Showing posts with label برنده. Show all posts
Showing posts with label برنده. Show all posts

Wednesday, 30 September 2020

انشای ایرون: هر برگ به گونه ای پاییز را درمیابد


One of my writing pieces, 'Autumn touches every leaf differently' has won the first prize in a writing competition. Thanks to the organizers and the judge of the competition.

 سپاس از جناب جهانشاه جاوید و دیگر دست اندرکاران ایرون دات کام برای برگزاری مسابقه انشای ایرون  و داور این سری، خانم فاطمه زارعی برای انتخاب  هر برگ به گونه ای پاییز را درمیابد برای دسترسی به متن روی نام متن کلیک کنید

اگرچه از انتخاب متنم خیلی خوشحالم ولی انتخاب شیوه ی نگارش برتر سلیقه ای است و آموخته ام که نباید خیلی روی تایید یا تکفیر دیگران حساب کرد، ولی میخواهم از  قدرت حضور مخاطب بگویم. سخن از لذت برنده شدن و احتمال دریافت جایزه نیست. از نیرویی میگویم نهفته در خوانده شدن نوشته که چون عصایی زیر بغل زده شده برمی خیزاندت. متنی نوشته ای که خوانده شده. به همین سادگی. اگر بیان نقاط ضعف و قدرت کار از دید خوانده هم در کنارش بیاید که دیگر چه بهتر.

 چندی پیش متنی از بزرگ علوی خواندم. متنی کوتاه که در چاپ هفتم (1384) انتشارات نگاه در ادامه داستان چشمهایش آمده. آخر چرا خالق چشمهایش خود را کسی بخواند که می خواسته نویسنده شود ولی وسط راه درمانده! سو برداشت نشود، قصد مقایسه ی قطره و دریا نیست. میخواهم بگویم سپاس از بزرگ علوی برای چشمهایش و  سپاس از همه ی خالقان شناخته شده و گمنام آثاری که با خواندنشان به فکر فرو رفتم، لبخند زدم یا گریه کردم


© All rights reserved

Thursday, 30 July 2020

تاج فیروزه



My writing won the first prize.


چه افتخاری. متن من 'قصه‌ای با غین' جایزه اول را با خانم ترابی شریک شد.
هم نوشته‌ی ایشان عالی است و هم داور این مسابقه خانم شهرنوش پارسی‌پور بودند. افتخار در افتخار

.'... هنوز هوا تاریک بود. باران با خشم بر شیشه می‌کوفت و اصرار داشت تا راهی برای ورود به داخل بیابد. نمی‌دانم از چه هراس داشت یا به چه دردی دچار بود که فکر می‌کرد درون این آپارتمان نمور و تاریک مکان مناسبی برای پناه گرفتن است. اگر جای باران بودم اصلا به زمین نمی‌ریختم وقتی سیر آفاق بر گرده‌ی ابر گزینه‌ی دیگرم بود...'

متن کامل را در لینک زیر بخوانید



© All rights reserved

Monday, 20 March 2017

برنده



Last minute run before the arrival of spring.

گفتم بهار جان کمی آرام تر، من با کفش پاشنه بلند ازت عقب می مانم
 گفت تو با کفش تخت هم به گرد من نمی رسی
 گفتم پس آماده باش برای مسابقه. از اینجا تا جایی در ایران... یک، دو، سه
دقایقی قبل از بهار وقتی هنوز زمان در تسخیر سال 95 بود به ایران رسیدم
صاحب خانه ای که بدان وارد شدم با دسته ای گل ریحون و سبدی رنگین کمان پاسخ سلامم را داد

© All rights reserved