Tuesday, 28 April 2020

شاهنامه‌خوانی در منچستر 214

آوریل 2020، در قرنطینه این جلسه را از طریق اینترنت در کنار هم خواندیم

 دوران پادشاهی نوشین‌روان است و داستان به نشست‌های بوزرجمهر رسیده در دو نشست قبل دیدیم که چگونه حکمت و فن بیان بوزرجمهر جوان او را به صدر دفتر بزرگان دربار نوشین‌روان  رساند

نوشین‌روان بزرگان را باز دعوت می‌کند تا بیایند و از حکمت خود بگویند. در طی این جلسه هر چه که بزرگان می‌گویند به دل نوشین‌روان نمی‌نشیند. به همین خاطر نوشین‌روان رو به بوزرجمهر می‌کند و می‌گوید خجالت را کنار بگذار و تو برایمان بگو

چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه 
نشست از بر تخت پیروز شاه 
بخواند آنکسی راکه دانا بدند 
به گفتار ودانش توانا بدند 
بگفتند هرگونه ای هرکسی 
همانا پسندش نیامد بسی 
چنین گفت کسری به بوزرجمهر 
که از چادر شرم بگشای چهر

بوزرجمهر هم سخن آغاز می‌کند. می‌گوید که انسان به مرتبه‌ای بلند نمی‌رسد مگر اینکه از قدم گذاشتن در راه آسیب و رنج دوری کند و به دانش و خرد روی آورد. بعد ادامه می‌دهد که اگر دنبال نام هستید باید شجاعت پیشه  و از بد دلی دوری کنید. (یادداشتی به خود: همان خوش‌بین بودن که قبلا در مورد رستم در مورد آن سخن گفتیم.) بوزرجمهر ادامه می‌دهد و می‌گوید اگر دنبال تخت و بزرگی هستی هنر بجویید. نسبت شاخه و برگ به درخت سبز مثل نسبت هنر به بزرگی است. اگر در مورد هنرت بپرسند نمی‌شود از اصل و نسب (ژن خوب؟) پاسخ داد. بدون هنر اصل و نسب هم ناپسند و خوار است

سخن گوی دانا زبان برگشاد
 ز هرگونه دانش همی کرد یاد 
نخست آفرین کرد بر شهریار
که پیروز بادا سر تاجدار
 دگر گفت مردم نگردد بلند
مگر سر بپیچد ز راه گزند 
 چو باید که دانش بیفزایدت
سخن یافتن را خرد بایدت 
 در نام جستن دلیری بود 
زمانه ز بد دل به سیری بود
وگر تخت جویی هنر بایدت 
چوسبزی بود شاخ و بر بایدت 
چو پرسند پرسندگان از هنر 
نشاید که پاسخ دهیم از گهر
گهر بی هنر ناپسندست وخوار 
برین داستان زد یکی هوشیار 
که گر گل نبوید به رنگش مجوی
   کز آتش بروید مگر آب جوی

بوزرجمهر ادامه می‌دهد که توانگری نه به گنج بلکه به بخشش است و از اهمیت راستی و بردباری می‌گوید. همچنین می‌گوید آن کسی که خرد دارد سپهر او را می‌پروراند. خرسندی و قناعت آرامش می‌اورد و طمع مایه هراس است

توانگر به بخشش بود شهریار
به گنج نهفته نه ای پایدار 
 به گفتار خوب ار هنر خواستی
به کردار پیدا کند راستی
 فروتر بود هرک دارد خرد
سپهرش همی درخرد پرورد
 چنین هم بود مردم شاد دل 
ز کژیش خون گردد آزاد دل
خرد درجهان چون درخت وفاست
وزو بار جستن دل پادشاست 
 چوخرسند باشی تن آسان شوی
چو آز آوری زو هراسان شوی
مکن نیک مردی به روی کسی
که پاداش نیکی نیابی بسی 
 گشاده دلانرا بود بخت یار 
انوشه کسی کو بود بردبار 
هران کس که جوید همی برتری 
هنرها بباید بدین داوری 

