
مثل بیشترشعرا، حسا س بود و خیلی زود دلگیر میشد
تو مینی بوس هم گویا باز دلش گرفته بود
به حالت قهر رو ضندلی ردیف جلو نشست
وسعی کرد که با خودش خلوت کنه
شعر می نوشت
غافل از آنکه دوروبرش رو کسایی گرفته بودند که
سرشون برای مردم آزاری درد می کرد
قسمتهایی از شعر رو تو دوربین یکی از دوستان دزدکی خواندیم
دقایقی بعد خلق شعربه پایان رسید
بعد ازاون هم، خلاصه بگم یه جورایی شعر نصیب من شد
منم این شعرناب رو ضمیمه یکی ازعکسام کردم
http://www.flickr.com/photos/shahireh/2766375177
اینم شعرنگاره، حیفم اومد که اینجا ازش حرفی نزنم
من سیمای باغ سرشتم
جاده تسلیم من است
و گلم شاخه ی آفتابگردان
من طلوع از تپش نور هدی می گیرم
تو نیاشی به خدا، به خدا میمیرم
شیوه عیش تویی، مشربم لعل لبت
بید مچنون جانم، سرو من باش به امید
که تو را سوی بقا میکیرم
دل به دامان تو رفت، بوی گلهای ندا
تو گل باغ شمالی، آری آن یاس عدم
یآس من از بر و بویت نیست
دیوار بلند است و دست دلم از در کوتاه کوتاه
من سیمای باغ سرشتم
جاده تسلیم من است
و گلم شاخه ی آفتابگردان
من طلوع از تپش نور هدی می گیرم
تو نیاشی به خدا، به خدا میمیرم
شیوه عیش تویی، مشربم لعل لبت
بید مچنون جانم، سرو من باش به امید
که تو را سوی بقا میکیرم
دل به دامان تو رفت، بوی گلهای ندا
تو گل باغ شمالی، آری آن یاس عدم
یآس من از بر و بویت نیست
دیوار بلند است و دست دلم از در کوتاه کوتاه
+++++++++++++++++++++
© All rights reserved