Saturday, 9 May 2020

شاهنامه‌خوانی در منچستر 215

قرنطینه  2020، در قرنطینه ماه مه این جلسه را از طریق اینترنت در کنار هم خواندیم

داستان به پادشاهی نوشین‌روان و نشست‌های هفت‌گانه بوزرجمهر رسیده. در این جلسه به نشست یا بزم چهارم و پنجم  می‌پردازیم


تا اینجا نشست‌ها هفتگی انجام می‌شده ولی اینبار گویا به علت گرفتاری کاری و رسیدگی به کار سپاه جلسه با تاخیر و بعد از دو هفته آغاز می‌شود . طبق معمول نوشین‌روان از بزرگان می‌خواهد تا به او خرد بیاموزند و رو به بوزرجمهر می‌گوید تو صحبت کن

دوهفته برین نیز بگذشت شاه 
بپردخت روزی ز کاری سپاه
بفرمود تا موبدان و ردان 
 به ایوان خرامند با بخردان
بپرسید شاه ازبن و از نژاد 
 ز تیزی و آرام و فرهنگ و داد
ز شاهی وز داد کنداوران 
 ز آغاز وفرجام نیک اختران 
سخن کرد زین موبدان خواستار
به پرسش گرفت آنچ آید به کار
 به بوزرجمهر آن زمان شاه گفت
که رخشنده گوهر برآر از نهفت

بوزرجمهر هم بعد از تعارفات معمول می‌گوید که پرهیزکاری برای حکمران بهترین  است تا بتواند وقت داوری به خدا بیندیشد و از روی عدالت و نه میل خود حکم صادر کند، خرد را بر هوا و هوس چیره کند و از خشم و دروغ دوری کند 

یکی آفرین کرد بوزرجمهر
که ای شاه روشن دل و خوب چهر
چنان دان که اندر جهان نیز شاه 
یکی چون تو ننهاد برسرکلاه 
به داد و به دانش به تاج و به تخت 
به فر و به چهر و برای و به بخت 
چوپرهیزکاری کند شهریار 
چه نیکوست پرهیز با تاجدار 
ز یزدان بترسد گه داوری  
 نگردد به میل و بکنداوری
خرد راکند پادشا بر هوا 
بدانگه که خشم آورد پادشا 
نباید که اندیشه ی شهریار 
بود جز پسندیده ی کردگار 
ز یزدان شناسد همه خوب و زشت 
به پاداش نیکی بجوید بهشت 
زبان راست گوی و دل آزرم جوی
همیشه جهان را بدو آبروی

مشاوران حکمران باید روشن دل و اهل داد باشند و حکمران باید هر کس را بر جایی که سزاوار آن است بنشاند و دانایان باید که نزد او قرب داشته باشند. اگر کسی در مملکتی دردمند شب را به روز برساند حاکم آن مملکت هم به دردسر می‌افتد. حکمران باید کسانی که به مردم آسیب می‌رسانند را  از میان گروه دور کند تا مردم بی‌آزار اذیت نشوند

 هران کس که باشد ورا رای زن 
سبک باشد اندر دل انجمن
سخن گوی وروشن دل و دادده 
کهان را بکه دارد و مه به مه 
کسی کو بود شاه را زیر دست
نباید که یابد به جائی شکست
 بدانگه شد تاج خسرو بلند 
که دانا بود نزد او ارجمند 
نگه داشتن کار درگاه را 
به زهر آژدن کام بدخواه را 
چو دارد ز هر دانشی آگهی
بماند جهاندار با فرهی
 نباید که خسبد کسی دردمند 
که آید مگر شاه را زو گزند
کسی کو به بادافره اندرخورست
کجا بدنژادست و بد گوهرست
کند شاه دور از میان گروه
بی آزار تا زو نگردد ستوه

ضمن اینکه می‌گوید آنها که مردم را اذیت می‌کنند باید از گروه دور شوند زندانی کردن را هم تایید نمی‌کند. می‌گوید که زندانیان را باید ازاد کرد

 هران کس که باشد به زندان شاه 
گنهکار گر مردم بیگناه
به فرمان یزدان بباید گشاد
بزند و باست آنچ کردست یاد
 سپهبد به فرهنگ دارد سپاه 
براساید از درد فریادخواه
چو آژیر باشی ز دشمن برای 
بداندیش را دل برآید ز جای 
همه رخنه ی پادشاهی بمرد 
بداری به هنگام پیش از نبرد
به چیزی که گردد نکوهیده شاه 
نکوهش بود نیز با فر و گاه 
ازو دور گشتن به رغم هوا 
خرد را بران رای کردن گوا 

پادشاه باید مهر بر فرزند خود داشته باشد و به او دانش بیاموزد و اگر اشتباهی مرتکب شد دلش را نشکند و در گنج را بر او نبندد

فزودن به فرزند برمهر خویش
چو در آب دیدن بود چهر خویش 
 ز فرهنگ وز دانش آموختن 
سزد گر دلت یابد افروختن 
گشادن برو بر در گنج خویش 
نباید که یادآورد رنج خویش
هرانگه که یازد ببد کار دست
دل شاه بچه نباید شکست

اگر گنهکاری به دست حکمروا گرفتار شد نباید جز به فرمان خدا خونش ریخته شود. یادداشتی به خود: به فرمان خدا چگونه از فرمان بنده خدا تمیز داده می‌شود. توضیح می‌دهد که اگر  گنهکار، دشمنی و کینه در دل داشته باشد و فرصت یابد نیرو و قوایش را جمع می‌کند و زهرش را می‌ریزد
به سخنان بدگوی نباید گوش داد که بدگویی و فرمان بد از عوامل تباهی تاج و تخت هستند. به نادان هم نباید گوش سپرد. اینگونه نام نیک پادشاه در جهان می‌ماند. نوشین‌روان تخت تاثیر سخنان بوزرجمهر قرار می‌گیرد و کلی هم اضافه مزد به بوزرجمهر می‌دهد. در پایان همه با دلی خوش به منازل خود برمی‌گردند

