Friday, 21 March 2014

سال نو مبارک


اینهم  با روحیه بهاری
سفره ی هفت سین امسال
:)
© All rights reserved

اولین روز بهار 1393


بهار امسال هم از راه رسید
و من لبخند می زنم
 اگرچه زندگی آغشته به نیستی مدتی است 
که باز عجیب در من رسوخ کرده
با این حال آفتاب اولین صبح بهار را دوست دارم 
دلم می خواهد امروز هیچ کاری نکنم
هیچ کس نباشم
هیچ جا نروم
فقط شال آبیم را دور گردنم بپیچم
و به باغچه برسم

© All rights reserved

Thursday, 20 March 2014

رنگ بیتابی

کمتر از دو ساعت به تحویل سال 1393 باقی است ولی هنوز هم نتوانستم حضور عید را حس کنم
...
...
...

گمانم از خیر نوشتن عیدانه امسال بگذرم بهتر باشه


© All rights reserved

Wednesday, 19 March 2014

یادی از ابر مرد تاریخ ایران

خب چهارشنبه سوری را هم پشت سر گذاشتیم
به آجیل مشگل گشا امید بستن درست نیست ولی با توجه به اتفاقات اطراف حتی گاهی به حضور آجیل هم دلخوش بودن غنیمت است! بگذریم
می خواستم چیزی در مورد چهارشنبه سوری بنویسم ولی دیدم مهمتر از آن روز ملی شدن صنعت نفت است و یادی کردن از دکتر مصدق. روانش شاد و یادش گرامی

© All rights reserved

Monday, 17 March 2014

شاهنامه خوانی در منچستر - 38

دنباله هفت خوان رستم
خوان ششم: رسیدن رستم به کاووس و ایرانیان
رستم به راهنمایی اولاد به مازندران و مکانی که کاووس و دیگر ایرانیان نگه داشته می شدند می رسد و ارژنگ دیو را می کشد. به کاووس شاه و ایرانیان دست میابد و به دنبال شکست دیو سپید و نجات بینایی ایرانیان به جایگاه دیو سپید می رود

تهمتن به اولاد گفت آن کجاست
که آتش برآمد همی چپ و راست
در شهر مازندران است گفت
که از شب دو بهره نیارند خفت
بدان جایگه باشد ارژنگ دیو
که هزمان برآید خروش و غریو
 +++
برون آمد از خیمه ارژنگ دیو
چو آمد به گوش اندرش آن غریو
چو رستم بدیدش برانگیخت اسپ
بیامد بر وی چو آذر گشسپ
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
پر از خون سر دیو کنده ز تن
بینداخت ز آنسو که بود انجمن
چو دیوان بدیدند گوپال اوی
بدریدشان دل ز چنگال اوی
نکردند یاد بر و بوم و رست
پدر بر پسر بر همی راه جست
+++
چو آمد به شهر اندرون تاجبخش
خروشی برآورد چون رعد رخش
به ایرانیان گفت پس شهریار
که بر ما سرآمد بد روزگار
خروشیدن رخشم آمد به گوش
روان و دلم تازه شد زان خروش
+++
گرفتش به آغوش کاووس شاه
ز زالش بپرسید و از رنج راه
+++
تو اکنون ره خانه ی دیو گیر
به رنج اندرآور تن و تیغ و تیر
+++
سپه را ز غم چشمها تیره شد
مرا چشم در تیرگی خیره شد
پزشکان به درمانش کردند امید
به خون دل و مغز دیو سپید
چنین گفت فرزانه مردی پزشک
که چون خون او را بسان سرشک
چکانی سه قطره به چشم اندرون
شود تیرگی پاک با خون برون
+++
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شود گرم و دیو اندر آید به خواب
بریشان تو پیروز باشی به جنگ
کنون یک زمان کرد باید درنگ
ز دیوان نبینی نشسته یکی

جز از جادوان پاسبان اندکی
بدانگه تو پیروز باشی مگر
اگر یار باشدت پیروزگر
خوان هفتم:رزم با دیو سپید
رستم به غاری که منزلگه دیو سپید است می رسد و کوفق به کشتن وی می شود. سپس خون او را برای نجات کاووس و ایرانیان می برد
به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار ازو ناپدید
به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنای و بالای اوی
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه
از آهنش ساعد ز آهن کلاه
ازو شد دل پیلتن پرنهیب
بترسید کامد به تنگی نشیب
برآشفت برسان پیل ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
ز نیروی رستم ز بالای اوی
بینداخت یک ران و یک پای اوی
+++
همی پوست کند این از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
به دل گفت رستم گر امروز جان
بماند به من زنده ام جاودان
همیدون به دل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدم ناامید
گر ایدونک از چنگ این اژدها
بریده پی و پوست یابم رها
نه کهتر نه برتر منش مهتران
نبینند نیزم به مازندران
+++
بزد دست و برداشتش نره شیر
به گردن برآورد و افگند زیر
فرو برد خنجر دلش بردرید
جگرش از تن تیره بیرون کشید
+++
به چشمش چو اندر کشیدند خون
شد آن دیده ی تیره خورشیدگون
نهادند زیراندرش تخت عاج
بیاویختند از بر عاج تاج
نشست از بر تخت مازندران
ابا رستم و نامور مهتران
چو طوس و فریبرز و گودرز و گیو
چو رهام و گرگین و فرهاد نیو
برین گونه یک هفته با رود و می
همی رامش آراست کاووس کی

لغاتی که آموختم
ساو = باج و خراج
فتراک = دوالی که از زین اسب آویزند

ابیاتی که خیلی دوست داشتم
بران مام کاو چون تو فرزند زاد
نشاید جز از آفرین کرد یاد

قسمت های پیشین

ص 238 رفتن رستم به نزد شاه مازندران

© All rights reserved

Sunday, 16 March 2014

شاید برای من هیچگاه



خسته ام
خسته از خط ممتد موفقیت-ممنوع جاده ی پیش رو 
گاهی با خود می اندیشم
فایده ی این همه سعی چیست؟
آیا در پایان راه کشدار سراسر مغلوبه زندگی 
جایی در نقطه ی کور بزرگراه پر پیچ و خم هستی
گریزی به کوچه باغ رسیدنی خواهد بود؟


© All rights reserved

Tuesday, 11 March 2014

سبزه امسال


امروز پارچه روی سبزه ها را برداشتم، عدس ها سبز شده اند
راستی، راستی عید تو راهه

منکه برای امسال شاکرم


© All rights reserved