فرهنگ و اندیشه، سعی و آزمایش آن اندیشه،  بررسی خوب و بد کار، از ابتدا به فکر پایان کار اندیشیدن و به نیرو و توان خود تکیه  کردن بلندی می‌اورد. کوشش و امید کارها را به نتیجه می‌رساند  
یادداشتی به خود:  به عنوان محققی که روش تحقیق را در غرب آموخته مدتها با خود فکر می‌کردم که چگونه است که ما در ایران هیچ به نتیجه کار توجه نمی‌کنیم و حاضر نیستیم در روشی که جواب نداده تجدید نظر کنیم. فکری را می‌پرورانیم و اگر قدرت داشته باشیم که آنرا عملی کنیم کار تمام است و دیگر مهم نیست که نتیجه چیست و به ما ربطی ندارد.  بررسی نتیجه کار و اینکه آیا راهکار انتخابی ما جواب داده و اگر نه چرا و چگونه می‌توان کار را اصلاح کد همه حاصل اندیشه‌های غربی است حال می‌بینم که با سند و مدرک بیش از هزار سال پیش این الگوی کار خود ما بوده. حیف که  اکنون در  سرزمین ما به آن توجه  نمی‌شود  

یکی رای وفرهنگ باید نخست
دوم آزمایش بباید درست 
 سیوم یار باید بهنگام کار
ز نیک وز بد برگرفتن شمار
 چهارم که مانی بجا کام را 
ببینی ز آغاز فرجام را
به پنجم اگر زورمندی بود 
به تن کوشش آری بلندی بود
وزین هر دری جفت گردد سخن 
هنرخیره بی آزمایش مکن 
ازان پس چو یارت بود نیکساز 
بروبر به هنگامت آید نیاز
چو کوشش نباشد تن زورمند 
نیارد سر آرزوها ببند
چو کوشش ز اندازه اندر گذشت 
چنان دان که کوشنده نومید گش
خوی مرد دانا بگوییم پنج 
کزان عادت او خود نباشد به رنج 

غم گذشته را خوردن و دلخوشی یا ترس از آینده مایه رنج است 
بوزرجمهر همچنین هفت عادت ناپسند در نادانان را هم اینگونه بیان می‌کند:  خشم آوردن بر بی‌گناه، بخشش به آنکه سزاوار نیست، ناسپاسی به خداوند و نشناختن خود، راز خود را با هر کسی گفتن و از حرفهای بیخود تن خود را به رنج کشیدن، دل را به نااستوار خوش کردن و بیهوده امید داشتن و  لجاجت در دروغ 

چونادان عادت کند هفت چیز
ز وان هفت چیز به رنج ست نیز 
 نخست آنک هرکس که دارد خرد 
ندارد غم آن کزو بگذرد
نه شادان کند دل بنایافته 
نه گر بگذرد زو شود تافته
چو از رنج وز بد تن آسان شود 
ز نابودنیها هراسان شود 
چو سختیش پیش آید از هر شمار 
شود پیش و سستی نیارد به کار 
ز نادان که گفتیم هفتست راه 
یکی آنک خشم آورد بی گناه 
گشاده کند گنج بر ناسزای 
نه زو مزد یابد بهر دو سرای
سه دیگر به یزدان بود ناسپاس 
تن خویش را در نهان ناشناس
چهارم که با هر کسی راز خویش
بگوید برافرازد آواز خویش
 به پنجم به گفتار ناسودمند 
تن خویش دارد بدرد و گزند 
ششم گردد ایمن ز نا استوار
همی پرنیان جوید از خار بار
به هفتم که بستیهد اندر دروغ 
به بی شرمی اندر بجوید فروغ

بوزرجمهر به روشن‌روان می‌گوید که گوش دادن به بخردان توشه‌ای برای تن و هوشمندی برای دل است. سخنهای گفته  و شنیده شده را  فراموش مکن. اگر می‌خواهی که آنچه که میدانی به بر آید با سخن بند از هنر بگشا. دروغ مگو و تندی مکن. در پایان دعایی که برای نوشین روان می‌کند این است که هیچ گاه از آموختن دلت ناتوان نباشد

