چونر آهو اندر هراس
دو دیده چو از شب گذشته سه پاس
چو خورشید گشتست زو آسیا
خورش نان خشک و نشستش گیا
هر آنکس که او فر یزدان ندید
ازین آسیابان بباید شنید
پر از گوهر نابسود افسرش
ز دیبای چینی فروزان برش
بهاریست گویی در اردیبهشت
به بالای او سرو دهقان نکشت

ماهوی که این سخنان را می شنود متوجه می شود که ان مردی که به آسیابان پناه آورده کسی نیست بجز خود یزدگرد. ماهوی به آسیابان می گوید که باید بروی و آن مرد را بکشی وگرنه  خودت را هم خواهیم کشت
 
چو ماهوی دل را برآورد گرد
بدانست کو نیست جز یزدگرد
بدو گفت بشتاب زین انجمن
هم اکنون جدا کن سرش را ز تن
و گرنه هم اکنون ببرم سرت
نمانم کسی زنده از گوهرت

وقتی مهتران این سخن را از ماهوی می شنوند، می گوید که این کار را نکن و همه یک به یک ماهوی را از این کار پرهیز می دارند و می گویند آنچه تو بکاری فرزندت درود خواهد کرد و نتیجه ی اعمالت به تو برخواهد گشت. آنها از روزگاران پیشین سخن می رانند که چگونه هر کسی به سزای اعمالش رسیده و از ماهوی می خواهند تا یزدگرد را نکشد و نگذارد آخرین باقی مانده ی شاهان ساسانی کشته شود 

شنیدند ازو این سخن مهتران
بزرگان بیدار و کنداوران
همه انجمن گشت ازو پر ز خشم
زبان پر ز گفتار و پر آب چشم
بکی موبدی بود را دوی نام
به جان و خرد برنهادی لگام
به ماهوی گفت ای بد اندیش مرد
چرا دیو چشم تو را تیره کرد
چنان دان که شاهی و پیغمبری
دو گوهر بود در یک انگشتری
ازین دو یکی را همی‌بشکنی
روان و خرد را به پا افگنی
نگر تا چه گویی بپرهیز ازین
مشو بد گمان با جهان آفرین
نخستین ازو بر تو آید گزند
به فرزند مانی یکی کشتمند
که بارش کبست آید وبرگ خون
به زودی سرخویش بینی نگون
همی دین یزدان شود زو تباه
همان برتو نفرین کند تاج و گاه
برهنه شود درجهان زشت تو
پسر بدرود بی‌گمان کشت تو
یکی دین‌وری بود یزدان پرست
که هرگز نبردی به بد کار دست
که هرمزد خراد بدنام او
بدین اندرون بود آرام او
به ماهوی گفت ای ستمگاره مرد
چنین از ره پاک یزدان مگرد
همی تیره بینم دل و هوش تو
همی خار بینم در آغوش تو
تنومند و بی‌مغز و جان نزار
همی دود ز آتش کنی خواستار
تو را زین جهان سرزنش بینم آز
ببر گشتنت گرم و رنج گداز
کنون زندگانیت ناخوش بود
چو رفتی نشستت در آتش بود
نشست او و شهر وی بر پای خاست
به ماهوی گفت این دلیری چراست
شهنشاه را کارزار آمدی
ز خان و ز فغفور یار آمدی
ازین تخمهٔ بی‌کس بسی یافتند
که هرگز بکشتنش نشتافتند
توگر بنده‌ای خون شاهان مریز
که نفرین بود بر تو تا رستخیز
بگفت این و بنشست گریان به درد
پر از خون دل و مژه پر آب زرد
چو بنشست گریان بشد مهرنوش
پر از درد با ناله و با خروش
به ماهوی گفت ای بد بد نژاد
که نه رای فرجام دانی نه داد
ز خون کیان شرم دارد نهنگ
اگر کشته بیند ندرد پلنگ
ایا بتر از دد به مهر و به خوی
همی گاه شاه آیدت آرزوی
چو بر دست ضحاک جم کشته شد
چه مایه سپهر از برش گشته شد
چو ضحاک بگرفت روی زمین
پدید آمد اندر جهان آبتین
بزاد آفریدون فرخ نژاد
جهان را یکی دیگر آمد نهاد
شنیدی که ضحاک بیدادگر
چه آورد از آن خویشتن را به سر
برو سال بگذشت ما نا هزار
به فرجام کار آمدش خواستار
و دیگر که تور آن سرافراز مرد
کجا آز ایران و را رنجه کرد
همان ایرج پاک دین رابکشت
برو گردش آسمان شد درشت
منوچهر زان تخمهٔ آمد پدید
شد آن بند بد را سراسر کلید
سه دیگر سیاوش ز تخم کیان
کمر بست بی‌آرزو در میان
به گفتار گرسیوز افراسیاب
ببرد از روان و خرد شرم و آب
جهاندار کیخسرو از پشت اوی
بیامد جهان کرد پرگفت و گوی
نیا را به خنجر به دونیم کرد
سرکینه جویان پر از بیم کرد
چهارم سخن کین ارجاسپ بود
که ریزنده خون لهراسپ بود
چو اسفندیار اندر آمد به جنگ
ز کینه ندادش زمانی درنگ
به پنجم سخن کین هرمزد شاه
چو پرویز را گشن شد دستگاه
به بندوی و گستهم کرد آنچ کرد
نیا ساید این چرخ گردان ز گرد
چو دستش شد او جان ایشان ببرد
در کینه را خوار نتوان شمرد
تو را زود یاد آید این روزگار
به پیچی ز اندیشهٔ نابکار
توزین هرچ کاری پسر بدرود
زمانه زمانی همی‌نغنود
به پرهیز زین گنج آراسته
وزین مردری تاج و این خواسته
همی سر به پیچی به فرمان دیو
ببری همی راه گیهان خدیو
به چیزی که برتو نزیبد همی
ندانی که دیوت فریبد همی
به آتش نهال دلت را مسوز
مکن تیره این تاج گیتی فروز
سپاه پراگنده راگرد کن
وزین سان که گفتی مگردان سخن
ازی در به پوزش برشاه رو
چو بینی ورا بندگی ساز نو
وزان جایگه جنگ لشکر بسیچ
ز رای و ز پوزش میاسای هیچ
کزین بدنشان دو گیتی شوی
چو گفتار دانندگان نشنوی
چو کاری که امروز بایدت کرد
به فردا رسد زو برآرند گرد
همی یزدگرد شهنشاه را
بتر خواهی ازترک بدخواه را
که در جنگ شیرست برگاه شاه
درخشان به کردار تابنده ماه
یکی یادگاری ز ساسانیان
که چون او نبندد کمر بر میان
پدر بر پدر داد و دانش‌پذیر
ز نوشین روان شاه تا اردشیر
بود اردشیرش بهشتم پدر
جهاندار ساسان با داد و فر
که یزدانش تاج کیان برنهاد
همه شهریارانش فرخ نژاد
چو تو بود مهتر به کشور بسی
نکرد اینچنین رای هرگز کسی
چو بهرام چو بین که سیصد هزار
عناندار و بر گستوان ور سوار
به یک تیر او پشت برگاشتند
بدو دشت پیکار بگذاشتند
چواز رای شاهان سرش سیر گشت
سر دولت روشنش زیر گشت
فرآیین که تخت بزرگی بجست
نبودش سزادست بد را بشست
بران گونه برکشته شد زار و خوار
گزافه بپرداز زین روزگار
بترس از خدای جهان آفرین
ه تخت آفریدست و تاج و نگین
تن خویش بر خیره رسوا مکن
که بر تو سر آرند زود این سخن
هر آنکس که با تو نگوید درست
چنان دان که او دشمن جان تست

