Saturday, 18 May 2013

نامه ای سرگشاده




روی ایوان ایستادی و از دور با نگاهی پر تمسخر نگاهم می کنی. می توانم تصور کنم که در دل به زیرکی خود افتخار می کنی: "دیدی که باز هم گولت زدم، آفرین بر من

گرچه نمی خواهم وقفه ای در خود شیفتگیت ایجاد کنم ولی بهتر است این را بدانی که با اینکه زخم خنجر دوستیت را قبلا هم تجربه کرده بودم و می دانستم این مثلا صمیمیت دوبارۀ تو فقط از روی تنهای است ترجیح دادم تا به ندای درونم گوش ندهم و شانس دوباره ای به تو بدهم. مهم نبود که قبلا چه کردی، چه گفتی و چه نگفتی

امروز دیگر دوستیم را نداری و چنانچه تنهایم بگذاری، ممنون می شوم

برای آرامش خودم هم که شده امیدوارم روزی بتوانم تو را ببخشم


© All rights reserved

Monday, 13 May 2013

شاهنامه خوانی در منچستر - 20

 کنیزان رودابه خود را آراستند و به سمت لشگرگاه زال راه افتادند و برای اطرافیان زال وصف شکل و شمایل رودابه را کردند. مطالبی که به زال هم بعدا گفته شد. زال هم پیغام داد تا هدایایی به کنیزان دهند. سپس کنیزان با هدایا به پیش رودابه برگشتند و آنچه دیده و شنیده بودند برای رودابه تعریف کردند. شب هنگام زال مخفیانه به دیدار رودابه می رود و با دیدن او بیشتر از او خوشش میاید. ولی بر این آگاه است که سام و پدر رودابه  با این وصلت موافق نخواند بود. با این حال حاضر می شود به خاطر رودابه به دین او ایمان بیاورد

پرستنده برخاست از پیش اوی
بدان چاره بیچاره بنهاد روی
به دیبای رومی بیاراستند
سر زلف برگل بپیراستند
برفتند هر پنج تا رودبار
ز هر بوی و رنگی چو خرم بهار
مه فرودین وسر سال بود
لب رود لشکرگه زال بود
+++
که ماهیست مهراب را در سرای
به یک سر ز شاه تو برتر بپای
به بالای ساج است و همرنگ عاج
یکی ایزدی بر سر از مشک تاج
دو نرگس دژم و دو ابرو به خم
ستون دو ابرو چو سیمین قلم
دهانش به تنگی دل مستمند
سر زلف چون حلقه ی پا یبند
دو جادوش پر خواب و پرآب روی
پر از لاله رخسار و پر مشک موی
نفس را مگر بر لبش راه نیست
چنو در جهان نیز یک ماه نیست
+++
ازیشان چو برگشت خندان غلام
بپرسید از و نامور پور سام
که با تو چه گفت آن که خندان شدی
گشاده لب و سیم دندان شدی
بگفت آنچه بشنید با پهلوان
ز شادی دل پهلوان شد جوان
+++
پرستنده گفتند یک با دگر
که آمد به دام اندرون شیر نر
کنون کار رودابه و کام زال
به جای آمد و این بود نیک فال
+++
چو خورشید تابنده شد ناپدید
در حجره بستند و گم شد کلید
پرستنده شد سوی دستان سام
که شد ساخته کار بگذار گام
سپهبد سوی کاخ بنهاد روی
چنان چون بود مردم جفت جوی
برآمد سیه چشم گلرخ به بام
چو سرو سهی بر سرش ماه تام
چو از دور دستان سام سوار
پدید آمد آن دختر نامدار
دو بیجاده بگشاد و آواز داد
که شاد آمدی ای جوانمرد شاد
درود جهان آفرین بر تو باد
خم چرخ گردان زمین تو باد
پیاده بدین سان ز پرده سرای
برنجیدت این خسروانی دو پای
سپهبد کزان گونه آوا شنید
نگه کرد و خورشید رخ را بدید
شده بام از آن گوهر تابناک
به جای گل سرخ یاقوت خاک
چنین داد پاسخ که ای ماه چهر
درودت ز من آفرین از سپهر
چه مایه شبان دیده اندر سماک
خروشان بدم پیش یزدان پاک
+++
کمندی گشاد او ز سرو بلند
کس از مشک زان سان نپیچد کمند
خم اندر خم و مار بر مار بر
بران غبغبش نار بر نار بر
بدو گفت بر تاز و برکش میان
بر شیر بگشای و چنگ کیان
بگیر این سیه گیسو از یک سوم
ز بهر تو باید همی گیسوم
نگه کرد زال اندران ماه روی
شگفتی بماند اندران روی و موی
+++
همی بود بوس و کنار و نبید
مگر شیر کو گور را نشکرید
سپهبد چنین گفت با ماه روی
که ای سرو سیمین بر و رنگ بوی
منوچهر اگر بشنود داستان
نباشد برین کار همداستان
همان سام نیرم برآرد خروش
ازین کار بر من شود او بجوش
ولیکن نه پرمایه جانست و تن
همان خوار گیرم بپوشم کفن
پذیرفتم از دادگر داورم
که هرگز ز پیمان تو نگذرم
شوم پیش یزدان ستایش کنم
چو ایزد پرستان نیایش کنم