چو بر بد کنش دست گردد دراز 
به خون جز به فرمان یزدان میاز
و گر دشمنی یابی اندر دلش
چو خوباشد از بوستان بگسلش
 که گر دیر ماند بنیرو شود
وزو باغ شاهی پرآهو شود
 چوباشد جهانجوی با فر و هوش
نباید که دارد به بدگوی گوش
ز دستور بد گوهر و گفت بد 
تباهی به دیهیم شاهی رسد
نباید شنیدن ز نادان سخن 
چو بد گوید از داد فرمان مکن 
همه راستی باید آراستن 
نباید که دیو آورد کاستن
چواین گفتها بشنود پارسا 
خرد راکند بر دلش پادشا 
کند آفرین تاج برشهریار 
شود تخت شاهی برو پایدار
بنازد بدو تاج شاهی و تخت
بداندیش نومید گردد زبخت 
 چو برگردد این چرخ ناپایدار 
ازو نام نیکو بود یادگار 
بماناد تا روز باشد جوان 
هنر یافته جان نوشین روان 
ز گفتار او انجمن خیره شد
همه رای دانندگان تیره شد 
 چو نوشین روان آن سخنها شنود 
به روزیش چندانک بد برفزود 
وزان پندها دیده پر آب کرد 
دهانش پر از در خوشاب کرد 
یکی انجمن لب پر از آفرین 
برفتند ز ایوان شاه زمین

 اینگونه هفته‌ای دیگر هم می‌گذرد. روز هشتم باز مجلس خردآموزی نوشین‌روان به راه میفتد و بزرگان در آن مجلس میایند. نوشین ‌روان می‌پرسد که چه کسی می‌داند که چگونه دین و دولت را می‌توان در امان نگاه داشت

برین نیز بگذشت یک هفته روز
       بهشتم چو بفروخت گیتی فروز
بیانداخت آن چادر لاژورد 
بیاراست گیتی به دیبای زرد 
شهنشاه بنشست با موبدان 
جهاندیده و کار کرده ردان 
سرموبد موبدان اردشیر 
چو شاپور وچون یزدگرد دبیر
ستاره شناسان و جویندگان 
خردمند و بیدار گویندگان
سراینده بوزرجمهر جوان
بیامد برشاه نوشین روان
 بدانندگان گفت شاه جهان 
که باکیست این دانش اندر نهان 
کزو دین یزدان به نیرو شود
   همان تخت شاهی بی آهو شود

موبد موبدان آغاز سخن می‌کند و می‌گوید که اگر پادشاه از روی عدل و داد در گنج را باز کند و دروغ نگوید مایه پایداری اوست و اینکه اگر کوچکتری گناهی کرد ولی پوزش خواست شاه توبه را از او بپذیرد. شاه زیردستانش را باید دوست داشته باشد و دنبال خرد و دانش آموختن باشد. کسی که می‌گوید دیگر همه چیز را آموختم این از پست منشی اوست

چوبشنید زو موبد موبدان 
زبان برگشاد از میان ردان
چنین داد پاسخ که از داد شاه 
درفشان شود فر دیهیم و گاه
چو با داد بگشاید از گنج بند 
بماند پس از مرگ نامش بلند
دگر کو بشوید زبان از دروغ 
نجوید به کژی ز گیتی فروغ 
سپهبد چو با داد و بخشایشست 
ز تاجش زمانه پرآسایشست 
و دیگر که از کهتر پرگناه 
چو پوزش کند باز بخشدش شاه 
به پنجم جهاندار نیکوسخن 
که نامش نگردد به گیتی کهن
همه راست گوید سخن کم وبیش 
نگردد بهر کار ز آیین خویش
ششم بر پرستنده ی تخت خویش
چنان مهر دارد که بر بخت خویش 
 به هفتم سخن هرک دانا بود 
زبانش بگفتن توانا بود
نگردد دلش سیر ز آموختن 
از اندیشگان مغز را سوختن 
به آزادیست ازخرد هرکسی
چنانچون ببالد ز اختر بسی
 دلت مگسل ای شاه راد از خرد 
خرد نام و فرجام را پرورد
منش پست وکم دانش آنکس که گفت
کنم کم ز گیتی کسی نیست جفت 

نوبت به یزدگرد دبیر می‌رسد و او اینگونه می‌گوید که خون ریختن و با کمترین حرفی از جا در رفتن درست نیست. اگر پادشاه سبک سر باشد از این نقطه ضعف بداندیش می‌تواند سوءاستفاده کند. اگر حکمران طمع داشته باشد یا نابردبار باشد قادر به انجام کار نیکو نیست. دیگر اینکه حکمرانی که هنگام جنگ  بترسد یا تنگ نظر و سیاه دل باشد آغوش خاک برایش بهتر است. کسی که دلاوری بر درویشان کند سزاوار بزرگی نیست

 چنین گفت پس یزدگرد دبیر
که ای شاه دانا و دانش پذیر
 ابرشاه زشتست خون ریختن 
به اندک سخن دل برآهیختن 
همان چون سبک سر بود شهریار 
بداندیش دست اندآرد به کار 
همان با خردمند گیرد ستیز 
کند دل ز نادانی خویش تیز 
دل شاه گیتی چو پر آز گشت 
روان ورا دیو انباز گشت
و رایدون که حاکم بود تیزمغز
نیاید ز گفتار او کار نغز
 دگر کارزاری که هنگام جنگ 
بترسد ز جان و نترسد ز ننگ 
توانگر که باشد دلش تنگ و زفت 
شکم زمین بهتر او را نهفت
چو بر مرد درویش کنداوری
نه کهتر نه زیبنده ی مهتری
 چوکژی کند پیر ناخوش بود 
پس ازمرگ جانش پرآتش بود
چو کاهل بود مرد برنا به کار
ازو سیر گردد دل روزگار
 نماند ز نا تندرستی جوان 
مبادش توان و مبادش روان 

