Showing posts with label #شهیره. Show all posts
Showing posts with label #شهیره. Show all posts

Tuesday, 30 June 2020

چکیده‌ای از شاهنامه به روایت دکتر شهیره شریف

 یکی از کارهایی که در این دوران قرنطینه و "حصر خانگی عمومی" دست گرفتم، ساختن چند پادکست هست که در واقع شکلی از کلاس‌هایی است که قبلا به عنوان چکیده‌ای از شاهنامه اجرا کرده یا در دست اجرا داشتم. این‌گونه هم از وقت خود استفاده کرده‌ام و هم برای علاقمندان فرصتی فراهم کرده‌ام تا بتوانند در کار آشنایی با شاهنامه شوند

لینک پاکدست‌ها را در زیر اضافه کرده‌ام. امیدوارم که به کار آید. چنانچه مطلبی در رابطه با پاکدست‌ها دارید، می‌توانید از طریق کامنت در پای همین پست و یا ایمیل زیر با من در میان بگدازید. پیشاپیش از توجه شما سپاسگزارم
sangrezeh@yahoo.co.uk


چکیده‌ای از شاهنامه

بزم و رزم رستم

عنوان 1) هفت خوان رستم، خوان 1، بخش اول
عنوان 1) هفت خوان رست، خوان 2 و 3،  بخش دوم 
عنوان 1) هفت خوان رستم، خوان 4 و 5 بخش سوم
عنوان 1) هفت خوان رست؛ خوان 6 و 7 بخش چهارم

عنوان 2) داستان زال، تولد زال
عنوان 2) داستان زال بخش دوم
عنوان 2) داستان زال بخش سوم

عنوان 3) تولد رستم، رستم‌زاد 

عنوان 4) داستان رستم و تهمینه و تولد سهراب
عنوان 4) رستم و سهراب، بخش 2
عنوان 4) رستم  سهراب، بخش 3
عنوان 4) رستم و سهراب، بخش 4

عنوان 5) رستم و اسفندیار بخش اول
عنوان 5) رستم و اسفندیار بخش دوم
عنوان 5) رستم و اسفندیار بخش سوم
عنوان 5) رستم و اسفندیار بخش چهارم

عنوان 6) رستم و سودابه

 عنوان 7) در باب رخش و داستان مرگ رستم


© All rights reserved


Sunday, 17 May 2020

Tuesday, 12 May 2020

دوستان شاهنامه ده ساله شد

This is a good opportunity to thank those who have supported 'Friends of Shahnameh' in the past 10 years. The list below (in alphabetic order) is to say thank you to each and everyone.
Many thanks also to all of you who have supported us by attending the past commemoration days of Ferdowsi.

ده سال از اولین برنامه‌ی بزرگداشت فردوسی در منچستر گذشت. راهی بس دشوار ولی دل‌پذیر را پشت سر گذاشتیم. سپاس ویژه از همه دوستانی که ما را در این راه همراهی نمودند. با یادی از شادروان استاد کیومرث ( همراه و حامی خستگی‌ناپذیر گروه) و استاد کربلایی. روحشان شاد

دوستانی که در جلسات هفتگی و ماهیانه شاهنامه‌خوانی با ما همراه بودند. سپاس ویژه از همگی
خانم افسانه
آقای امین باوندپور
خانم دکتر ثریا بحیرایی
شادروان استاد کیومرث بحیرایی
شادروان خانم حداد
آقای حداد
خانم حمیرا دوستدار
آقای رحیم رحیم‌زاده
آقای حمید رضایی
آقای محمودزاده
 خانم نصرت بیاتی
آقای همایون نوروزی

دوستانی که در برگزاری جشن‌های سالانه‌ی دوستان شاهنامه همراه ما بودند
خانم آتوسا
خانم افسانه
خانم سمانه اسفندیاری
خانم افشان
آقای امین باوندپور
خانم دکتر ثریا بحیراِئی
شادروان استاد کیومرث بحیراِئی
خانم سحر بحیرائی
خانم نصرت بیاتی
خانم فریبا جمشیدی
خانم حمیرا دوستدار
آقا رامبد
آقای رحیم رحیم‌زاده
آقای کاظم شاکری
آقای پاشا عبدالهی
خانم فیروزه فزونی
شادروان استاد کربلایی
آقای علی کرمی
آقای دکتر محمود کویر
خانم زری گرجی
آقای سعید مختصی
پروفسور چارلز ملویل
خانم دکتر فیروزه ملویل
آقای  رحیم نامی
آقای همایون نوروزی

