Showing posts with label باغبانی. Show all posts
Showing posts with label باغبانی. Show all posts

Monday, 30 May 2016

بهای باغبانی

امروز سومین روز حضور آفتاب و هوای خوب در منچستر است. سومین روزی که مشغول باغبانی هستم. رابین کوچولوی باغچه ما خوشحاله و لابلای زمین های تازه از تصرف علف های هرز آزاد شده، می پلکد. هنوز در باغچه کلی کار مانده ولی فعلا، برخلاف پشتیبانی دستکش باغبانی، به علت وفور تیغ های فرو شده به انگشتانم مجبور به قبول آتش بس پیشنهادی از طرف بوته های تمشک هستم و تا اطلاع ثانوی باغبانی تعطیل است


© All rights reserved

Friday, 9 May 2014

باغچه پس از مرغابی ها

دیروز هشت نهال (نهال که چه عرض کنم، ماکرو نهال) سرو طلایی را در قسمتی که مرغابی ها کاملا از نشو و نمای نباتی  خالی کرده بودند، کاشتم. چند تا آجر هم به صورت قطری بین نهال ها گذاشتم تا مثلا آجر فرشی باشد برای عبور از میان سروهای کوتاه. هنوز تا آماده شدن باغچه بعد از اینکه مدتی مامن مرغابی ها بود راه زیادی دارم. خوشحالم که اکنون مرغابی ها در کنار دریاچه ای آزاد زنگی می کنند. سگ نگهبان هم خیالم را از بابت حمله روباه راحت می کند. فقط مانده ام با کلی باغبانی ترمیمی و بارانی که برای باغبانی امان نمی دهد
12 April 14

© All rights reserved

Friday, 15 June 2012

قدمت روی خاک باغچه ما

دیروز خورشید کمی با ما راه آمد و فرصتی داد تا نشا انجیر را بکارم
 امیدوارم که با وجود این همه سرما و باران سیل آسا که امان نمیده، این نهال نوپا (یا شاید بهتره بگم نو ریشه)  شانشی برای رشد داشته باشه
البته ازدیاد باران نه تنها برای انجیر ریسکی در بر نداره، بلکه برای شکوفا شدن افسردگی آدما هم مفیده 
پس خدا را چه دیدی، شاید من و انجیر هر دو همزمان به گُل نشستیم
راستی گل انجیر چه شکلیه؟


© All rights reserved

Monday, 9 May 2011

Gardening discrimination

I love gardening, but I'm not so keen on being the "immigration officer" who decides, what is a legitimate plant and has the "leave to remain" right and what should be deported, decapitated or de-rooted.

The legitimacy of unspoken laws that makes one plant more desirable than others is questionable. After all some of these "illegal plants" flower as well as other plants and are of low maintenance, aren't they?


تنها قسمت باغبانی که خوشحالم نمی کنه، بخشیه که مربوط به تبعیض و نژادپرستی میشه

  وقت می گذاری، خاک رو آماده می کنی، بذری می پاشی، بهش آب میدی و از شر پرنده ها و سرما محافظتش می کنی تا ریشه بدونه و رشد کنه. ولی همش این نیست که! اون وسط علفهای هرز خودشونو وارد معادله می کنند، هی از ریشه درشان میاری و هی اونا باز در اولین فرصت رشد می کنند، لابلای برگهای گیاهای مشروع باغچه می پیچیند و نفس گلها را با پیچش تنشون بند میارند. گاه راه چاره اینه که علف ها را از ریشه در بیاری . ولی آخه اونا هم گناهی ندارن. تقصیر خودشون نیست که دونه شون افتاده میان گل و گیاه هایی که با نظم خاصی کاشته شدند

حالا جالب اینجاست که گیاه هایی که مثلا نباید باشند با همه خشونت که بهشون اعمال میشه، بازم سُر و مُر و گنده می مونند. حالا خدا نکنه یکی به گل ها بگه بالا چشمتون ابروست (حالا بگذریم که چشم و ابرویی در کار نیست). خشک می شوند و از بین میرند. تازه یک درخت داریم  که اگه یه روز نرسی و باهاش حرف نزنی و نوازشش نکنی روز بعد کلی از برگهاش زرد میشه و میریزه رو زمین

 خلاصه کلام اینه که هی باید تصمیم بگیری تو فضای محدود باغچه به چه گیاهی اجازه اقامت بدی و کدوم یکی رو به مرگ و یا تبعید محکوم کنی


Thursday, 20 May 2010

برداشت محصول

معمولا خیلی طمعکار نیستم ولی امروز بعد از اینکه اولین برداشت باغچه سبزی (برگهای پونه و نعناع) رو زیر آب شستم، دیگه منتظربقیه نشدم و با چند لقمه نون و پنیر همونجا همشون رو نوش جان کردم
:)
ولی خودمونیم حاصل دسترنج خودت چیز دیگه ایه، حیف که مرزه ها نگرفت

Wednesday, 19 May 2010

باغبانی

Manchester, UK

دیروز خیلی با بوته های تمشک کلنجار رفتم. یعنی هر دومون کلی همویگه رو اذیت کردیم. من ساقه های بلندش رو هرس کردم، اونم تا تونست خارهای ریز و سمجش رو حواله انگشتهام کرد. ازدستکش به راحتی رد می شدند و تو دست خودشونو جا می کردند، اونوقت دیگه درامدنشون با خدا بود

البته شاید یک جورایی هم بوته ها حق داشتند و می خواستند از خودشون دفاع کنند. ولی خب اونام دیگه زیادی به پر و پای نسترنهای باغچه پیچیده بودند و از ساقه های یاس آویزون شده بودند. دیگه راهی نمونده بود


امیدوارم که منو ببخشن