نوبت به بوزرجمهر می‌رسد. او می‌گوید که هر کسی که خرد دارد روانش را با دانش می‌پروراند. اینبار او از ده کار که بر ده گروه نکوهیده است می‌گوید: حاکم که بر او دروغ نکوهیده است، سپهبد که نگهبان گنج باشد، سربازی که از سختی بربتابد،  دانشمندی که از ناشایست نترسد، پزشکی که خود بیمار باشد، مردم ناداری که به دارایی خود بنازند، سفله و نادانی که آرام و خواب را از مردم می‌بندد، خردمندی که عصبانی ‌می‌شود و چشم بر داشته‌های دیگران دارد، نادان راهنما و گفتار بی‌خرد 

چو بوزرجمهر این سخنهای نغز 
شنید و بدانش بیاراست مغز 
چنین گفت باشاه خورشید چهر 
که بادا به کام تو روشن سپهر
چنان دان که هرکس که دارد خرد
بدانش روان را همی پرورد
نکوهیده ده کار بر ده گروه 
نکوهیده تر نزد دانش پژوه 
یکی آنک حاکم بود با دروغ
نگیرد بر مرد دانا فروغ 
 سپهبد که باشد نگهبان گنج 
سپاهی که او سر بپیچد ز رنج
دگر دانشومند کو از بزه 
نترسد چو چیزی بود بامزه 
پزشکی که باشد به تن دردمند 
ز بیمار چون باز دارد گزند 
چو درویش مردم که نازد به چیز 
که آن چیز گفتن نیرزد به نیز 
همان سفله کز هر کس آرام و خواب
ز دریا دریغ آیدش روشن آب
 وگرباد نوشین بتو برجهد 
سپاسی ازان برسرت برنهد
بهفتم خردمند کاید به خشم 
به چیز کسان برگمارد دو چشم 
بهشتم به نادان نماینده راه 
سپردن به کاهل کسی کارگاه
همان بیخرد کو نیابد خرد 
پشیمان شود هم ز گفتار بد
دل مردم بیخرد به آرزوی 
برین گونه آویزد ای نیک خوی
چوآتش که گوگرد یابد خورش
گرش درنیستان بود پرورش 
 دل شاه نوشین روان زنده باد
سران جهان پیش او بنده باد

حال نشست‌های  بوزرجمهر چگونه ادامه میابد، می‌ماند برای جلسه‌ی بعدی شاهنامه‌خوانی در منچستر. سپاس از همراهی شما
خلاصه داستان به صورت صوتی هم در کانال تلگرامی دوستان شاهنامه گذاشته می‌شود. در صورت تمایل به کانال در لینک بپیوندید
https://t.me/FriendsOfShahnameh
کلماتی که آموختم
آژدن = آزردن
برآساییدن = [ ب َ دَ ](مص مرکب ) برآسودن . آرام و قرار گرفتن 
سبک‌سر = بی‌مغز و کم مایه
تیز‌مغز = نابردبار
انباز = شریک
زفت = [ زِ ] صمغی سیاه چسبنده از درخت صنوبر 
سفله = فرومایه

ابیاتی که خیلی دوست داشتم 
منش پست وکم دانش آنکس که گفت
منم کم ز گیتی کسی نیست جفت 

همان سفله کز هر کس آرام و خواب
ز دریا دریغ آیدش روشن آب
 وگرباد نوشین بتو برجهد 
سپاسی ازان برسرت برنهد

شجره نامه
 اردشیر --- شاپور--- اورمزد --- بهرام --- بهرام بهرام --- بهرام بهرامیان--- نرسی --- اومزد ---شاپور (دوم) ---اردشیر نکوکار (برادر شاپور دوم)-- شاپور سوم --- بهرام شاپور --- یزدگرد بزه‌کار (برادر بهرام شاپور) --- بهرام‌گور --- یزدگرد --- هرمز --- پیروز (برادر هرمز) ---بلاش (پسر کوجم پیروز) --- قباد (پسر بزرگ پیروز) که به دست مردم از شاهی غزل شد --- جاماسپ (برادر کوچک قباد) --- قباد (مجدد پادشاه می‌شود) --- کسری با لقب نوشین روان

قسمتهای پیشین

ص 1567 بزم ششم نوشیروان با بوزرجمهر و موبدان
© All rights reserved

Thursday, 7 May 2020

توصیف ماه در شاهنامه به خوانش آقای سعادتی

با سپاس از آقای مجید سعادتی برای ارسال  فایل برای بزرگداشت فردوسی
توضیحات زیر را هم ایشان به هماه ویدئو فرستادند
زمین با نیروی گرانش ماه را به سوی خود می‌کشد. اگر امکان داشت تا ماه را که در حقیقت بی وقفه به دور زمین می‌چرخد، از گردش باز می‌داشت، ماه فقط برای مدت کوتاهی ثابت می‌ایستاد، آنگاه با سرعتی فزاینده به سمت زمین می‌شتافت و در نهایت با زمین برخورد می‌کرد. البته این عمل میسر نیست. ماه با سرعتی برابر 3,659 کیلومتر در ساعت به دور زمین در حال دوران است. در اثر این حرکت گردشی، یک نیروی گریز از مرکز به سمت خارج ایجاد می‌شود، که درست معادل نیروی گرایش زمین است که به سمت داخل کشش دارد. این دو نیروی مخالف، اثر یکدیگر را بطور متقابل خنثی می‌کنند، به نحوی که ماه همواره بر مدار خود باقی مانده و خواهد ماند.
+++
موقعیت کنونی درگیری با ویروس کرونا مانع از انجام برنامه‌هایی است که برای دهمین سالگرد بزرگداشت فردوسی در منچستر در نظر داشتیم. با این حال در ادامه راه و برای اینکه امسال هم یادی از ابرمرد فرهنگ ایران و ناجی زبان فارسی، فردوسی و شاهنامه او داشته باشیم از همگان دعوت به عمل میاوریم تا چنانچه در این رابطه صحبتی یا نقدی بر ابیات شاهنامه دارند یا مایلند تا ابیات انتخابی خود را با ما شریک شوند ویدئویی از اجرای خود گرفته و آنرا از طریق ایمیل زیر برای من بفرستند تا آنرا به نام خودشان در گروه دوستان شاهنامه به اشتراک بگذارم.
سلب مسئولیت: این دعوتی عمومی است و دوستان شاهنامه مسئولیتی در قبال نظر دوستان که با ارسال ویدئو ما را همراهی می‌فرمایند ندارد. چنانچه نظری در مورد کارهای ارسالی دارید آنرا از طریق کامنت در پست مربوطه اعلام نمایید. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم.
Sangrezeh@yahoo.co.uk
© All rights reserved

