
آوای تشهد قلبت
و مستی شراب نگاهت
منسجم و در هم آمیخته
آتشکده گرم آغوشت
و محراب پاک دستانت
مرا از دریاها فاصله طلبیده
غسل تامیدی درخیسی چشمانت
و نمازی رو به قبلگاه حضورت
سیاهی هر گناهی را زدوده
در جاده ای باریک و مه آلود
جدا از تعهدات و دنیایی محدود
پرسه هایی به حرمت صفا و مروه
بوسه ای بر بارگاه لبت بی بهانه
به ضریح تنت دست رساندن
و باز هم پرستشت جسورانه
گویا رویایی از تو جاری
جام خالی زندگی
را از نو لبریزکرده
© All rights reserved