Saturday, 31 May 2014

غبار

بر فراز جاده ها می گذرد بدون اینکه قدم بر راه بگذارد
   مشتم را می گشایم، او را در میان انگشتانم نمی بینم
ولی ردپایش بر قلبم چون تاتویی به شکل بال پرواز نشسته
دور است و نزدیک، هم نیست و هم هست
آری، آری هست

© All rights reserved

Friday, 30 May 2014

لطفا عکس نگیرید

عکاسی از سرگرمی های من است. هر چند علاقه ی من در این رشته به عکاسی از حیوانات و آثار معماری خلاصه می شود، گاهی برای ثبت صحنه ای که ذهنم را بخود مشغول داشته یا وقایعی که در وبلاگم به آنها اشاره می کنم ممکن است لنز را روی شخص یا اشخاصی زوم کنم و عکسی خبری هم بگیرم. برای دیدن نمونه ای از عکس های من می توانید به لینک زیر سری بزنید


با اینکه با عکاسی بدون اجازه از مردم عادی که بطور تصادفی سر راه دوربینم قرار می گیرند کلا موافق نیستم، ولی از درک خواسته ی هنرمندی که در هنگام اجرای برنامه ی هنری روی صحنه می خواهد که از او عکسی گرفته نشود عاجزم. به قول معروف شتر سواری که دولا دولا نمی شود. البته در این عصر عجیب که هر کسی با دوربینی منتظر ایستاده تا اتفاقی بیقتد و آنرا روی اینترنت بگذارد و عده ای بیکارتر از او تشنه مشاهده ی هر واقعه ای نشستند و منتطرند تا "لایکی" بزنند و یا "کامنتی " بدهند، شاید کمی هم باید به طرف حق داد تا  در این مورد حساس باشد. البته اشاره من به عکس است که البته با فیلم برداری تفاوت دارد

شاید هم مشکل اصلی در روتوش و به قول معروف فتوشاپ کردن یا نکردن عکس هاست (که البته خود من هم در این مورد بی تقصیر نیستم). وقتی تب ویراستن عکس بالا گرفت مشکل بتوان عکسی تصحیح نشده را که با هر مهارت و هر دوربینی گرفته شده پذیرفت. شاهد این ادعا وفور عکس هایی با ادیت اغراق آمیز در شبکه های اجتماعی مجازی است.  البته این تب تند اصلاح فقط دامنگیر عکس نشده و فتوشاپ واقعی هم مد شده. منظورم خواستن و جستجوی بیمارگونه برای انواع جراحی  زیبایی است. نمی دانم شاید هم من در مورد عکس تعصب بیخود دارم یا جایی نکته ای نهفته که هنوز متوجه آن نیستم. شاید هم وسواس بیش از حد ناشی از شرایط زندگی در ایران است چرا که ممکن است هر چیزی بهانه بشود برای گوشمالی و توبیخ. مثل ماجرای اخیر که در پی حضور عده ای در کلیپی که خوشحالی را به تقسیر می کشد بالا گرفت یا فستیوال کن و حضور داوری از ایران و ماجراهای آن که نمی خواهم با ثبت آن در این پست به شوری این آش "بی مزه" بیفزایم


© All rights reserved

Thursday, 29 May 2014

ويس و رامين

عجب كتابي بود
خيلي خوشحالم كه بالاخره داستان ويس و رامين را خواندم. سخت بشود بأور كرد كه اين داستان قديمي در دوران اشكانيان به نظم درآمده. متن بسيار روان و داستان دل نشين است. از نظر سهولت متن شباهتي با شاهنامه داشت، از نظر زماني هم فقط ٥٠ سال با هم فاصله دارند. فخر الدين اسعد گرگاني اين اثر را بعد از شاهكار فردوسي نوشته.  البته متن داستان به نثر به زبان پهلوي از زمانهای قبل از آن بوده و گرگاني آن را به نظم آورده و بدين ترتيب بقاي آن را تضمين كرده. بنا به نوشته صادق هدايت "فخرالدين گرگاني أساس داستان خود را روي ترجمه ي مغلوط ويس و رامين كه به پا زند گردانيده بوده أند، قرار داده، ضمنا اطلاعات زمان خود را در آن گنجانده". در اين داستان به بالا و پايين هاي عشق با چيره دستي اشاره شده وقتي آن را مي خواندم با خود فكر مي كردم داستان سراي اوليه بايد زن مي بوده، زني كه عشق را کاملا شناخته. چندي پيش ح عزيز سي دي از سخنان دكتر ... بمن دادند كه در مورد زنان ايران زمين صحبت مي كرد و يكي از اين زنان را هم داستان سراي نثر ويس و رامين خواند. البته مدركي براين پايه آرائه نداد.  بايد به دنبال مدركي براي إثبات اين فرضيه بگردم. شايد بايد با ايشان تماس بگيرم
در پست هاي آينده باز هم به اين شاهكار ادبي نگاه خواهم كرد. در اينجا برخلاف معمول كه توصيه خواندن كتاب خاصي را نمي كنم دوست داشتم خواندن اين اثر را به دوستان و خوانندگان اين پست توصيه كنم
براي نمونه چند بيت زير را اضافه كردم
مرا درد آمد از ناديدن دوست*
كنون درمان من هم ديدن اوست
+++
اگر صد ره بپالايي مس و روي
به پالودن نگردد زر خودروي
وگر صد بار بر آتش نهي قير
نگيرد قير هرگز گونه ي شير