نگاهی کوتاه به مقام زن در شاهنامه

 با سپاس از آقای رحیم رحیمزاده برای ارسال فایل برای بزرگداشت فردوسی 
موقعیت کنونی درگیری با ویروس کرونا مانع از انجام برنامه‌هایی است که برای دهمین سالگرد بزرگداشت فردوسی در منچستر در نظر داشتیم. با این حال در ادامه راه و برای اینکه امسال هم یادی از ابرمرد فرهنگ ایران و ناجی زبان فارسی، فردوسی و شاهنامه او داشته باشیم از همگان دعوت به عمل میاوریم تا چنانچه در این رابطه صحبتی یا نقدی بر ابیات شاهنامه دارند یا مایلند تا ابیات انتخابی خود را با ما شریک شوند ویدئویی از اجرای خود گرفته و آنرا از طریق ایمیل زیر برای من بفرستند تا آنرا به نام خودشان در گروه دوستان شاهنامه به اشتراک بگذارم.
سلب مسئولیت: این دعوتی عمومی است و دوستان شاهنامه مسئولیتی در قبال نظر دوستان که با ارسال ویدئو ما را همراهی می‌فرمایند ندارد. چنانچه نظری در مورد کارهای ارسالی دارید آنرا از طریق کامنت در پست مربوطه اعلام نمایید. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم.
Sangrezeh@yahoo.co.uk
© All rights reserved


Wednesday, 6 May 2020

Commemoration Day of Ferdowsi 2020



Ten years ago when Friends of Shahnameh decided to celebrate Ferdowsi and his Shahnameh, we never expected we would still be going and planing the annual celebration of Ferdowsi which is celebrated in Iran on 15th May.

During the past ten years we were supported by groups and individuals which irrespective of their level of knowledge about Ferdowsi shared a passion for culture and Persian literature. It hasn't always been a smooth road and from time to time we were faced with problems that we had to overcome. This year the Coronavirus pandemic has forced us to change our plans for celebrating the tenth year anniversary. Friends of Shahnameh will start the annual celebration from Thursday 7th May through social media.

This is a general call to those who are interested in sharing their views on Shahnameh or Ferdowsi. If you are interested in reading some of the stanzas of Shahnameh or other relevant topics please share a video which we will upload on Thursday 7th May.

Please send your video to sangrezeh@yahoo.co.uk or @sangrezeh on Instagram. Your videos will be shared on Friends of Shahnameh social channels (Facebook, Telegram and whatsapp).Others can add their comments and their views on each post.

Disclaimer: the views shared in the videos sent for celebration of  Ferdowsi is the speakers' personal view and Friends of Shahnameh do not accept any responsibility for the views of others.


موقعیت کنونی مانع از انجام برنامه‌هایی است که برای دهمین سالگرد بزرگداشت فردوسی در منچستر در نظر داشتیم. با این حال در ادامه راه و برای اینکه امسال هم یادی از ابرمرد فرهنگ ایران و ناجی زبان فارسی، فردوسی و شاهنامه او داشته باشیم از همگان دعوت به عمل میاوریم تا چنانچه در این رابطه صحبتی یا نقدی بر ابیات شاهنامه دارند یا مایلند تا ابیات انتخابی خود را با ما شریک شوند ویدئویی از اجرای خود گرفته و آنرا از طریق ایمیل زیر یا  اینستاگرام برای من بفرستند تا آنرا به نام خودشان در گروه دوستان شاهنامه به اشتراک بگذارم
   @Sangrezeh
Sangrezeh@yahoo.co.uk

سلب مسئولیت: این دعوتی عمومی است و دوستان شاهنامه مسئولیتی در قبال نظر دوستان که با ارسال ویدئو ما را همراهی می‌فرمایند ندارد. چنانچه نظری در مورد کارهای ارسالی دارید آنرا از طریق کامنت در پست مربوطه اعلام نمایید. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم.


