Thursday, 8 April 2010

How to wash strawberries

I watched this video and thought you might want to see it, too.

Although in washing the fruit I'm not sure about: adding what I call a copious amount of soap and cutting off the flesh on top. You make your own mind.

http://www.star-k.org/cons-appr-vegetables-videos10.htm

لینک بالا طرز صحیح شستن توت فرنگی را نشان میدهد
اگر چه در مورد اضافه کردن مقدار زیاد مایع شستشو و دور ریختن قسمت بالای این میوه مطمئن نیستم

Wednesday, 7 April 2010

On our way

Wales, UK

بعضی اوقات حتی از دست آسمون هم جز بارش کاری برنمیاد

Sometimes even the sky can’t stop crying


© All rights reserved

Rising on the wall

Wales, UK

You grow and grow, still nothing
The more you progress, the lower you get!
I’m tired of this unjust fate

می جنگی، می جنگی و بازهم، ولی هیچ
هر چه بیشتر پیش میری، بیشتر به زمین نزدیک می شوی
از این رسم سقوط، از این ناعادلانه ها #دل_گیرم

© All rights reserved

Monday, 5 April 2010

Wales, UK
هوایی پاک و خنک اکسیژن را به شیب ریه ها می ریخت
نرده هایی که گوشه جنگل را مرز بندی کرده بودند
محکم بر جا ایستاده بودند
و اهمیتی به دوچرخه ای که بهشون تکیه داده بود نمی دادند

Friday, 2 April 2010

گرگی در لباس دوست

Cheshire, UK


حرفهاش به پوچی یک هذیانه، انگار تب داره
صورتش رو با نقاب پوشنده، به خودش شک داره

مثل ترکیب خنثی عطرهایی که نه مردانه ست و نه زنانه
شوخیها و حالاتش رایحه گیج کننده عجیبی داره

تردید دارم که سالم باشه، فکرش بیماره
یا راه دوستی رو نمیونه و یا اینکه آزار داره

Friday, 26 March 2010

زیارت



آوای تشهد قلبت
و مستی شراب نگاهت
منسجم و در هم آمیخته

آتشکده گرم آغوشت
و محراب پاک دستانت
مرا از دریاها فاصله طلبیده

غسل تامیدی درخیسی چشمانت
و نمازی رو به قبلگاه حضورت
سیاهی هر گناهی را زدوده

در جاده ای باریک و مه آلود
جدا از تعهدات و دنیایی محدود
پرسه هایی به حرمت صفا و مروه

بوسه ای بر بارگاه لبت بی بهانه
به ضریح تنت دست رساندن
و باز هم پرستشت جسورانه

گویا رویایی از تو جاری
جام خالی زندگی
را از نو لبریزکرده


© All rights reserved

Wednesday, 24 March 2010

یادی از دکتر مصدق و روز ملی شدن صنعت نفت ایران

این عکس را در فلیکردیدم و با اجازه صاحب آن برای یادآوری اینجا اضافه کردم. با استفاده از لینک زیر عکس میتوانید به عکس اصلی دسترسی داشته باشید. ممنون از پهلوان

______________

متن زیر را از ایمیلی کپی کردم و نوشته من نیست


دهمین سال تبعیدش را در کنج عزلت و گوشه ی احمد آباد می گذراند. یکی از روزهای آبان ۱۳۴۵ بود که به پسرش غلامحسین (که دکتری متخصص بود ) گفت :" سقف دهانم تاول زده. فکر می کنم به سبب نوشیدن چای داغ باشد." پس از مشورت غلامحسین با سایر دکتران قرار شد برای تحقیقات بیشتر او را به تهران بیاورند. با مجوز سازمان امنیت ملی و شخص شاه، مصدق به تهران آورده شد. پزشکان تاول سقف را مشکوک به سرطان فک تشخیص دادند. قرار شد محل تاول را با اشعه ی کبالت بسوزانند. پس از چند روز عضلات گردن او متورم شد. پزشکان کبالت را قطع کردند و قرص مسکن تجویز نمودند. پس از تشخیص بیماری، پسران دکتر مصدق (احمد و غلامحسین) تصمیم گرفتند که او را برای ادامه معالجه به اروپا ببرند. هنگامی که این تصمیم را با او در میان گذاشتند به یکباره بر آشفت و پرخاش کرد:"چرا به اروپا بروم ؟ پس شما که ادعای طبابت می کنید و در خارج تحصیل کرده اید چکاره اید ؟ اگر واقعا طبیب هستید همین جا من را معالجه کنید. اگر دروغ است و مردم را گول می زنید آن حرف دیگری است. مگر من با دیگران چه فرقی دارم ؟ مگر همه مردم وقتی بیمار می شوند برای معالجه به اروپا می روند ؟"در مورد آوردن پزشک از خارج هم سخت مخالفت کرد و گفت : "لعنت خدا بر من و هر کس دیگر که در این زمان، خرج چندین خانوار این ملت فقیر را صرف آوردن دکتر از خارج کند..."

Monday, 22 March 2010

بوی گل یاس


چقدر این موقع سال رو دوست دارم
عطرگل یاس وقتیکه که گلدون گوشه آشپزخونه پر از گل میشه
نور خورشید که تا وسط اتاق بی اجازه پاهاشو دراز میکنه
مخمل چمن که سفره سبزش رو توی حیاط پهن میکنه
آواز گنجشکهای کوچک پشت پنجره
طعم سنجد و سمنو که سالی یک بار چشیده میشه

I love this season
a new beginning
another chance
I love this season
© All rights reserved