Showing posts with label در سوک مادر. Show all posts
Showing posts with label در سوک مادر. Show all posts

Friday, 11 November 2016

Empty


پارسال این موقع ها هنوز با من بود. درد رفتنش آزارم می دهد، ولی سعی می کنم بیاموزم تا بیشتر برای فرصت داشتن او در زندگیم سپاسگزار باشم تا برای از دست دادنش گریان
روحت شاد 
This time last year she was still with me. The pain of her departure is still raw, but I am learning to think more about the fortune of having her in my life than the sorrow of her absence.

© All rights reserved

Monday, 21 March 2016

Happy New Year


Spring

Spring arrived and we've started a New Year in Persian calender.

سال جدید هم از راه رسید
تلخی 1394 و غم از دست دادن مادربه قلبم چنگ می زند
چند تا از خاطرات زمان با هم بودنمان را مثل مسکنی بالا می اندازم و
به انتظار تسکین موقتی می شینم
...
یاد همه کسانی که در میان ما نیستند گرامی
با آرزوی سلامتی و شادی
سال 1395 مبارک

© All rights reserved

Sunday, 6 March 2016

Happy Mother's day

This is the first Mother's day
without you
It's hard not to cry
but I am going to try
wherever you are, my beloved mum
I'm sending you a smile with messages of love
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥
Thanks for being my mum


© All rights reserved

Wednesday, 2 March 2016

جایت چه خالیست

The residual mix of emotion after a brief encounter with a loved one, in a dream last night still pumps through my veins.
Thank you for travelling from the other side to be with me.

دانه های درشت برف با سرعت بیشتری می بارند ولی به نظر آبکی تر از بارش یک ساعت پیش می آیند
روزهاست که چیزی برای وبلاگم ننوشته ام. امروز هم برای کار روی قطعه تاترم جلوی کامپیوتر نشستم ولی وسوسه ی ورود به این صفحه اغواکننده تر از معمول مرا فراخواند. نگارش چه چیزی از من طلب می شود؟ درست نمی دانم، ولی شاید بی ارتباط با ملاقاتم با عزیز تازه از دست داده ام در خواب نیست. در همان مکان معمول که خواب هایم در آنجا به وقوع (یا به رویا) می پیوندند ولی گویا می دانستم که خواب می بینم. چه موهبتی بود، دیدنش حتی برای لحظه ای کوتاه، حتی در خواب
...
ممنون که به دیدار آمدی، مادر

© All rights reserved

Wednesday, 6 January 2016

تکرر بهت



 به دیوار تکیه می کنم و ترس از سقوط را یله
می ایستم
 دوباره از نو! اینبار بی حامی
نفس عمیقترین نفَس هایم به آهی کوتاه می ماند
 حضور توانایی های کهنه را می آزمایم
 انگشتانم لرزان قلم را در بر می گیرند، جوهر سیاه بر کاغذ سفید می چکد
از چله نشینی برخاسته ام، ولی گویا سیاهی سمجی که دور قلبم پیله بسته از درون می جوشد؛ با حوادث از برون رخنه نکرده که با تعویض جامه زدوده شود
جمله ی "مرگ نیست که تحولی است"* ازمیان شنیده ها و خوانده های نهان در صندوقچه ی ذهن چون تراشه ای از داغی کوره ی دل جهیده به تنگنای آستان باور می آویزد
 حضور این نیستی ِ سهمگین بر هستی ام سنگینی می کند 
 کاستی های بی مرز، باقی مانده های حریق جان، با رشته های کم حجمی از ایمان به هم تنیده می شوند تا همه ی تار و پود حقیر حیاتی را تشکیل دهند که به تحمل حکمی که در آذر 1394 بر سنگی سفید حک شد محکوم است
در شط رنج این ماتم غرقه و در شطرنج درد ماتم
چگونه باخت ی را بپذیرم که پذیرشش در تحملم نمی گنجد و چون نپذیرم، درخواست فرجام را به کدامین دادسرا باید برد
.
.
.
در یادم می مانی و با یادت می مانم


________
در آخرین سخترانی آیت الله طالقانی*
© All rights reserved