© All rights reserved

Tuesday, 5 May 2020

گپ و گفتی با خانم دکتر مژگان صمدی

چو خواهی که دانسته آید به بر
به گفتار بگشای بند از هنر
بیت بالا بیان فردوسی و بهانه‌ی دعوت من از چند دوست فرهیخته است. با سپاس از بزرگوارانی که دعوت مرا پذیرفتند 
برای معرفی کلی مصاحبه‌ها به همین بسنده می‌کنم که این بزرگواران، زنانی هستند که در زمینه‌های مختلف فعالیت داشته و به موفقیت‌های بسیاری هم دست یافته‌اند 
++++
گفتگویی دارم با خانم دکتر مژگان صمدی، نویسنده، مترجم، محقق و مدرس. البته ایشان توانمندی‌های فراوانی دارند و می‌سپارم به خودشان تا خود را بهتر معرفی نمایند.
من مقطع کارشناسی ارشد را در رشته‌ی نقد ادبی از دانشکده ادبیات گورکی مسکو تمام کردم. موضوع تزم نقدی بر آثار الکساندر وامپیلوف (1972-1937) نمایشنامه نویس بنام شوروی بود. با راهنمایی‌های بی دریغ اساتید و علاقه‌ی خاصی که به ادبیات روسی داشتم این مقطع را با  موفقیت پشت سرگذاشتم که زمینه‌ای شد تا سال‌ها بعد، بتوانم برای مقطع دکترا در مطالعات روسی از دانشگاه منچستر بورس تحصیلی دریافت کنم
دوره‌ی کارشناسی ارشد فرصت مناسبی شد برای آشنایی بیشتر من با ادبیات شوروی که دلایل و چگونگی فراز و فرود نظام ایدئولوژیکی شوروی را به زیبایی می‌نمایاند. این آشنایی مرا بیش از پیش متوجه این واقعیت می‌کرد که سیستم‌های مبتنی بر ایدئولوژی ( دینی و غیر دینی) مشترکات فراوان و سرنوشتی مشابه دارند و این که کار جدی و سیستماتیک بر روی ادبیات شوروی از ضروریات جامعه امروز ایران است. همین موضوع انگیزه‌ای شد برای  ترجمه‌ی آثاری از وامپیلوف، بولگاکوف، اربوزوف، رُزُف، والودین و ایرنبورگ.
در کنار کار ترجمه یک رمان و یک مجموعه داستان هم از من منتشر شده است. در سال‌های اخیر به دلیل تمرکزم بر کار پژوهشی در زمینه‌ی سینمای شوروی به ترجمه و تالیف ادبی کمتر پرداخته‌ام و امیدوارم به زودی اولین کتاب پژوهشی‌ام در زمینه سینمای شوروی منتشر بشود.  

 کمی از کتابهایتان بگویید؟ در چه زمینه‌ای می‌نویسید؟
رمانم با نام «بگذار خودم باشم» زندگی زنی جوان را بین سال های 1368 تا 1376 روایت می‌کند و در لابلای آن به تغییر و تحولات اجتماعی ایران در آن مقطع می‌پردازد یک فصل از سه فصل رمان در مسکو اتفاق می‌افتد که به نظر تصویر خوبی از فضای مسکو بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی ترسیم می‌کند که می‌تواند برای خوانندگان ایرانی جالب باشد. مجموعه‌ی «حوّا» هم شامل چهار داستان است که به زندگی چند زن از طبقات مختلف اجتمعاعی در دهه‌های 1360 و 1370 می‌پردازد.

ایده‌ی نوشته‌هایتان را از کجا میاورید؟
 ایده‌ی اولیه معمولاً از محیط اطراف، از اتفاقاتی که برای دوستان رخ میدهد و از اخبار می آیند. برای پرداختن به یک ایده‌ی اصلی از قدرت تخیلم در کنار تجربیات شخصیت‌های واقعی و داستانی که می‌شناسم کمک می‌گیرم.

چه مواقعی را برای نوشتن مناسب تر می‌دانید؟ آیا زمان و مکان خاصی را به این مهم اختصاص می‌دهید؟ 
زمان و مکان نوشتن برای افراد مختلف متفاوته. تشخیص این موضوع که یک فرد در چه ساعاتی از روز و در چه مکانی بهتر و متمرکزتر می‌نویسه خیلی مهمه. باید زمان و مکان مناسب برای خود را تشخیص داد و آن را پذیرفت. تصور نمی‌کنم تحمیل زمان و مکان نوشتن به موفقیت فرد دراین فرایند کمکی بکنه. مثلاً  مغز  من بین 7 صبح تا حدود 2 بعد از ظهر بیشترین آمادگی رو برای فعالیت داره. من سعی می‌کنم این موضوع را در نظر بگیرم. در مورد مکان نوشتن من در جاهای‌های عمومی مثل کافی شاپ و حتی کتابخانه قادر به نوشتن نیستم. اما کسانی رو می‌شناسم که فقط در محیط‌های عمومی مثل مترو یا کافه شاپ قادر به نوشتن شعر، داستان و حتی کار تحقیقی هستند. برای من اتاقم در منزل و دفترم در محل کار، تنها مکان‌های مناسب برای نوشتن هستند.

دوست دارید خوانندگان آثار شما از نوشته‌های شما چه بهره ای ببرند؟ چه چیزی دستگیرشان شود؟
راستش زمان نوشتن من به خواننده فکر نمی‌کنم. معمولاً اگر ایده یا سوژه‌ای که لابلای اخبار و حوادث و یا تعریف دوستان و غیرو شنیده‌ام برای مدتی طولانی با من بماند برای رهایی از آن، در موردش می‌نویسم. مثلاً سال 1380 در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ی همشهری خبر کوتاهی خواندم در مورد مرگ یک کارگر زن جوان شهرستانی در تهران که در کارگاهی مشغول به کار بوده و تنها زندگی می‌کرده است. طبق گفته‌ی مردی که مدتی بعد از این حادثه به کلانتری مراجعه کرده و خود را عاشق زن و بسیار افسرده و متاثر از این حادثه معرفی می‌کند، او ضمن معاشقه با زن روسری‌اش را به شوخی دور گردنش  فشار می دهد که به گفته ی مرد همین حادثه‌ی بی اهمیت باعث مرگ زن می‌شود. با خواندن این خبر به علت انتخاب آن از بین ده‌ها حادثه‌ی مرگبار در کشور فکر کردم و به تاثیری که در جامعه‌ی مردسالار ما بر خواننده می‌گذارد. تصور کردم آیا مردان خانواده‌ی آن زن شهرستانی مثلاً از منطقه‌ای عرب نشین یا کرد نشین بعد از اطلاع از رابطه‌ی جنسی غیر مشروع او حاضر می‌شوند برای روشن شدن علت واقعی مرگ برای ماه‌ها در راهروهای شلوغ دادگستری سرگردان باشند؟ و به فرض وجود چنین اراده‌ای آیا یافتن علت واقعی مرگ زن جوان مجرد‌ی که ضمن معاشقه با مردی نامحرم می‌میرد در سیستم قضایی ما اهمیت دارد؟ و اینکه برخورد مجریان عدالت با اعضاء آن خانواده از سر همدردی و درک انصاف خواهد بود یا تحقیر و محکوم کردن که چرا به یک زن جوان مجرد اجازه داده‌اند تا دور از خانواده و به تنهایی زندگی کند. این خبر بارها به یادم می‌آمد و فکر کردن به آن زن اذیتم می‌کرد تا این که سال‌ها بعد بر اساس آن، داستان «حوا» را نوشتم و پرونده‌ی آن زن در ذهنم بسته شد و راحت شدم.    