چنان دان توای شهریار بلند 
که از وی نبیند کسی جز گزند
چو بر انجمن مرد خامش بود 
ازان خامشی دل به رامش بود 
سپردن به دانای داننده گوش
به تن توشه یابد به دل رای وهوش
 شنیده سخنها فرامش مکن 
که تاجست برتخت شاهی سخن
چوخواهی که دانسته آید به بر
به گفتار بگشای بند از هنر
 چوگسترد خواهی به هر جای نام 
زبان برکشی همچو تیغ از نیام 
چو بامرد دانات باشد نشست
زبردست گردد سر زیر دست
 ز دانش بود جان و دل را فروغ 
نگر تا نگردی به گرد دروغ 
سخنگوی چون بر گشاید سخن 
بمان تا بگوید تو تندی مکن 
زبان را چو با دل بود راستی
ببندد ز هر سو درکاستی
 ز بیکار گویان تو دانا شوی 
نگویی ازان سان کزو بشنوی
ز دانش دربی نیازی مجوی 
و گر چند ازو سخنی آید بروی
همیشه دل شاه نوشین روان
مبادا ز آموختن ناتوان

در جلسه‌ی پرسش و پاسخ که به دنبال سخنرانی بوزرجمهر مباید، موبدی از او می‌پرسد که کردار نیکو که راه را روشن می‌کند چیست. بوزرجمهر اینگونه پاسخ می دهد که خرد در هر دو جهان به کمک انسان مباید. می‌پرسند که اگر از خرد بهره نبرده چه؟ دانش آموختن بهترین چیز است. میپرسد که اگر دنبال آموختن دانش نبود چه؟ می‌گوید که در جنگ می‌تواند سر بداندیش را به زیر آورد. می‌پرسد اگر بر این هم توانمند نبود چه؟ می‌گوید در این صورت همان بهتر که بمیرد

 بپرسید پس موبد تیز مغز 
که اندر جهان چیست کردار نغز 
کجا مرد را روشنایی دهد 
چنین داد پاسخ که هر کو خرد
بیابد ز هر دو جهان بر خورد  
 بدو گفت گرنیستش بخردی 
خرد خلعتی روشنست ایزدی 
چنین داد پاسخ که دانش بهست
چو دانا بود برمهان برمهست 
 بدو گفت گر راه دانش نجست 
  بدین آب هرگز روان را نشست 
چنین داد پاسخ که از مرد گرد 
سرخویش را خوار باید شمرد 
اگر تاو دارد به روز نبرد 
سر بدسگال اندر آرد بگرد
گرامی بود بر دل پادشا 
بود جاودان شاد و فرمانروا 
بدو گفت گر نیستش بهره زین 
ندارد پژوهیدن آیین و دین 
چنین داد پاسخ که آن به که مرگ
نهد بر سر او یکی تیره ترگ

دیگری پرسید که از بار و سایه درختی که دانا کاشته چطور دیگران بهره ببرند. گفت زبان را از بد دور دارید و نیش نزند در دل همه انجمن جا خواهد داشت 

 دگر گفت کزبار آن میوه دار 
که دانا بکارد به باغ بهار
چه سازیم تاهرکسی برخوریم 
وگر سایه ی او به پی بسپریم
چنین داد پاسخ که هر کو زبان 
ز بد بسته دارد نرنجد روان
کسی را ندرد به گفتار پوست
بود بر دل انجمن نیز دوست
همه کار دشوارش آسان شود 
ورا دشمن ودوست یکسان شود

دیگری گفت کسی که از راه گزند برگردد  بزرگ است. بوزرجمهر هم می‌گوید که کردار بد مثل درختی است که بار بد می‌دهد. اگر نمی‌خواهی کسی را بیازاری سخن را قبل از گفتن بسنج و از عمل بد هم دوری کن

دگر گفت کان کو ز راه گزند 
بگردد بزرگست و هم ارجمند
چنین داد پاسخ که کردار بد 
بسان درختیست با بار بد 
اگر نرم گوید زبان کسی 
درشتی به گوشش نیاید بسی
بدان کز زبانست گوشش به رنج 
چو رنجش نجویی سخن را بسنج 
همان کم سخن مرد خسروپرست
جز از پیش گاهش نشاید نشست 
 دگر از بدیهای نا آمده 
گریزد چو از دام مرغ و دده
سه دیگر که بر بد توانا بود 
بپرهیزد ار ویژه دانا بود
نیازد به کاری که ناکردنیست
نیازارد آن را که نازردنیست
 نماند که نیکی برو بگذرد
پی روز نا آمده نشمرد
 بدشمن ز نخچیر آژیرتر
برو دوست همواره چون تیر و پر 