سپاس از موسسه و گروه‌هایی که ما را حمایت فرمودند
خانه هنرمندان
آموزشگاه موسیقی صهبا 
جناب استاد طیبی
کانون فرنگی و هنری ایرانیان منچستر
مدرسه فارسی بخصوص خانم افسانه بران 
نیازمندهای منچستر 
Commonword
John Rylands library

سپاس از نوجوانان خانم‌ها هونیا منفرد و رها باقری که با ارسال نقاشی در بخش نمایشگاه با دوستان شاهنامه همراه شدند

در انتها از همه‌ی  دوستان و بزرگوارانی که در طی این ده سال با حضور خود در برنامه‌ها ما را همراهی و تشویق به ادامه کار کردند سپاسگزارم. دست تک‌تک شما را به گرمی می‌فشاریم و امیدواریم با تهیه برنامه‌های جالب و آموزنده همراهی شما را در ادامه راه داشته باشیم

© All rights reserved

Tuesday, 5 May 2020

گپ و گفتی با خانم دکتر مژگان صمدی

چو خواهی که دانسته آید به بر
به گفتار بگشای بند از هنر
بیت بالا بیان فردوسی و بهانه‌ی دعوت من از چند دوست فرهیخته است. با سپاس از بزرگوارانی که دعوت مرا پذیرفتند 
برای معرفی کلی مصاحبه‌ها به همین بسنده می‌کنم که این بزرگواران، زنانی هستند که در زمینه‌های مختلف فعالیت داشته و به موفقیت‌های بسیاری هم دست یافته‌اند 
++++
گفتگویی دارم با خانم دکتر مژگان صمدی، نویسنده، مترجم، محقق و مدرس. البته ایشان توانمندی‌های فراوانی دارند و می‌سپارم به خودشان تا خود را بهتر معرفی نمایند.
من مقطع کارشناسی ارشد را در رشته‌ی نقد ادبی از دانشکده ادبیات گورکی مسکو تمام کردم. موضوع تزم نقدی بر آثار الکساندر وامپیلوف (1972-1937) نمایشنامه نویس بنام شوروی بود. با راهنمایی‌های بی دریغ اساتید و علاقه‌ی خاصی که به ادبیات روسی داشتم این مقطع را با  موفقیت پشت سرگذاشتم که زمینه‌ای شد تا سال‌ها بعد، بتوانم برای مقطع دکترا در مطالعات روسی از دانشگاه منچستر بورس تحصیلی دریافت کنم
دوره‌ی کارشناسی ارشد فرصت مناسبی شد برای آشنایی بیشتر من با ادبیات شوروی که دلایل و چگونگی فراز و فرود نظام ایدئولوژیکی شوروی را به زیبایی می‌نمایاند. این آشنایی مرا بیش از پیش متوجه این واقعیت می‌کرد که سیستم‌های مبتنی بر ایدئولوژی ( دینی و غیر دینی) مشترکات فراوان و سرنوشتی مشابه دارند و این که کار جدی و سیستماتیک بر روی ادبیات شوروی از ضروریات جامعه امروز ایران است. همین موضوع انگیزه‌ای شد برای  ترجمه‌ی آثاری از وامپیلوف، بولگاکوف، اربوزوف، رُزُف، والودین و ایرنبورگ.
در کنار کار ترجمه یک رمان و یک مجموعه داستان هم از من منتشر شده است. در سال‌های اخیر به دلیل تمرکزم بر کار پژوهشی در زمینه‌ی سینمای شوروی به ترجمه و تالیف ادبی کمتر پرداخته‌ام و امیدوارم به زودی اولین کتاب پژوهشی‌ام در زمینه سینمای شوروی منتشر بشود.  

 کمی از کتابهایتان بگویید؟ در چه زمینه‌ای می‌نویسید؟
رمانم با نام «بگذار خودم باشم» زندگی زنی جوان را بین سال های 1368 تا 1376 روایت می‌کند و در لابلای آن به تغییر و تحولات اجتماعی ایران در آن مقطع می‌پردازد یک فصل از سه فصل رمان در مسکو اتفاق می‌افتد که به نظر تصویر خوبی از فضای مسکو بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی ترسیم می‌کند که می‌تواند برای خوانندگان ایرانی جالب باشد. مجموعه‌ی «حوّا» هم شامل چهار داستان است که به زندگی چند زن از طبقات مختلف اجتمعاعی در دهه‌های 1360 و 1370 می‌پردازد.