کتاب اولتان که چاپ شد چه بود و چه حسی از دیدن ایده‌ها و نوشته‌هایتان که حال در قالب کتاب عرضه شده داشتید؟
 اولین کتابم در واقع اولین ترجمه‌ام از روسی به فارسی «آقای پوتین کیست» بود که سال 1380 در ایران به چاپ رسید. تجربه‌ی خوبی بود. از دیدن ترجمه‌ام به صوت یک کتاب خوشحال بودم. همسرم تعداد زیادی از آن را خریده بود و به فامیل و دوست و آشنا هدیه می‌داد. بعدها در کتابخانه‌ی یکی از دوستان روس‌مان هم که اصلاً فارسی بلد نبود چشمم خورد به یک جلد از این ترجمه! با بیرون آمدن اولین کتابم متوجه شدم که سختی کار ترجمه‌ی ادبی فقط بخش کوچکی از پروسه ‌ی نشر یک اثر است؛ خصوصاً وقتی مترجم تازه کار و گمنامی هستید کار وقت گیر ترجمه و میزان دقتی که شما باید صرف یک اثر بکنید یک طرف و پیدا کردن ناشری مناسب که حاضر به همکاری باشد و شما بتوانید کار را با خیال راحت به او بسپارید طرف دیگر قضیه است. البته موضوع ممیزی کتاب و سخت گیری‌ها در این زمینه هم که داستان مفصلی ست. دو تا از ترجمه‌های من ده سال بعد از عقد قرارداد با نشر مرکز وارد بازار شدند و ترجمه‌هایی دارم که هیچ ناشری هنوز حاضر نشده برای نشرشان با من قرارداد ببندد.

فرق عمده بین نگارش و ترجمه کتاب را در چه می‌دانید؟
به نظرم فرق عمده‌ی نگارش و ترجمه در میزان مطالعه ست. شما برای نوشتن یک اثر نیاز به مطالعه‌ی بسیار بیشتری دارین تا ترجمه‌ی یک اثر. علاوه بر مطالعه‌ی فراوان، نوشتن مستلزم داشتن قدرت تحلیل، قدرت تخیل بالا و خلاقیت بیشتری ست تا کار ترجمه. ترجمه، در عوض، به دقت بالا، حوصله‌ی زیاد و امانتداری فراوان و البته تسلط فوق العاده به زبان مبدأ و مقصد نیاز دارد.

 در ادامه‌ی سوال قبل باید بپرسم در ترجمه کتاب اصل اولی که به آن پایبندید چیست؟ 
فکر می کنم امانتداری باشه چه در انتقال ایده و فکر و چه سبک نگارش و زبان اثر.

 چگونه کتاب را برای ترجمه انتخاب می‌کنید؟ مثلا نویسنده، بازار، خود نوشته یا ترجمه های دیگر ملاک هستند؟ 
معیار من برای ترجمه‌ی آثار ادبی از روسی به فارسی تا به حال سلیقه‌ای بوده یعنی با توجه به نوع نگاه نویسنده و موضوع مطرح شده در اثر تصور می‌کردم که دوست دارم آن را ترجمه کنم. البته نظر من در موارد زیادی با شرایط بازار کتاب در ایران و اولویت‌بندی‌هایی که ناشرین دارن  مطابقت نداشته و بارها اثار ترجمه شده ای به ناشرین پیشنهاد داده‌ام که مورد قبول قرار نگرفته‌اند. احتمالاً این عدم انطباق بین علایق شخصی من و آنچه به نظر بسیاری از ناشرین بازار فروش خواهد داشت یکی از دلایل فاصله گرفتن من از کار ترجمه‌ی ادبی است.

 آیا تابحال از کتاب‌های خودتان هم به زبان دیگری ترجمه کرده‌اید؟ اگر نه، چرا؟
من مقالات پژوهشی‌ام را معمولاً به زبان انگلیسی می‌نویسم اما مطالب ادبی نه، هیچ وقت سعی نکردم مثلاً داستانی به زبان روسی و یا انگلیسی بنویسم. البته در کلاس‌های تدریس زبان فارسی خیلی از اوقات بخش‌های ساده نویسی شده‌ای از نوشته‌هایم را به عنوان مواد درسی به دانشجویان می‌دهم و آنها ترجمه می‌کنند اما خودم هیچ وقت چنین کاری نکرده‌ام. دلیل خاصی ندارد؛ فکر می کنم تا به حال انگیزه و دلیل قانع کننده‌ای برای این کار نداشته‌ام.

 با  فرهنگ روسی بسیار آشنا هستید، می‌شود خواهش کنم در مورد یک نمونه از رسوم یا اعتقادات روسی که  مشابه فرهنگ ایرانی است و نمونه‌ای متفاوت از آن صحبت بفرمایید؟
روسیه به لحاظ جغرافیایی سرزمینی آسیایی-اروپایی است. فرهنگش هم منعکس کننده‌ی ویژگی‌های آسیایی و اروپایی است. به نظرم در یک قضاوت کلی می‌توان گفت نگاه معنوی یک روس تحصیل کرده  از طبقه‌ی متوسط به زندگی و جهان پیرامونش او را در مقایسه با یک فرد با همین مشخصات از اروپای غربی به ایرانی‌ها نزدیک‌تر می کند. این ویژگی از تاثیر عمیق میراث مسیحیت ارتدکسی بر این ملت حتی در قرن 21 میلادی حکایت دارد. یکی از تفاوت‌های عمده‌ی فرهنگی بین ما و روس‌ها این است که هویت ملی - مذهبی ما ایرانی‌های مسلمان دو خاستگاه متفاوت دارد (ایران قبل از اسلام و تشیع) اما هویت ملی - مذهبی روس‌ها کاملاً یک پارچه و متحد است. که همین موضوع باعث تفاوت‌های بسیاری بین ایرانی‌ها و روس‌های معاصر می‌شود.