بزرگان به ماهوی می گویند که اکنون تو بیماری و ما پزشک تو هستیم، سخنان ما را بشنو ولی ماهوی که شبان زاده ای بود که هوس تاج و تخت کرده بود به پند موبدان گوش نمی دهد 

تو بیماری اکنون و ما چون پزشک
پزشک خروشان به خونین سرشک
تو از بندهٔ بندگان کمتری
به اندیشهٔ دل مکن مهتری
همی کینه با پاک یزدان نهی
ز راه خرد جوی تخت مهی
شبان زاده را دل پر از تخت بود
ورا پند آن موبدان سخت بود
چنین بود تابود و این تازه نیست
که کار زمانه برانداره نیست
یکی رابرآرد به چرخ بلند
یکی را کند خوار و زار و نژند
نه پیوند با آن نه با اینش کین
که دانست راز جهان آفرین
همه موبدان تا جهان شد سیاه
بر آیین خورشید بنشست ماه
به گفتند زین گونه با کینه جوی
نبد سوی یک موی زان گفت وگوی

شب که از راه می رسد. ماهوی به موبدان می گوید که شما بروید. ماهوی بیست فرد آگاه را از لشکر میاورد و با آنها به گفتگو می نشیند و می گوید اگر یزدگرد زنده بماند تمام لشکریانش کم کم دور او گرد میایند و متوجه اینکه من به او نارو زده ام می شوند و انتقام خواهند گرفت. بزرگان هم می گویند تو اصلا از اول چنین کاری نباید می کردی. حالا اگر یزدگرد زنده بماند انتقام می گیرد و اگر کشته شود خدا خود انتقام او را از تو خواهد گرفت. حالا خودت سبک و سنگین کن و ببین چه می خواهی بکنی. پسر ماهوی به او می گوید اکنون که با یزدگرد دشمنی کردی بهتر است او را از بین ببری وگرنه سپاه از چین و ماچین به او می پیوندد و دمار از روزگار ما درمیاورند