ایده‌ی نوشته‌هایتان را از کجا میاورید؟
 ایده‌ی اولیه معمولاً از محیط اطراف، از اتفاقاتی که برای دوستان رخ میدهد و از اخبار می آیند. برای پرداختن به یک ایده‌ی اصلی از قدرت تخیلم در کنار تجربیات شخصیت‌های واقعی و داستانی که می‌شناسم کمک می‌گیرم.

چه مواقعی را برای نوشتن مناسب تر می‌دانید؟ آیا زمان و مکان خاصی را به این مهم اختصاص می‌دهید؟ 
زمان و مکان نوشتن برای افراد مختلف متفاوته. تشخیص این موضوع که یک فرد در چه ساعاتی از روز و در چه مکانی بهتر و متمرکزتر می‌نویسه خیلی مهمه. باید زمان و مکان مناسب برای خود را تشخیص داد و آن را پذیرفت. تصور نمی‌کنم تحمیل زمان و مکان نوشتن به موفقیت فرد دراین فرایند کمکی بکنه. مثلاً  مغز  من بین 7 صبح تا حدود 2 بعد از ظهر بیشترین آمادگی رو برای فعالیت داره. من سعی می‌کنم این موضوع را در نظر بگیرم. در مورد مکان نوشتن من در جاهای‌های عمومی مثل کافی شاپ و حتی کتابخانه قادر به نوشتن نیستم. اما کسانی رو می‌شناسم که فقط در محیط‌های عمومی مثل مترو یا کافه شاپ قادر به نوشتن شعر، داستان و حتی کار تحقیقی هستند. برای من اتاقم در منزل و دفترم در محل کار، تنها مکان‌های مناسب برای نوشتن هستند.

دوست دارید خوانندگان آثار شما از نوشته‌های شما چه بهره ای ببرند؟ چه چیزی دستگیرشان شود؟
راستش زمان نوشتن من به خواننده فکر نمی‌کنم. معمولاً اگر ایده یا سوژه‌ای که لابلای اخبار و حوادث و یا تعریف دوستان و غیرو شنیده‌ام برای مدتی طولانی با من بماند برای رهایی از آن، در موردش می‌نویسم. مثلاً سال 1380 در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ی همشهری خبر کوتاهی خواندم در مورد مرگ یک کارگر زن جوان شهرستانی در تهران که در کارگاهی مشغول به کار بوده و تنها زندگی می‌کرده است. طبق گفته‌ی مردی که مدتی بعد از این حادثه به کلانتری مراجعه کرده و خود را عاشق زن و بسیار افسرده و متاثر از این حادثه معرفی می‌کند، او ضمن معاشقه با زن روسری‌اش را به شوخی دور گردنش  فشار می دهد که به گفته ی مرد همین حادثه‌ی بی اهمیت باعث مرگ زن می‌شود. با خواندن این خبر به علت انتخاب آن از بین ده‌ها حادثه‌ی مرگبار در کشور فکر کردم و به تاثیری که در جامعه‌ی مردسالار ما بر خواننده می‌گذارد. تصور کردم آیا مردان خانواده‌ی آن زن شهرستانی مثلاً از منطقه‌ای عرب نشین یا کرد نشین بعد از اطلاع از رابطه‌ی جنسی غیر مشروع او حاضر می‌شوند برای روشن شدن علت واقعی مرگ برای ماه‌ها در راهروهای شلوغ دادگستری سرگردان باشند؟ و به فرض وجود چنین اراده‌ای آیا یافتن علت واقعی مرگ زن جوان مجرد‌ی که ضمن معاشقه با مردی نامحرم می‌میرد در سیستم قضایی ما اهمیت دارد؟ و اینکه برخورد مجریان عدالت با اعضاء آن خانواده از سر همدردی و درک انصاف خواهد بود یا تحقیر و محکوم کردن که چرا به یک زن جوان مجرد اجازه داده‌اند تا دور از خانواده و به تنهایی زندگی کند. این خبر بارها به یادم می‌آمد و فکر کردن به آن زن اذیتم می‌کرد تا این که سال‌ها بعد بر اساس آن، داستان «حوا» را نوشتم و پرونده‌ی آن زن در ذهنم بسته شد و راحت شدم.    