ويس و رامين، فخرالدين اسعد گرگاني، با دو گفتار از صادق هدايت و مينوريسكي، با مقدمه و تصحيح محمد روشن، صداي معاصر, چاپ چهارم، 1389*


© All rights reserved

World Cup Team Profile: IRAN



Press "watch on YouTube" to take you to the video

Not long to go!

Wednesday, 28 May 2014

ماجراهای خانم مرغه - قسمت یازدهم


امروز تولد یک هفته ای نقله. چقدر این هفته زود گذشت، خوب یادمه چطوری از دیدنش ذوق زده شده بودم. فردا هم نبات یک هفته می شود. کوچولوهای نازنین تولدتون مبارک. امیدوارم این باران وحشی کمی آرام بگیرد تا بتوانید چند ساعتی  توی باغچه بچرخید


© All rights reserved

Monday, 26 May 2014

خیره انشالله

سلام محبوبه خانم. شما کجا اینجا کجا؟
 سلام گلین جان. خوبین؟ مادر و آقا جان خوبن؟ بابابزرگ چطورن؟
همه خوبند. الهی شکر. شما خوبین؟
شکر
.نگفتی اینورا چکار می کنی
مجید آقا چند روزیه رفتن ماموریت. پهلوی مادر می مانم. بفرمایین نون تازه
دستت درد نکنه. همین صبح کلی نون تو تنور گذاشتم. شما اگه نون خانگی میل دارین بیارم براتون
مرسی این چندتا نون هم برای ما زیاده، مادر که از وقتی دندوناش رو کشیده، غذاش کمتر هم شده، منم مگه چقدر نون می خورم... خب تا نونا خشک نشدن برم
گفتی مجید آقا کجا رفتند؟ 
از طرف اداره رفتن ماموریت
بازم؟ مثل اینکه مجید آقا خیلی ماموریت می رن. نه؟
 خب کاره دیگه. نمیشه نره که
فقط خدا کنه از ماموریت های احمد آقا نباشه
احمد آقا؟
پسر خاله معصومه رو میگم. می گفتن که مرتب به هوای ماموریت می رفته شهر. بعد از یک سال فهمیدن که آقا یک زن دیگه هم تو شهر گرفته و ماموریت بهانه بوده که راحت بره و بیاد
 واه! خدا نکنه. گلین جان زبونت رو گاز بگیر
ببخشین. بهتون بر نخوره. انشاالله که مجید آقا با بقیه فرق می کنن


محبوبه به سمت خونه راه افتاد ولی تمام راه فکر می کرد چرا مجید حتی وقت یک تلفن و حال و احوال کردن با اونو نداره


© All rights reserved

ماجراهای خانم مرغه - قسمت دهم


امروز اولین روزی بود که جوجه ها آفتاب را تجربه کردند. آقا خروسه هم بیشتر با جوجه ها ارتباط برقرار می کرد و کلا از بی تفاوتی و گیجی دو روز پیشش کمی فاصله گرفته بود. نقل ونبات هم به نظر کپل تر می امدند



© All rights reserved

Sunday, 25 May 2014

ماجراهای خانم مرغه - قسمت نهم


Noghl plays with their mother

نوه داری هم کار آسانی نیست. دائم باید مراقب باشیم تا مبادا کلاغ، گربه یا روباه به کوچولوها حمله کند. هر چند که خانم مرغه حواسش هست. دیروز دنبال سنجابی که قصد داشت وارد خانه آنها بشود کرد و فراریش داد. ولی تماشای بازی کوچولوها مخصوصل نقل که مرتب از سر و کول مامانش بالا می رود دیدنی است. این که در عکس دیده می شود اسمش نقل و دومی که زیر پر مامانش رفته نبات هست. از دیروز خانم مرغه بچه ها را از گلخانه بیرون آورده و در حیاط می چرخاند. آنها را تشویق می کند تا خاک را زیر و رو یا به اصطلاح  پال پال کنند 

© All rights reserved