از شادی‌هایی که آخرش غم است دوری کن و تنبلی را کنار بگذار که هیچ گنجی بی‌رنج پدید نمیاید

 ز شادی که فرجام او غم بود
خردمند را ارز وی کم بود 
 تن آسانی و کاهلی دور کن 
بکوش وز رنج تنت سور کن
که ایدر تو را سود بی رنج نیست
چنان هم که بی پاسبان گنج نیست


خلاصه در این موارد سخن‌های بسیاری در آن مجلس گفته شد و مایه بیداری خیلی‌ها شد. آن مجلس هم به پایان رسید 

 ازین باره گفتار بسیار گشت
دل مردم خفته بیدار گشت 
 جهان زنده باد به نوشین روان
همیشه جهاندار و دولت جوان
 برو خواندند آفرین موبدان 
کنارنگ و بیداردل بخردان
ستودند شاه جهان را بسی
برفتند با خرمی هرکسی

حال نشست‌های  بوزرجمهر چگونه ادامه میابد، می‌ماند برای جلسه‌ی بعدی شاهنامه‌خوانی در منچستر. سپاس از همراه
خلاصه داستان به صورت صوتی هم در کانال تلگرامی دوستان شاهنامه گذاشته می‌شود. در صورت تمایل به کانال در لینک بپیوندید
https://t.me/FriendsOfShahnameh

کلماتی که آموختم
کنارنگ = [ ک ُ / ک َ رَ ] (اِ) صاحب طرف بود و مرزبانش نیزگویند
بستهیدن = از ستهیدن [ س ِ ت ِ دَ ] (مص ) ستیزه کردن. (آنندراج ). ستیزه کردن و مناقشه و منازعه نمودن.بحث کردن، لجاجت
آژیر= (ص ) محتذر. حَذِر. برحذر. محتاط
مهست= [ م َ هََ / م َ هَِ ] (ص ) سنگین و گران . (برهان ) (آنندراج ). || (ص عالی ) مهترین . بزرگترین

ابیاتی که خیلی دوست داشتم


 در نام جستن دلیری بود 
زمانه ز بد دل به سیری بود

چو پرسند پرسندگان از هنر 
نشاید که پاسخ دهیم از گهر
گهر بی هنر ناپسندست وخوار 
برین داستان زد یکی هوشیار 
که گر گل نبوید به رنگش مجوی
کز آتش بروید مگر آب جوی

مکن نیک مردی به روی کسی
که پاداش نیکی نیابی بسی 
 گشاده دلانرا بود بخت یار 
انوشه کسی کو بود بردبار 

 دگر از بدیهای نا آمده 
گریزد چو از دام مرغ و دده
سه دیگر که بر بد توانا بود 
بپرهیزد ار ویژه دانا بود
نیازد به کاری که ناکردنیست
نیازارد آن را که نازردنیست
 نماند که نیکی برو بگذرد
پی روز نا آمده نشمرد
 بدشمن ز نخچیر آژیرتر
برو دوست همواره چون تیر و پر 
 ز شادی که فرجام او غم بود
خردمند را ارز وی کم بود 
 تن آسانی و کاهلی دور کن 
بکوش وز رنج تنت سور کن

شجره نامه
 اردشیر --- شاپور--- اورمزد --- بهرام --- بهرام بهرام --- بهرام بهرامیان--- نرسی --- اومزد ---شاپور (دوم) ---اردشیر نکوکار (برادر شاپور دوم)-- شاپور سوم --- بهرام شاپور --- یزدگرد بزه‌کار (برادر بهرام شاپور) --- بهرام‌گور --- یزدگرد --- هرمز --- پیروز (برادر هرمز) ---بلاش (پسر کوجم پیروز) --- قباد (پسر بزرگ پیروز) که به دست مردم از شاهی غزل شد --- جاماسپ (برادر کوچک قباد) --- قباد (مجدد پادشاه می‌شود) --- کسری با لقب نوشین روان