کتاب اولتان که چاپ شد چه بود و چه حسی از دیدن ایده‌ها و نوشته‌هایتان که حال در قالب کتاب عرضه شده داشتید؟
 اولین کتابم در واقع اولین ترجمه‌ام از روسی به فارسی «آقای پوتین کیست» بود که سال 1380 در ایران به چاپ رسید. تجربه‌ی خوبی بود. از دیدن ترجمه‌ام به صوت یک کتاب خوشحال بودم. همسرم تعداد زیادی از آن را خریده بود و به فامیل و دوست و آشنا هدیه می‌داد. بعدها در کتابخانه‌ی یکی از دوستان روس‌مان هم که اصلاً فارسی بلد نبود چشمم خورد به یک جلد از این ترجمه! با بیرون آمدن اولین کتابم متوجه شدم که سختی کار ترجمه‌ی ادبی فقط بخش کوچکی از پروسه ‌ی نشر یک اثر است؛ خصوصاً وقتی مترجم تازه کار و گمنامی هستید کار وقت گیر ترجمه و میزان دقتی که شما باید صرف یک اثر بکنید یک طرف و پیدا کردن ناشری مناسب که حاضر به همکاری باشد و شما بتوانید کار را با خیال راحت به او بسپارید طرف دیگر قضیه است. البته موضوع ممیزی کتاب و سخت گیری‌ها در این زمینه هم که داستان مفصلی ست. دو تا از ترجمه‌های من ده سال بعد از عقد قرارداد با نشر مرکز وارد بازار شدند و ترجمه‌هایی دارم که هیچ ناشری هنوز حاضر نشده برای نشرشان با من قرارداد ببندد.

فرق عمده بین نگارش و ترجمه کتاب را در چه می‌دانید؟
به نظرم فرق عمده‌ی نگارش و ترجمه در میزان مطالعه ست. شما برای نوشتن یک اثر نیاز به مطالعه‌ی بسیار بیشتری دارین تا ترجمه‌ی یک اثر. علاوه بر مطالعه‌ی فراوان، نوشتن مستلزم داشتن قدرت تحلیل، قدرت تخیل بالا و خلاقیت بیشتری ست تا کار ترجمه. ترجمه، در عوض، به دقت بالا، حوصله‌ی زیاد و امانتداری فراوان و البته تسلط فوق العاده به زبان مبدأ و مقصد نیاز دارد.

 در ادامه‌ی سوال قبل باید بپرسم در ترجمه کتاب اصل اولی که به آن پایبندید چیست؟ 
فکر می کنم امانتداری باشه چه در انتقال ایده و فکر و چه سبک نگارش و زبان اثر.

 چگونه کتاب را برای ترجمه انتخاب می‌کنید؟ مثلا نویسنده، بازار، خود نوشته یا ترجمه های دیگر ملاک هستند؟ 
معیار من برای ترجمه‌ی آثار ادبی از روسی به فارسی تا به حال سلیقه‌ای بوده یعنی با توجه به نوع نگاه نویسنده و موضوع مطرح شده در اثر تصور می‌کردم که دوست دارم آن را ترجمه کنم. البته نظر من در موارد زیادی با شرایط بازار کتاب در ایران و اولویت‌بندی‌هایی که ناشرین دارن  مطابقت نداشته و بارها اثار ترجمه شده ای به ناشرین پیشنهاد داده‌ام که مورد قبول قرار نگرفته‌اند. احتمالاً این عدم انطباق بین علایق شخصی من و آنچه به نظر بسیاری از ناشرین بازار فروش خواهد داشت یکی از دلایل فاصله گرفتن من از کار ترجمه‌ی ادبی است.

 آیا تابحال از کتاب‌های خودتان هم به زبان دیگری ترجمه کرده‌اید؟ اگر نه، چرا؟
من مقالات پژوهشی‌ام را معمولاً به زبان انگلیسی می‌نویسم اما مطالب ادبی نه، هیچ وقت سعی نکردم مثلاً داستانی به زبان روسی و یا انگلیسی بنویسم. البته در کلاس‌های تدریس زبان فارسی خیلی از اوقات بخش‌های ساده نویسی شده‌ای از نوشته‌هایم را به عنوان مواد درسی به دانشجویان می‌دهم و آنها ترجمه می‌کنند اما خودم هیچ وقت چنین کاری نکرده‌ام. دلیل خاصی ندارد؛ فکر می کنم تا به حال انگیزه و دلیل قانع کننده‌ای برای این کار نداشته‌ام.

