Sunday, 29 June 2014

فیلم طبیب



بالاخره چندی پیش موفق شدم فیلم طبیب را ببینم
طبیب (به آلمانی: Der Medicus)(به انگلیسی: The Physician) فیلمی تاریخی محصول کشور آلمان است، بر اساسرمان حکیم اثر نوا گوردون نویسنده امریکایی (ترجمه جواد اشرف)، این رمان در سال ۱۹۸۶ منتشر شد و بیش از ۲۱ میلیون نسخه از آن در دنیا به فروش رسید. فیلم توسط فلیپ اشتولتسل کارگردانی می‌شود، و فیلم‌نامه‌اش توسط جان برگر نوشته شده‌است. در این فیلم بن کینگزلی در نقش ابوعلی سینا بازی می‌کنند http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%A8_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B3)
بسیار خوشحال شدم که بالاخره فیلمی هم در مورد بوعلی سینا نابغه ی ایران ساخته شد. فیلم را دوست داشتم ولی اینکه به  فیلم به عنوان فیلمی درباره زندگی ابوعلی سینا اشاره می شود، اشتباه است. فیلم در مورد زندگی دانشجویی است که به دنبال کسب دانش به ابوعلی سینا می پیوندد. اگرچه او دانشجوی ابوعلی سیناست ولی در بسیاری از موارد از او سبقت می گیرد و در چند جا حتی پاسخگوی سوالات ابوعلی سینا هم می شود

این برتری علمی از طریق عدم دسترسی ابوعلی سینا به دانش  تشریح  توجیه  شده. او مسلمان است و در اسلام تشریح بدن مرده جایز نیست، و به همین دلیل بوعلی نمی توانسته در مورد آناتومی بدن اطلاعات دقیقی داشته باشد.  اتفاقا دو روز بعد از تماشای این فیلم، کتاب یادداشت های دکتر قاسم غنی* به دستم رسید. در قسمتی از کتاب به نکته ای اشاره شده بود که مرا به یاد این فیلم انداخت. دسترسی داشتن یا نداشتن به امکانات تشریح به دین خاصی بستگی نداشته. "البته حجم معلومات و کمیت اطلاعات بقراط در طب محدود بود بواسطه آنکه دست زدن به مرده انسان مقدور نبود، تشریح کم می دانست، فیزیولژی نواقص بسیار داشت." ص5  

خلاصه که ای کاش کسی با آگاهی و بدون تعصب فیلمی در خصوص زندگی بوعلی سینا درست می کرد یا کتابی در این مورد می نوشت تا ما هم اینقدر به "چرا چنین گفتند؟" یا "چرا چنین شد؟" ها نمی پرداختیم

+++
 یادداشتهای دکتر قاسم غنی، جلد دهم، لندن، 1362 هجری شمسی*

© All rights reserved

مرزهای قدیم ایران


Manchester, UK

یکی از سیستم های قدیمی که در کتابخانه ها رواج داشت، کاغذ برچسب کتابخانه بود که معمولا در صفحه اول کتاب چسبانده می شد و کتابدار روی آن تاریخ برگشت کتاب را مهر می زد که می بایست کتاب تا آن تاریخ به کتابخانه برگردانده می شد و یا تمدید می شد و تاریخ جدیدی جای مهر قدیمی را می گرفت. با سیستم های الکترونیکی امروزه خواننده کتاب از دسترسی به اطلاعات مربوط به آخرین باری که کتاب قرض گرفته شده بی بهره است. که البته اکثرا هم مهم نیست ولی گاهی هم دانستنش مفید است

 کتاب هفت اقلیم را از کتابخانه دانشگاه به امانت گرفتم. وقتی آنرا ورق می زدم بوی کاغذ قدیمی آن عنان توجه مرا به صفحه اول معطوف داشت. آخرین تاریخ مهر خورده 3 اکتبر 1972 بود. علاقه ام به خواندن بیشتر شد. به قسمت مربوط به ایران* رفتم و توضیحات آنرا خواندم
الاقلیم الثالث  این اقلیم تعلق  بمریخ دارد و ابتدای این اقلیم از حد مشرق عین بلاد چین بود و بر بلاد یاجوح و ماجوع و شمال بلاد ترکستان و وسط بلاد کابل گذرد پس بامصار قندهار و وسط بلاد کرمان و سیستان و بلاد فارس و عراق و جنوب دیار بکر و شمال بلاد مغرب و وسط ولایت شام بگذرد
پس بربلاد مصر و اسکندریه و وسط قادسیه و قیروان و بلاد طنجه گذشته ببحر اعظم منتهی شود و چون بسیاری از شهرهای ایران داخل این اقلیم است واجب دید که مجملا احوال ایران را مذکور ساخته بعد از آن شروع در بلدانی که مخصوص این اقلیم است نماید
ایران مملکتی است در غایت وسعت و نزهت مشتمل بر صنوف نعمت
ساکن آن جمله بزرگان ملک
 گوشه بگوشه همه ارکان ملک
بیشتر از علم و ادب بهرمند
اهل سخن را که شمارد که چند
  و ایران زمین در وسط اقلیم سبعه افتاده شرقیش ولایت هند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم است. تا حد سقسین و بلغار و غربیش ولایت روم و تکفور و سس و شام و شمالیش ولایت آس و روس و تکس و چرکس و سرطاس و دشت خورک که آنرا دشت قبچاق خوانند و الان که فرنگستان را گویند و فارق میان ولایت ایران زمین قلعه ایست که اسکندر بنا ساخته و بحر خزر را که بحر گیلان و مازندران نامند و جنوبیش بیابان نجد است که بر راه مکه واقع شده و بعضی ایران را بکیومرث منسوب داشته اند و کفته اند که او را ایران نام بوده و برخی بهوشنگ که او نیز ایران نام داشت رجوع می کنند اما اصلح آنست که به ایرج بن فریدون منسوب است
هفت اقلیم، امین احمد رازی، 1010 ه، باتصحیح و تعلیق جواد فاضل، کتابفروشی علی اکبر علمی ص 93*