 کتاب مورد علاقه شما چیست؟ آیا کتابی بوده که زندگی‌تان را متغیر کرده باشد؟ اگر بلی چه کتابی و چگونه اثری داشته؟
خیلی سخته از یک کتاب مشخص اسم ببرم فکر می‌کنم همه‌ی ما در دوره‌های مختلف زندگی با کتاب‌هایی برخورد می‌کنیم که تأثیر عمیقی بر ما می‌گذارند من کتاب خواندن را، مثل بسیاری از هم نسلانم که بچه‌ی انقلاب هستند، با آثار صمد بهرنگی شروع کردم و در دوران نوجوانی کتاب‌های آل احمد و شریعتی را با لذت می‌خواندم. مطمئنم این نویسندگان در شکل‌گیری شخصیت و نگاه من به زندگی بسیار نقش داشته‌اند اما در مقطعی از زندگی‌ام به نقد جدی افکار آنها پرداخته‌ام و آگاهانه از آن ایده‌ها فاصله گرفته‌ام اما فکر می‌کنم یکی از تاثیرگذارترین اثار در زندگی من از نوجوانی تا حالا اشعار و دیگاه فلسفی مولانا بوده.  

به عنوان خواننده کتاب چاپی، الکترونیکی و یا صوتی را ترجیح می‌دهید؟ به عنوان نویسنده چطور؟
برای خواندن خیلی وقته نسخه‌های پی‌دی‌اف را ترجیح می‌دهم چون می‌توانم از رنگ‌های مختلف برای مشخص کردن جاهای مهم استفاده کنم و روی همان نسخه یادداشت بگذارم تا در حین نوشتن به راحتی و با سرعت یادداشت‌ها را پیدا کنم. در مورد آثار غیر علمی ترجیح میدم از کتاب‌های صوتی استفاده کنم که هم تنوعی باشد و هم استراحتی برای چشم و گردن.

 بهترین و بدترین نصیحتی که به شما شده یا در جایی خوانده‌اید چه بوده؟
فکر می کنم بهترین نصیحتی که تا به حال شنیده‌ام چیزی مثل این جمله بوده که «هیچوقت فکر نکن برای رسیدن به خواسته هات دیره و وقتی نمونده» دوست ندارم وقتی دیگران برای آرزوها و خواسته‌ها محدودیت زمانی قایل می‌شوند مثلاً اگر کسی در سن 50 سالگی تصمیم بگیرد ادامه‌ی تحصیل بدهد یا رقص باله را شروع کند احتمالاً مورد تمسخر یا انتقاد اطرافیانی قرار خواهد گرفت که پنجاه سالگی را برای شروع تحصیل دانشگاهی یا هنر رقص دیر تلقی می کنند. قطعاً من چنین فردی را تشویق می‌کنم و حتی از تصمیمش انرژی می‌گیرم.  و از نظر من بدترین نصیحت چیزی ست مثل این جمله که «بنشین و زندگی‌ات رو بکن» گویی چارچوب‌های مشخصی برای زندگی وجود داره که توسط ملاک‌های غالب در جامعه تعیین میشه و فرد باید خودش و زندگی‌اش را با آن معیارها تطبیق دهد. این نگاه به نظرم بسیار انرژی‌گیر و محافظه‌کارانه ست با روحیات من اصلاً سازگار نیست.

آیا در حال حاضر کتابی برای خواندن در دست دارید؟ اگر بلی، چه کتابی؟ به عنوان نویسنده چطور، کاری در دست تهیه دارید؟
 این روزها کتاب‌های دکتر علی میرسپاسی در مورد جریان روشنفکری در ایران معاصر را می‌خوانم و امیدوارم بتوانم جواب چند سوال را پیدا کنم که برای کار نوشتن مقاله‌ای در زمینه‌ی سینمای ایران نیاز دارم.  

علاقمندان در داخل و خارج از ایران چگونه می‌توانند کتابهای شما را تهیه کنند؟
فکر می کنم بهترین راه برای تهیه‌ی ترجمه‌های من در داخل کشور تماس با نشر مرکز، افراز و کتابفروشی‌های شهر کتاب باشه در خارج از کشور هم از طریق آمازون میشه کارها رو خردید.

می‌توانید خود را با سه کلمه توصیف کنید؟
بله، فکر می کنم سه کلمه‌ی دانشجو – معلم – مادر در این مقطع از زندگی برای توصیف من مناسبه. منظورم از ویژگی مادرانه البته به رابطه‌ام با فرزندم محدود نمیشه، بلکه مفهومی گسترده تره. فکر می‌کنم در رابطه با دانشجویانم، بعضی دوستان و محیط اطرافم خیلی اوقات نگاهم مادرانه است.   

خب دوران عجیبی را داریم تجربه می‌کنیم. دوران قرنطینه، یک جور حصر خانگی عمومی. چطور با این زمان و مشکلات خاص خودش کنار میایید؟ روزتان را چگونه می‌گذرانید؟
خب قبل از قرنطینه من بیشتر وقتم در دفتر کارم می‌گذشت بنابراین راستش قرنطینه‌ی خانگی هنوز برای من مشکلات زیادی بوجود نیاورده، مثلاً هنوز حوصله‌ام از نشستن در خانه سر نرفته ( البته اگر دردسرهای وقت گیر مربوط به رعایت مسایل بهداشتی را کنار بگذاریم). این روزها در کنار انجام کارهای معمول اداری که قبل از قرنطینه هم همیشه از طریق ایمیل انجام می ‌شد، مثل بقیه‌ی همکاران تدریس به صورت آنلاین  رو تجربه می‌کنم که به نظرم در نوع خودش جالبه. در کنار آن، خانه نشینی در این هفته‌ها فرصت و امکان بیشتری برای مطالعه به من داده که خیلی خوشاینده. در اوقات فراغت هم فیلم می‌بینم و به موسیقی گوش می‌کنم و البته آشپزی و شیرینی‌پزی هم در نوع خودش سرگرم کننده و لذت بخشه.