 با  فرهنگ روسی بسیار آشنا هستید، می‌شود خواهش کنم در مورد یک نمونه از رسوم یا اعتقادات روسی که  مشابه فرهنگ ایرانی است و نمونه‌ای متفاوت از آن صحبت بفرمایید؟
روسیه به لحاظ جغرافیایی سرزمینی آسیایی-اروپایی است. فرهنگش هم منعکس کننده‌ی ویژگی‌های آسیایی و اروپایی است. به نظرم در یک قضاوت کلی می‌توان گفت نگاه معنوی یک روس تحصیل کرده  از طبقه‌ی متوسط به زندگی و جهان پیرامونش او را در مقایسه با یک فرد با همین مشخصات از اروپای غربی به ایرانی‌ها نزدیک‌تر می کند. این ویژگی از تاثیر عمیق میراث مسیحیت ارتدکسی بر این ملت حتی در قرن 21 میلادی حکایت دارد. یکی از تفاوت‌های عمده‌ی فرهنگی بین ما و روس‌ها این است که هویت ملی - مذهبی ما ایرانی‌های مسلمان دو خاستگاه متفاوت دارد (ایران قبل از اسلام و تشیع) اما هویت ملی - مذهبی روس‌ها کاملاً یک پارچه و متحد است. که همین موضوع باعث تفاوت‌های بسیاری بین ایرانی‌ها و روس‌های معاصر می‌شود.

 کتاب مورد علاقه شما چیست؟ آیا کتابی بوده که زندگی‌تان را متغیر کرده باشد؟ اگر بلی چه کتابی و چگونه اثری داشته؟
خیلی سخته از یک کتاب مشخص اسم ببرم فکر می‌کنم همه‌ی ما در دوره‌های مختلف زندگی با کتاب‌هایی برخورد می‌کنیم که تأثیر عمیقی بر ما می‌گذارند من کتاب خواندن را، مثل بسیاری از هم نسلانم که بچه‌ی انقلاب هستند، با آثار صمد بهرنگی شروع کردم و در دوران نوجوانی کتاب‌های آل احمد و شریعتی را با لذت می‌خواندم. مطمئنم این نویسندگان در شکل‌گیری شخصیت و نگاه من به زندگی بسیار نقش داشته‌اند اما در مقطعی از زندگی‌ام به نقد جدی افکار آنها پرداخته‌ام و آگاهانه از آن ایده‌ها فاصله گرفته‌ام اما فکر می‌کنم یکی از تاثیرگذارترین اثار در زندگی من از نوجوانی تا حالا اشعار و دیگاه فلسفی مولانا بوده.  

به عنوان خواننده کتاب چاپی، الکترونیکی و یا صوتی را ترجیح می‌دهید؟ به عنوان نویسنده چطور؟
برای خواندن خیلی وقته نسخه‌های پی‌دی‌اف را ترجیح می‌دهم چون می‌توانم از رنگ‌های مختلف برای مشخص کردن جاهای مهم استفاده کنم و روی همان نسخه یادداشت بگذارم تا در حین نوشتن به راحتی و با سرعت یادداشت‌ها را پیدا کنم. در مورد آثار غیر علمی ترجیح میدم از کتاب‌های صوتی استفاده کنم که هم تنوعی باشد و هم استراحتی برای چشم و گردن.

 بهترین و بدترین نصیحتی که به شما شده یا در جایی خوانده‌اید چه بوده؟
فکر می کنم بهترین نصیحتی که تا به حال شنیده‌ام چیزی مثل این جمله بوده که «هیچوقت فکر نکن برای رسیدن به خواسته هات دیره و وقتی نمونده» دوست ندارم وقتی دیگران برای آرزوها و خواسته‌ها محدودیت زمانی قایل می‌شوند مثلاً اگر کسی در سن 50 سالگی تصمیم بگیرد ادامه‌ی تحصیل بدهد یا رقص باله را شروع کند احتمالاً مورد تمسخر یا انتقاد اطرافیانی قرار خواهد گرفت که پنجاه سالگی را برای شروع تحصیل دانشگاهی یا هنر رقص دیر تلقی می کنند. قطعاً من چنین فردی را تشویق می‌کنم و حتی از تصمیمش انرژی می‌گیرم.  و از نظر من بدترین نصیحت چیزی ست مثل این جمله که «بنشین و زندگی‌ات رو بکن» گویی چارچوب‌های مشخصی برای زندگی وجود داره که توسط ملاک‌های غالب در جامعه تعیین میشه و فرد باید خودش و زندگی‌اش را با آن معیارها تطبیق دهد. این نگاه به نظرم بسیار انرژی‌گیر و محافظه‌کارانه ست با روحیات من اصلاً سازگار نیست.