نکته جالب
لقب دستان برای زال استفاده شده
شه نیمروزست فرزند سام
که دستانش خوانند شاهان به نام

لغاتی که آموختم
دستان = نیرنگ، افسون

قسمت های قبلی
ص 116
© All rights reserved

Saturday, 11 May 2013

روزي سرد در جهنمي اردي بهشتي

باز هم قطره هاي اشكم با دانه هاي باران درهم أميخته و حد فاصل مرز اين دو حجم مايع مشخص نيست. شال گردنم را درون يقه كتم محكم مي بندم و به زير طاق ورودي فروشگاهي پناه مي برم. كاش خدا كمي امروز مهربان مي شد و براي دمي مي گذاشت تا تابش خورشيد مرهمي شود براي دردهاي بي درمان
 +++

پس نوشت: عجبا یکی دو ساعت بعد از نوشتن این خطوط دعای گربه سیاه اثر کرد و آفتاب رخ نمود!!!
و باز هم عجبا که سر از باغی درآوردم که فضایش همیشه برایم آرامش بخش بوده و دمی کنار مجسمه مورد علاقه ام نشستم. برای این آرامش کوتاه و غیرمنتظره از هر قدرتی که باعث آن بوده سپاسگزارم.


Woodford garden centre, UK


Woodford garden centre, UK


Woodford garden centre, UK


Woodford garden centre, UK

 © All rights reserved

Thursday, 9 May 2013

Self help


Chelford, Macclesfield, UK 


ٌWales, UK

Walking by the sea and visiting farms are what I do for healing these days

 قدم زدن کنار دریا و گوش سپردن به امواج آب و وقت کشی کنار حیوانات اهلی راهکار این روزهای من است

© All rights reserved

Monday, 29 April 2013

شاهنامه خوانی در منچستر - 19

سام با زال وداع کرد و با سپاه راه افتاد. زال دو منزل با پدر خود راهی شد و بعد از آن برگشت و به تحصیل علم و دانش پرداخت. سپس با سپاه خود راه افتاد و رفت تا به کابل رسید. پادشاهی در کابل بود به اسم مهراب. وی دختری داشت بنام رودابه. زال وقتی وصف حال رودابه را شنید ندیده عاشقش شد ولی مسئله این بود که وی با مهراب هم کیش و هم آیین نبود

چو بشنید مهراب کرد آفرین
به دل زال را خواند ناپاک دین
خرامان برفت از بر تخت اوی
همی آفرین خواند بر بخت اوی
چو دستان سام از پسش بنگرید
ستودش فراوان چنان چون سزید
ازان کو نه هم دین و هم راه بود
زبان از ستودنش کوتاه بود
برو هیچکس چشم نگماشتند
مر او را ز دیوانگان داشتند


رودابه از پدرش در مورد پهلوان سپید موی می پرسد و به شنیدن توصیف پدر عاشق زال می شود. رودابه با پنج کنیز محرم خود راز دل را می گوید. آنها در ابتدا سعی می کنند که وی را از عشق زال برحذر دارند ولی چون متوجه می شوند که نمی توانند، به او قول می دهند که کمکش کنند


بدانید هر پنج و آگه بوید
همه ساله با بخت همره بوید
که من عاشقم همچو بحر دمان
ازو بر شده موج تا آسمان
پر از پور سامست روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم
همیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشه ی چهر اوست
کنون این سخن را چه درمان کنید
چگویید و با من چه پیمان کنید
یکی چاره باید کنون ساختن
دل و جانم از رنج پرداختن




لغاتی که آموختم
تذرو = قرقاول
توز = مژه
معصفر = چسزی که به گل کاجیره آنرا رنگ کرده باشند

قسمت های قبلی



© All rights reserved

Thursday, 25 April 2013

I'll be strong today


I have to drag myself out of bed and look positive
Today is A's day and I want to be  happy for her
I hope I can

© All rights reserved