قسمتهای پیشین

ص 1563 بزم چهارم نوشیروان با بوزرجمهر و موبدان
© All rights reserved

Friday, 24 April 2020

چکیده‌ای از شاهنامه به روایت دکتر شهیره شریف

 یکی از کارهایی که در این دوران قرنطینه و "حصر خانگی عمومی" دست گرفتم، ساختن چند پادکست هست که در واقع شکلی از کلاس‌هایی است که قبلا به عنوان چکیده‌ای از شاهنامه اجرا کرده یا در دست اجرا داشتم. این‌گونه هم از وقت خود استفاده کرده‌ام و هم برای علاقمندان فرصتی فراهم کرده‌ام تا بتوانند در کار آشنایی با شاهنامه شوند

لینک پاکدست‌ها را در زیر اضافه کرده‌ام. امیدوارم که به کار آید. چنانچه مطلبی در رابطه با پاکدست‌ها دارید، می‌توانید از طریق کامنت در پای همین پست و یا ایمیل زیر با من در میان بگدازید. پیشاپیش از توجه شما سپاسگزارم
sangrezeh@yahoo.co.uk


چکیده‌ای از شاهنامه
بزم و رزم رستم
ع1) هفت خوان رستم بخش اول 
ع1) هفت خوان رستم بخش دوم
ع1) هفت خوان رستم بخش سوم


ع2) داستان زال بخش اول
ع2) داستان زال بخش دوم

© All rights reserved

Thursday, 23 April 2020

Footstep


How can I deny you, when my senseless soul blossoms at your presence.

چگونه انکارت کنم وقتی که ردپای تو بر تنم جاری است


© All rights reserved

Saturday, 11 April 2020

Today's feeling

There is no destination only a rotation around a predefined orbit. #life is nothing more than a #whirling #dance to an out of tune note. Yet we obediently submit to it.
It has been a while that I am spinning on empty pretending that all is fine.

هیچ مقصد خاصی جز چرخش در مداری از پیش تعریف شده وجود ندارد. زندگی هیچ چیزی غیر از لحظه‌ای سماع با نوایی بدآهنگ نیست. با این حال مطیعانه تسلیم آن هستیم
مدتی است که با تظاهر به نیوشیدن غوغای زندگی در چرخی خموش هستم.


© All rights reserved

Monday, 30 March 2020

The event is cancelled



با درود خدمت همراهان و دوستان گرامی
جهت اطلاع: برنامه‌های بزرگداشت فردوسی ماه مه دوستان شاهنامه کنسل است. بزرگداشت فردوسی را به صورت اینترنتی برگزار خواهیم کرد. چنانچه علاقمند به اجرای برنامه هستید با ما در تماس باشید.
به امید روزهای بهتر


Apology to those of you who have booked your place for attending the 10th anniversary of the Commemoration Day of Fersowsi: the event is cancelled.

We will be having a program on line. I will keep you posted with the details.
Take care and stay safe


© All rights reserved

Thursday, 19 March 2020

Happy Persian New Year and Spring

درس‌های کرونا

دیروز سایمون، یکی از همسایه‌ها، آمد دم در و گفت: خواستم بگویم که در این دوران سخت پیش رو اگر احتیاج به خرید داشتید و نتوانستید از خانه بیرون بیایید به من زنگ بزنید تا اقلام مورد نیازتان را برایتان تهیه کنم و پشت در بگذارم. تا زمانی‌ که حالم خوب باشد اینکار را انجام خواهم داد و شماره‌ی تلفنش را که روی کاغذی نوشته شده بود به ما داد. بعد هم رفت دم خانه‌های همسایه‌های دیگر تا شماره‌اش را به آنها هم بدهد.

اگر حق با دوستی باشد که می‌گوید هر اتفاقی که رخ می‌دهد برای این است که درسی به ما بیاموزد، پس کرونا هم درسی دارد. عمل سایمون یکی از این درس‌هاست.

