Tuesday, 8 December 2009

Against all odds

The above video must have been forwarded to my email address at least three to four times. Despite having seen it a few time it can still manage to steer my emotions and capture my imagination. I love the storytelling power of this piece; the enchanting display of unconventional beauty, strength and fluidity. For me it has always been inspirational, emotional and thought-provoking. That’s why I’ve included it in my blog page.

این ویدئو را دست کم سه تا چهار بار در ایمیلهایی که دوستان لطف میکنند و میفرستند دیدم

با وجود اینکه چند بار دیدمش، هنوز هم قدرت اینو داره که مثل یک ملاقه احساسات توی دیگ دل رو زیر و رو کنه و تا مدتها فکر رو مشغول. برای من این رقص سنبلی از زیباییهای غیر متعارفه. جادویی درش نهفته ست که اگه بخواهیم بر طبق معیارهای خوب و بد معمول که پدیده کسل آور زنده بودن رو بدون شور زندگی میخواد، محکش بزنیم، خیلی راحت تکفیر میشه . سنبلیه از نباید ها که از کرخی بایدهای که مثل کنه به افکار بیشترآدما چسبند میکاهه. سنبلی از بودنی خلاف آنچه که نقصهای حیاتمان دیکته میکنه. و شاید هم سنبلی از چیزهایی كه تو هم ميدوني چيه

Sunday, 6 December 2009

Friday, 4 December 2009

The committee of balls = انجمن توپها


To everyone who plays football!
There has been a lot of evidence showing that football is a sweet game


به یاد فوتبال و برای فوتبالیستها

Monday, 30 November 2009

مقصد

London, UK


خود خدا تو رو برای من فرستاده
فرمانده عمری
و لشکر زندگی من گوش به فرمانت ایستاده

تو معجزه عشقی یا اون اعجاز توست
که این همه ظلمت با تو
پر از رنگ و بوی نورِ

تو اوج غوغا، بودنت آرومم میکنه
تو خستگی و دلهره رویای آغوشت خوابم میکنه

صدات رو دوست دارم وقتی که آلوده به خنده ست
شاید اشتباه میکنم، ولی با تو بودن خواست تقدیره
که حاکمی لجباز و یک دندست

ممنون که با منی و دوستمی و همدم
میخوام که همیشه باشی
تو لحظه هام، تو هر دم
© All rights reserved

Wednesday, 25 November 2009

آرزوهای دور

Cheshire, UK

عمو نوروز، امسال به من عیدی میدی
اگه هفت سینی رو که چیدم پسندیدی؟

یک قلم می خوام ازاینجا تا خورشید
که باهاش بشه رو تلخیها خط کشید

یک کاغذ می خوام رنگ راه شیری
تا بنویسم هم ازجوونی و هم ازپیری

یک امان می خوام برای نفس کشیدن
تا فکرکنم به لحظۀ گنگ دل بریدن

یک نغمۀ پرشورمثل سلام یک دوست
که زندگی بده به گوشت واستخوان وپوست

یک لحظه خوابِ بدون کابوس
غرق شدن درآبی زیبای طاوس

یک جرعه آب زلال برای تشنگی لبام
قبل ازآشنائی با شمشیرکشیده از نیام

یک آغوش باز که بشه برای دمی پناه
حتی اگه پشیمون نیستی ازکرده ها، ازگناه

یک قطره خوشی، یک خندۀ مست
بعدش قانع ام به هر چه که هست

یک گریز ازهرآنچه که هست و نیست
زهی خیال باطل! آنکه گریخته کیست؟

(1st drafted in March 2007)

©All rights reserved

Monday, 23 November 2009

The Annual International Music night

Sorry Mr. Mayor for the flashlight

On 24th October (2009) I attended the Annual International Music night in support of UNICEF/UNA Stockport (Davenport, Stockport, UK).

The programme started by a fascinating mix of music from different cultures of the globe. My favourite was the Persian classic music consisted of tar (an Eastern string instrument) and Daff (a drum-like percussion instrument with a soft, deep tone. It might have rings along the rim).

The music followed by food and dessert prepared by a number of volunteers, who organized a fantastic feast. Pity I could only eat for one!

It looked liked a well attended programme. Many people from different nations got together and shared their culture and music. It was fun to watch, especially in the climate of the current economic situation. The Mayor of Stockport also attended the session.

There was no entry fee; and the event was free, but people contributed to support the occasion. Apparently, a total of £1,700 was collected on the night.

Looking forward to the next year event.

بیشترتجارب من دررابطه با برنامه های سازمان داده شده خیره و جمع آوری کمک مالی برمیگرده به مجالسی که در آن کسی از آخرت میگه و از ترس و وحشتی که باید از شب اول قبر داشت. گروهی از ترس و وحشت دستشون میره تو جیبشون وبه طمع آنکه انفاقشون رو صد برابر پس میگیرند و یا حد اقل آبی رو آتش جهنم میریزند، سرمایه گذاری میکنند. گروهی هم که به خاطر آنکه خدایی نکرده بلایی سر راهشون سبزنشه با صدقه میخواهند که بلا را از خود و خانواده دورکنند. سنگین ورنگین بودن و اشک ندامتی گوشه چشم یا نیمچه ترسی از اعمال گذشته در دل داشتن هم یه جورایی چاشنی این صدقه ها به حساب میاد

البته نا گفته نمونه که خیلی ها هم هستند که فقط به خاطر کمک به همنوع و ذات خوبی به دیگران کمک میکنند. دسته ای هم انفاق و بخشش از مال رو بهانه ای برای آموزش یا شادی و دورهم بودن قرارمیدند. من باب مثال درشب موسیقی که توسط گروه استاکپورت (درانگلستان) سازمان ملل برنامه ریزی شده بود، هنرمندانی ازملیتهای مختلف حضور داشتند که با اجرای قطعات موسیقی شادی و لبخند را به شرکت کنندگان اهدا میکردند. بهترین قسمت، حضورمهمانانی بود که از هر نژاد، مذهب و طرز فکری دورهم جمع شده بودند. هر چند که برای من بخش نواختن تار و دف توسط هنرمندان ایرانی نیز جز بهترینها بود

شام مفصلی هم (البته جای همگی خالی) به کمک عده زیادی ازداوطلبان تهیه دیده شده بود. شرکت در این برنامه مجانی بود ودر پایان شرکت کنندگان کمکهای مالی خود را به صندوقهای مخصوص اهدا میکردند. گویا در آن شب مبلغ 1700 پوند جمع آوری شد. اگه بخوام یه جمع بندی و نتیجه گیری از تجارب ناچیز خودم در این مورد بکنم باید بگم که کاش بیشتر شاهد ترکیب صدقه و شادی باشیم و کمتر انفاق رو با اشک و ناله بیامیزیم

عکس از شهرداراستاکپورت است که در برنامه ذکر شده در بالا حضور داشت

Old photos

Sisterhood
Originally uploaded by Shahireh



A B&W experiment
Originally uploaded by Shahireh



Flameless flare
Originally uploaded by Shahireh

Saturday, 21 November 2009

To build or not to build = ساختن یا نساختن

In our Garden

This little one collected about 1/8 his body size in building materials; I’m sure their nest will turn out to be fantastic.

این گنجشک کوچولو به اندازه یک هشتم حجم بدنش وسایل ساختمان سازی حمل می کرد. مطمئنم که لانه ای که میسازد پر از عشق خواهد بود

©All rights reserved