فکر می‌کنید با پایان این دوره آیا برمی‌گردیم سر جای قبلی خودمان؟  یا تغییر می‌کنیم؟
فکر می کنم حتی اگه ابتلا به این ویروس رو تجربه نکنیم حتماً تغییرات قابل ملاحظه‌ای رو در دوران بعد از کرونا شاهد خواهیم بود. وضعیت شغلی و اقتصادی ما تحت تاثیر قرار می‌گیره، تغییرات سیاسی مهمی در بسیاری جوامع اتفاق می‌افته که طبیعتاً به طور غیر مستقیم بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی مردم اثر میذاره و مسلماً به حنبه‌های شخصی و خانوادگی ما هم کشیده خواهد شد. فکر می‌کنم باید منتظر چیزی مثل دوران بعد از جنگ جهانی دوم بود منتها در ابعاد بسیار کوچک تر؛ یعنی وقتی که ملت‌ها بر اثر عاملی غیر قابل کنترل برای مدتی دچار ترس و اضطراب می‌شوند و بالاخره از آن مرحله سخت عبور می‌کنند و به بازنگری زندگی خود در قبل از آن بحران می‌پردازند. فکر می‌کنم باید منتظر تاثیرات مثبت (و در مواردی منفی) ناشی از این دوران اپیدمی بر ملت‌ها باشیم.         

ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید تا خوانندگانتان با شما بیشتر آشنا شوند

لینک‌های مربوط

پرسه در کوچه پس کوچه های هنر - مژگان صمدی



لینک دیگر گفتگوها در قرنطینه

© All rights reserved

هستی


Life is a moment
A moment on a winding road at the service station between Sorrow and Exhaustion
Where you rest at the Love Coffee House to remove the stagnant dust from the robe of your heart
And to expose the hidden and unspoken feelings with a smile
Just before the resurgence of the flood of existence pulls you back into the abyss of pain
Where there is only enough time to grab a handful of memories
Or calm the ripples of turmoil that run through the mind,
Drink a sip of silence or take refuge in others' company to learn and teach
For a chance to grow 

زندگی لحظه‌ای است
لحظه‌ای در جاده‌ی پر پیچ و خم تنهایی بین دو ایستگاه غم و فرسودگی
 همانجا که در قهوه خانه‌ی  مهر نیمچه توقفی می‌کنی تا غبار رکود را که بر ردای دل نشسته بزدایی 
 .و احساسات نهفته و نگفته‌ات را به لبخندی عریان کنی  
دمی  قبل از اینکه خیزش مجدد سیل تسلسل تو را باز به ورطه‌ی درد برکشد 
در رخصت کوتاهی تا هر چه را که می‌توانی در مشتی خاطره جای دهی
یا با کمی تامل آشفتگی‌های ناهمگون ذهن را سامان دهی همچون آبی که بر انگشتانت می‌چکانی تا چین و شکن موها را هموار کنی 
جرعه‌ای سکوت بنوشی یا در پناه تنهایی مهار شده‌ات با دیگران هم کلام شوی تا بیاموزی و بیاموزانی
در این میان عروجی هم هست، 
فرصتی تا تنور جان را به شراره‌ی تجربه دیگران بتابانی
تا به نوش حکمت یا عبرتی  که به قول فردوسی جهان از آن آکنده است ناِئل آیی

++++

چو خواهی که دانسته آید به بر
به گفتار بگشای بند از هنر


بیت بالا بیان فردوسی و بهانه‌ی دعوت من از چند دوست فرهیخته است. با سپاس از بزرگوارانی که دعوت مرا پذیرفتند 

برای معرفی کلی مصاحبه‌ها به همین بسنده می‌کنم که این بزرگواران، زنانی هستند که در زمینه‌های مختلف فعالیت داشته و به موفقیت‌های بسیاری هم دست یافته‌اند 

لینک‌های مربوظ به سری گفتگوها در قرنطینه
گپ و گفتی با خانم دکتر مژگان صمدی 


#Shahireh_Sangrezeh
© All rights reserved

Thursday, 30 April 2020

گفتگویی در مورد تاریخچه دوستان شاهنامه


با سپاس از آقای سعید مختصی که در برنامه لایو اینستاگرام خود از من هم دعوت کردند تا صحبتی درباره گروه دوستان شاهنامه داشته باشم. ویدئوی زیر بخشی از برنامه ایشان است که من در آن شرکت داشتم.
https://www.facebook.com/shahireh.sangrezeh/videos/10156680165841065/


© All rights reserved

Wednesday, 29 April 2020

Life lesson

Shahnameh, 'The Book of Kings' written by Ferdowsi, a Persian poet,  over 1000 years ago, but is so fresh as if it is written for us today. 

Noshinrvan, a Persian king, was fond of learning and in weekly sessions he would invite experts to teach him. Bozarjomehr, was still a child when he managed to impress the king with his knowledge and gained access to these sessions.
In one of the sessions he asks permission to say something, too. The king gives him permission and he start talking about what makes a happy and successful life. The translation of one of the points discussed is as follows:
"A wise person's life is not free from pain and suffering. How can we do something that at the end it makes us pride."
"Look at the world as your own body. Whatever that you don't like for yourself don't wish it for others not even for your enemy."

یکی گفت کاندر سرای سپنج
نباشد خردمند بی‌درد و رنج
چه سازیم تا نام نیک آوریم
درآغاز فرجام نیک آوریم
بدو گفت شو دور باش از گناه
جهان را همه چون تن خویش خواه
هران چیزکانت نیاید پسند
تن دوست و دشمن دران برمبند