خیلی از حال همدیگر غافل بودیم، خیلی. نسبت به خیلی چیزها بی‌تفاوت بودیم. ظلمی که عده‌ای در حق دیگران روا می‌داشتند و می‌دارند را دیدیم و هیچ نگفتیم. عده‌ای هم که خود را تافته‌ی جدا بافته از ملت می‌دانستند بی‌هیچ شرمی تا در توان داشتند "خوردند و بردند و سوزاندند" و با تکیه بر پول باداورده و جهل عده‌ای، خدایی می‌کردند و دست فلک هم به آنها نمی‌رسید. کرونا شاید بازتاب همه‌ی این نادرستی‌ها باشد و یاداوری برای ظالمان که پول، قدرت و ژن خوب همیشه ناجی نیست. البته حتما دسترسی آسان به خدمات پزشکی که برای بسیاری از مردم ممکن نیست را به همراه دارد ولی نه رهایی کامل را.
تشویق به نادانی اگرچه برای مدتی امکان سوءاستفاده را برای عده‌ای فراهم می‌کند خود این عده‌ی جهل‌-پرور هم برای بقا به علم نیازمندند. مدیرت را می‌توان با چنگ زدن به ریسمان فریب، چاپلوسی و تظاهر به چنگ آورد ولی حضور نالایقان در راس قدرت عوارض جانبی فراوانی برای مردم دارد و هیچ بحرانی را هم به طور موثر مدیریت نخواهد کرد. آیا کسی جوابگو خواهد بود.

شاید کرونا باید به ما می‌فهماند که وقتی برای دیگران آرزوی مرگ می‌کنیم خود هم در آتش این نفرین می‌سوزیم، وقتی طبیعت، حیوانات و انسان‌های دیگر را نابود می‌کنیم تیغ دولبه‌ای را در دست گرفتیم که نهایتا خود ما را نیز از بین خواهد برد.

وقتش بود که بدانیم که از هر قوم، ملت، مذهب، عقیده، جنسیت و نژاد هم که باشیم از هم جدا نیستیم و در قبال هم مسئولیم. سرنوشت هر یک از ما می‌تواند روی دیگری اثر بگذارد. هیچ تضمینی هم نیست که اوضاع و احوال، هرچند زمانی بس دراز بر وفق مراد بوده، ثابت بماند. نه می‌توان بدون اهمیت به دیگران در دنیای خود ایزوله باشیم و نه می‌توان دیگران را تحریم کرد و بی‌اهمیت و رها از تاثیر آنها بر خود زندگی کرد.

باید یاد می‌گرفتیم که اولویت‌های زندگی‌مان را به هم بزنیم و آنها را دوباره طبقه‌بندی کنیم. با خانواده و دوستان وقت بیشتری صرف کنیم و از لحظات ساده‌ی زندگی لذت ببریم و هزاران هزار شاید دیگر.

دوران عجیبی است. بس عجیب.

به عنوان مادری که یک فرزندش در بیمارستان و دیگری در داروخانه به خدمت مشغولند، هم سخت نگران هستم و هم به بچه‌هایم و تمامی تیم پزشکی، پرسنل بیمارستان‌ها، داروخانه‌ها و مراکز بهداشت و درمان افتخار می‌کنم. سپاس ویژه از تک‌تک این فرشته‌ها. خدا قوت. با آرزوی سلامتی برای همه‌ی مردم دنیا در سال جدید

مواظب خودتان باشید

As a mother who has one child working in a hospital and the other one in a pharmacy, I am worried and sad (for them and everyone else), yet proud of them and every member of the health care team who are working hard in this time of need.

If my friend is correct and every event comes with its lesson/s to learn, then I could say that Coronavirus came to remind us how drifted apart we have become. Some of us even have forgotten that we are one race: human. Of course, what I call as the 'pandemic of political insanity' has a lot to do with that.

We are one, irrespective of the skin colour, country of origin, ideology and language that we identify with. The double-edged sword of damaging nature and each other is hurting ourselves, too. Maybe we needed a reminder to re-think our actions, our priorities and the importance of spending time with our loved ones and enjoying small pleasures in life.

Each year this time, we would celebrate the arrival of Spring and the Persian New Year. Although the current situation with Corona virus makes it difficult to think about celebrations, I am going to wish all of us a happy Spring and a healthier time in the New Year.


Take care
© All rights reserved

Monday, 16 March 2020

Get medical supplies into Iran


U.S. Sanctions on Iran are Contributing to the Coronavirus. Tell the Treasury Department the Sanctions must be Lifted!

After China and South Korea, Iran has the largest number of coronavirus cases per population and it isn’t by coincidence. U.S. sanctions on Iran have devastated Iran’s healthcare industry and contributed to its inability to respond to the coronavirus crisis.
Add your name to the letter to the Treasury Department demanding that they immediately lift the sanctions on Iran. You can also donate to two organizations taking immediate action to get medical supplies into Iran.