© All rights reserved

پس از فوتبال

مشکل بشود باور کرد که همین هفته پیش بود که آسمان چند روز پشت سرهم آفتابی بود، تیم ملی در برزیل بازی داشت و ما امیدوار چشم به صفحه تلوزیون می دوختیم یا در اینترنت به دنبال خبری، عکسی یا حتی گاهی بدون هدفی مشخص پرسه می زدیم. هوا چند روز است که گرفته و بارانی است، حتی به سلام و خبری کوتاه هم کسی دلخوشم نمی کند. انگار زندگی به حالت معمول خود برگشته
 به نور فکر می کنم و به معدود روزهای آفتابی که خورشید از پنجره ی اتاقم سرک  می کشد و همچون قهرمانی افسانه ای به نیابت از طرف من به جنگ افسردگی می رفت. به خاطرات شیرین می اندیشیدم که گستاختر از نور آفتاب حتی در زیر باران استوایی منچستر از درز بین آجرها هم به درون تراوش می کند. آه! چقدر امروز همه چیز دور است

© All rights reserved

Friday, 27 June 2014

گوگل در جام جهانی







  کلا جام جهانی امسال بازی های دیدنی و پر گل کم نداشتیم. خوشحالم که ایران هم در این دوره شرکت داشت و ممنونم از همه بازیکنان تیم ملی و مربیان آنها



Thursday, 26 June 2014

آخ! بازی ایران و بوسنی

می دانم که فقط یک بازی فوتبال بود ولی ...  شاید جایی که تیم هایی مثل ایتالیا و هلند کنار زده شدند و به قول معروف  "عقاب پر ریخته" نباید از ایران انتظار بالایی داشت. ولی بعد از بازی با آرژانتین باور کردم که تیم ملی ایران " پشه ای لاغر" نیست. حالا توی قلبم دردی نشسته و هر چه که می گویم "فقط یک بازی بوده و برد و باخت طبیعیه" سوزشش کمتر نمی شود.  امروز اینجا هوا هم ابری و دلگیر است. مادرم می گفت حداقل تیم والیبال ما شانس دارد. الحق هم والیبالیست ها خوب پیش رفتند. خدا قوت بچه های تیم ملی والیبال. ولی کاش با بازی بهتری با جام جهانی فوتبال خداحافظی می کردیم

بازی ایران و بوسنی را در کنار دیگر طرفداران ایران در سالنی که به همین منظور اجاره شده بود، تماشا کردم. تجربه ی جالبی بود  بچه های حاضر در سالن خوب تشویق می کردند و حسابی فرصت داشتیم تا از ته دل فریاد بزنیم (دقیقه 77 سوال "ایران چکارش می کنه" با پاسخ معمول "سوراخ سوراخش" می کنه همراه نشد و بدون جواب ماند). ولی از آنجا که فقط طرفداران تیم ملی در سالن حضور داشتند، هیجان بودن در کنار طرفداران تیم مقابل را کم داشت. با این حال خوشحالم که این بازی را اینجا دیدم و بازی با آرژانتین را در گرانادا

عجیب اینجا بود که وقتی گزارشگر در بازی ایران و آرژانتین از جنس پیراهن های تیم ملی که آب می رفت گفت مهم نبود ولی وقتی در این بازی گزارشگر اشاره به پیراهن بچه ها و بازی زیر باران کرد خیلی عصبانی شدم

با این حال نباید فراموش کنم که بودن بچه ها در جام جهانی باعث افتخار بود. آنهم با بازی زیبایشان مقابل آرژانتین که حتی  گروهی از تماشاچیان انگلیسی حاضر در گرانادا را هم وادار به فریاد "ایران، ایران" زدن کرد. چقدر برای آن بازی دوستان و غریبه ها بهم تبریک گفتند. برای همیشه این بازی در خاطرم خواهد ماند 

© All rights reserved

Tuesday, 24 June 2014

فال قهوه



 پر از خواستن

© All rights reserved

Me in cellular level


The experiment sounded simple enough, to a small amount of water that was hold in the mouth for about one minute, a little bit of salt was added, then five drops of the washing up liquid added to participate cells. The mixture was then put in alcohol which separated the mixture into two layers of water and oil. After letting it settle down for a short while, the DNA formed in the middle layer. So I guess the blob in the middle is me!

© All rights reserved