آیا در حال حاضر کتابی برای خواندن در دست دارید؟ اگر بلی، چه کتابی؟ به عنوان نویسنده چطور، کاری در دست تهیه دارید؟
 این روزها کتاب‌های دکتر علی میرسپاسی در مورد جریان روشنفکری در ایران معاصر را می‌خوانم و امیدوارم بتوانم جواب چند سوال را پیدا کنم که برای کار نوشتن مقاله‌ای در زمینه‌ی سینمای ایران نیاز دارم.  

علاقمندان در داخل و خارج از ایران چگونه می‌توانند کتابهای شما را تهیه کنند؟
فکر می کنم بهترین راه برای تهیه‌ی ترجمه‌های من در داخل کشور تماس با نشر مرکز، افراز و کتابفروشی‌های شهر کتاب باشه در خارج از کشور هم از طریق آمازون میشه کارها رو خردید.

می‌توانید خود را با سه کلمه توصیف کنید؟
بله، فکر می کنم سه کلمه‌ی دانشجو – معلم – مادر در این مقطع از زندگی برای توصیف من مناسبه. منظورم از ویژگی مادرانه البته به رابطه‌ام با فرزندم محدود نمیشه، بلکه مفهومی گسترده تره. فکر می‌کنم در رابطه با دانشجویانم، بعضی دوستان و محیط اطرافم خیلی اوقات نگاهم مادرانه است.   

خب دوران عجیبی را داریم تجربه می‌کنیم. دوران قرنطینه، یک جور حصر خانگی عمومی. چطور با این زمان و مشکلات خاص خودش کنار میایید؟ روزتان را چگونه می‌گذرانید؟
خب قبل از قرنطینه من بیشتر وقتم در دفتر کارم می‌گذشت بنابراین راستش قرنطینه‌ی خانگی هنوز برای من مشکلات زیادی بوجود نیاورده، مثلاً هنوز حوصله‌ام از نشستن در خانه سر نرفته ( البته اگر دردسرهای وقت گیر مربوط به رعایت مسایل بهداشتی را کنار بگذاریم). این روزها در کنار انجام کارهای معمول اداری که قبل از قرنطینه هم همیشه از طریق ایمیل انجام می ‌شد، مثل بقیه‌ی همکاران تدریس به صورت آنلاین  رو تجربه می‌کنم که به نظرم در نوع خودش جالبه. در کنار آن، خانه نشینی در این هفته‌ها فرصت و امکان بیشتری برای مطالعه به من داده که خیلی خوشاینده. در اوقات فراغت هم فیلم می‌بینم و به موسیقی گوش می‌کنم و البته آشپزی و شیرینی‌پزی هم در نوع خودش سرگرم کننده و لذت بخشه.

فکر می‌کنید با پایان این دوره آیا برمی‌گردیم سر جای قبلی خودمان؟  یا تغییر می‌کنیم؟
فکر می کنم حتی اگه ابتلا به این ویروس رو تجربه نکنیم حتماً تغییرات قابل ملاحظه‌ای رو در دوران بعد از کرونا شاهد خواهیم بود. وضعیت شغلی و اقتصادی ما تحت تاثیر قرار می‌گیره، تغییرات سیاسی مهمی در بسیاری جوامع اتفاق می‌افته که طبیعتاً به طور غیر مستقیم بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی مردم اثر میذاره و مسلماً به حنبه‌های شخصی و خانوادگی ما هم کشیده خواهد شد. فکر می‌کنم باید منتظر چیزی مثل دوران بعد از جنگ جهانی دوم بود منتها در ابعاد بسیار کوچک تر؛ یعنی وقتی که ملت‌ها بر اثر عاملی غیر قابل کنترل برای مدتی دچار ترس و اضطراب می‌شوند و بالاخره از آن مرحله سخت عبور می‌کنند و به بازنگری زندگی خود در قبل از آن بحران می‌پردازند. فکر می‌کنم باید منتظر تاثیرات مثبت (و در مواردی منفی) ناشی از این دوران اپیدمی بر ملت‌ها باشیم.         

ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید تا خوانندگانتان با شما بیشتر آشنا شوند

لینک‌های مربوط

پرسه در کوچه پس کوچه های هنر - مژگان صمدی



لینک دیگر گفتگوها در قرنطینه

© All rights reserved

Monday, 2 March 2020

دو فیلم کوتاه از شهیره



Two of my short films (Volatile and I am an orange dot) are featured at the International Women's Day Film Festival this Saturday (7th march). It is a free event and I hope to see some of you there.

شنبه 7 مارس دو فیلم کوتاه من (سکون فرار و نقطه‌ای نارنجی) در فستیوال فیلم منچستر به نمایش گذاشته خواهد شد. شرکت در برنامه رایگان می‌باشد. نمایش فیلم‌های من برای اجرای بعدازظهر برنامه‌ریزی شده.


© All rights reserved

Wednesday, 5 February 2020

َA multilingual poetry event


A #multilingual
#poetry_night in the #city_of_culture #Manchester @CIWArtists

Thanks to those who attended the session. Thanks are also due to those who supported us with their kind messages.

شب شعر به چند زبان در سیوا برگزار شد. ممنون از دوستانی که در برنامه شرکت کردند و آنهایی که با پیام‌های پر مهرشان مشوق ما بودند.


© All rights reserved

Monday, 22 July 2019

رونمایی از کتاب وابسته و کسسته


Friday, 26 July 2019 from 19:00-21:00
Gatley Hill House, Church Rd, Gatley, SK8 4EY

محفل رونمایی مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه وابسته و گسسته، نوشته شهیره شریف، نشر آفتاب

جناب دکتر عباس شکری از نشر آفتاب مهمان ویژه‌ی برنامه هستند. عنوان صحبت ایشان: داستان خوب، انسان بهتر،جهان برتر

شرکت در برنامه رایگان می‌باشد ولی چنانچه علاقمند به حضور در محفل رونمایی کتاب وابسته و گسسته هستید لطفا جای خود را از قبل رزرو بفرمایید تا به علت کمبود جا شرمنده‌ شما عزیزان نشویم. از طریق کامنت زیر همین پست یا تماس با تلفن یا ایمیل هم می‌توانید جای خود را رزرو فرمایید. از حمایت و همکاری شما سپاسگزارم.

تلفن تماس: 07887775556
ایمیل: sangrezeh@yahoo.co.uk

مجموعه داستان «وابسته و گسسته» مجموعه‌ای از شانزده داستان کوتاه است که به‌صورت نمادین به مواردی چون سنت و رسوم و جبر و تصادف اشاره دارد و به نقش آن‌ها در شکل‌گیری بینش و رفتار افراد و تأثیرشان بر ارتباطات و ماندگاری پیوندها می‌پردازد.
آنچه در داستان‌های این کتاب می‌خوانید، ضمن این‌که واقعیت و تخیل را درهم‌آمیخته تا واقعیت بیرونی دیگری از آنچه هست آفریده شود، خواننده را به اندیشه وامی‌دارد تا با خرد و تخیل خویش واقعیتی جدای آنچه نویسنده آفریده است را رقم بزند که هر کس می‌تواند خود یا یکی از نزدیکان پیرامونش را با یکی از شخصیت‌های داستان نزدیک ببیند و واقعیت دیگری را بسازد.
© All rights reserved

Sunday, 23 June 2019

وابسته و گسسته چاپ شد


Drifters & Devoters is the name of my second book, a collection of short stories. Here I have just received my books and saw the physical cover for the first time.


 دومین کتابم وابسته و گسسته توسط نشر آفتاب منتشر شد. وابسته و گسسته مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که از طریق لینک زیر می‌توانید آنرا تهیه فرمایید
http://www.lulu.com/shop/shahireh-sharif/devoters-drifters/paperback/product-24136789.html
 قطعه‌ای کوتاه از یکی از داستان‌های این کتاب
بلافاصله و به‌تعجیل موهایم را با گذر انگشتانم مرتب کردم. آموخته‌ام که بخصوص در اوج پریشانی نباید موهایم پریشان باشد. موی پریشان از رنگ رخسار خبرچین‌تر است. این را مادر گفته بود وقتی‌که غرق در تب کنارش نشسته بودم و موهایش را که بر کاسه ‌ی سر چسبیده بود نوازش می‌کردم. آن روز شربت تلخی که طبیب تجویز کرده بود را پس زد. فقط خواست تا موهایش را بشویم و زیر سر و کمرش آن‌قدر بالش بگذارم تا از پنجره اسبان در حال چرا بر تپه‌ی مقابل را ببیند. موهایش را شستم ولی در حسرت کشاندن نگاهش به تپه‌ی سبز روبرو که اسبان راحت بر آن جولان می‌دادند ماندم.