چوشب تیره شد گفت با موبدان
شمارا بباید شد ای بخردان
من امشب بگردانم این با پسر
زهر گونه‌ای دانش آرم ببر
ز لشگر بخوانیم داننده بیست
بدان تا بدین بر نباید گریست
برفتند دانندگان از برش
بیامد یکی موبد از لشکرش
چو بنشست ماهوی با راستان
چه بینید گفت اندرین داستان
اگر زنده ماند تن یزدگرد
ز هر سو برو لشکر آیند گرد
برهنه شد این راز من در جهان
شنیدند یکسر کهان و مهان
بیاید مرا از بدش جان به سر
نه تن ماند ایدر نه بوم و نه بر
چنین داد پاسخ خردمند مرد
که این خود نخستین نبایست کرد
اگر شاه ایران شود دشمنت
ازو بد رسد بی‌گمان برتنت
وگر خون او را بریزی بدست
که کین خواه او در جهان ایزدست
چپ و راست رنجست و اندوه و درد
نگه کن کنون تا چه بایدت کرد
پسر گفت کای باب فرخنده رای
چو دشمن کنی زو بپرداز جای
سپاه آید او را ز ما چین و چین
به ما بر شود تنگ روی زمین
تو این را چنین خردکاری مدان
چوچیره شدی کام مردان بران
گر از دامن او درفشی کنند
تو را با سپاه از بنه برکنند

 حال آیا در دستور کشتن یزدگرد تجدید نظری می شود یا نه، می ماند برای جلسه‌ی بعدی شاهنامه‌خوانی در منچستر..سپاس از همراهی شما. خلاصه ی برخی از داستان‌ها به صورت صوتی هم در کانال تلگرامی دوستان شاهنامه گذاشته می‌شود. در صورت تمایل به کانال در لینک زیر بپیوندید

کلماتی که آموختم
تشویر = ملامت
برسم = عبارت از شاخه‌های بریده درختی که هر یک از آنها را در زبان پهلوی تاک و به پارسی تای گویند. از اوستا برمی‌آید که برسم باید از جنس رستنی‌ها باشد، مانند انار و گز (درخت) و هوم. شاخه‌ها معمولاً با کاردی به نام بَرسَمچین بریده می‌شود. در فرهنگ‌های پارسی آمده «برسم شاخه‌های باریک بی‌گره باشد به مقدار یک وجب که آن را از درخت هوم ببرند، و آن درختی است شبیه به گز (درخت) و اگر هوم نباشد، درخت گز والا درخت انار که با نیایش و باژ و زمزمه و با وسیلهٔ بَرسَمچین می‌برند.» گاهی در مراسم برسم‌های فلزی از برنج و نقره به جای گیاه به کار می‌برند. هر یک از تای‌های فلزی به بلندی نه بند انگشت و به قطر یک هشتم بند انگشت است. 
چبین = [ چ ُ / چ َب ْ بی ] (اِ) طبقی را گویند که از چوب بید بافته باشند

ابیاتی که خیلی دوست داشتم
که کارزمانه برانداره نیست
یکی رابرآرد به چرخ بلند
یکی را کند خوار و زار و نژند
نه پیوند با آن نه با اینش کین
که دانست راز جهان آفرین

شجره نامه
 اردشیر --- شاپور--- اورمزد --- بهرام --- بهرام بهرام --- بهرام بهرامیان--- نرسی --- اومزد ---شاپور (دوم) ---اردشیر نکوکار (برادر شاپور دوم)-- شاپور سوم --- بهرام شاپور --- یزدگرد بزه‌کار (برادر بهرام شاپور) --- بهرام‌گور --- یزدگرد --- هرمز --- پیروز (برادر هرمز) ---بلاش (پسر کوجم پیروز) --- قباد (پسر بزرگ پیروز) که به دست مردم از شاهی غزل شد --- جاماسپ (برادر کوچک قباد) --- قباد (مجدد پادشاه می‌شود) --- کسری با لقب نوشین روان ---هرمزد  پسر نوشین روان، --- خسرو پسر هرمزد --- بهرام چوبین (فرمانده خسرو که ادعای شاهی کرد و به عنوان شاه  مدتی بر تخت نشسته --- خسرو پرویز مجدد بر تخت می نشیند --- شیرویه پسر خسرو پرویز --- گراز (با عنوان فرایین) --- پوران دخت ---آزرم دخت --- فرخ زاد --- یزدگرد

قسمت های پیشین

 1965 چو بشنید ماهوی بیدادگر

© All rights reserved