© All rights reserved

Thursday, 23 May 2019

نقش‌های همراه

Thanks to the students of the Saturday Persian School in Stockport who contributed to the #Commemoration_Day_of_Ferdowsi. Hooneya has drawn the story of Kaveh and Raha has drawn Simurgh. 


در نهمین #بزرگداشت_فردوسی در #منچستر هونیا منفرد، با نقاشی داستان کاوه گروه دوستان شاهنامه را همراهی نمودند. همچنین رها باقری با نقشی از سیمرغ در روز بزرگداشت فردوسی کنار ما بودند. از هر دوی این عزیزان و خانواده‌های آنان سپاسگزاریم



هدایایی نیز به رسم یادبود از طرف جناب دکتر کویر و دوستان شاهنامه به این دو عزیز اهدا شد


  سپاس از نیازمندیهای منچستر اسپانسر نهمین بزرگداشت فردوسی #دوستان_شاهنامه در منچستر

Related posts:
دکتر کویر سخنرانی
© All rights reserved

Monday, 20 May 2019

Shahnameh Graffiti, The Return

A sneak preview of #CIWA ahead of its official open-day and a chance to see #Shahnameh Graffiti on the walls of #Mashhad as part of the celebration for #Commemoration_Day_of_Ferdowsi.
Not long to go to 'Shahnameh Graffiti, The Return'. Hope to see some of you there. Tuesday 21st May at 2-3pm. CIWA. St Peter's House, Precinct Centre, Oxford Road, Manchester, M13 9GH

Link of the event: https://www.facebook.com/events/1783157635118272/
© All rights reserved

Tuesday, 14 May 2019

دکتر محمود کویر در بزرگداشت فردوسی در منچستر


ویدئو: علی کرمی
بخشی از سخنرانی #دکتر_محمود_کویر در نهمین #بزرگداشت_فردوسی در #منچستر
نیازمندیهای منچستر اسپانسر نهمین بزرگداشت فردوسی #دوستان_شاهنامه در منچستر
© All rights reserved

Saturday, 11 May 2019

بزرگداشت فردوسی در منچستر



Getting ready for the #friends_of_shahnameh's ninth Commemoration Day of Ferdowsi in Manchester.

آخرین مراحل آمادگی برای برنامه‌ی #بزرگداشت_فردوسی #دوستان_شاهنامه در منچستر را پشت سر می‌گذاریم. به امید دیدار شما در یک‌شنبه.

Sunday, 12 May 14:30-16:30
St Peter's House, Precinct Centre, Oxford Road, Manchester M13 9GH

با حضور استاد کیومرث و همراهان و اعضای گروه شاهنامه‌خوانی دوستان شاهنامه.

مهمان ویژه‌ی برنامه: دکتر محمود کویر با آغاز و فرجام شاهنامه.

بارداد: دو پوند (داوطلبانه) بابت کمک به مخارج برنامه.
لطفا توجه داشته باشید ورود وسایل نقلیه شخصی به خیابان آکسفورد ممنوع می‌باشد.

لینک برنانه:

تلفن اطلاعات:
07887775556
سپاس ویژه از اسپانسر برنامه: نیازمندی‌های منچستر

© All rights reserved

Thursday, 9 May 2019

Commemoration Day of Ferdowsi




The above pictures are visualisation of stories from #Shahnameh (the book of kings) by Raha and Hooneya two of the students from the Persian School in Stockport. Raha and Hooneya have drawn #Simourgh (the mythical bird) and the story of Kaveh, respectively. The pictures are drawn as part of the annual celebration of the Commemoration Day o Ferdowsi by Friends of Shahnameh.

نقاشی‌های بالا به ترتیب از رها باقری و هونیا منفرد برای نهمین #بزرگداشت_فردوسی #دوستان_شاهنامه در منچستر می‌باشد 

Related posts: