Showing posts with label #دلتنگی. Show all posts
Showing posts with label #دلتنگی. Show all posts

Thursday, 8 September 2016

دلهره باران

میان انبوه کاغذ پاره هایم دنبال مطلبی که چندی پیش نوشته بودم می گشتم. رسیدم به مطلبی با عنوان دلهره-باران که پشت پاکت نامه ای نوشته بودم. هرچی فکر کردم به بارش کدامین دلهره اشاره داشت چیزی به خاطر نیاوردم
ولی می توانم حدس بزنم
+++
روز غریبی است
لبریز از دلهره ای که در کنج دلم چمبره زده
و هر چند گاه یکبار با علم به اینکه کسی در اطراف نیست خیز برمی دارد
چه پیش خواهد آمد
© All rights reserved

Friday, 3 June 2016

یک بار دیگر



کبوتر نگاهت را بر #کران #آبی #چشمانم بنشان تا من به #پرواز برآیم#

© All rights reserved

Tuesday, 10 May 2016

Vanilla Spice Latte


سرمای زمستان با بارانهای ابدی منچستر درهم آمیخته
پس مانده های بارش، خسته از پرسه در کنج مرز بین خیابان و پیاده رو پناه گرفته و گودال های کم عمقی را ایجاد کرده اند
چرخ اتومبیل های عجول که حوصله آرامش سکون را ندارند، آب را به اطراف می پرانند
کیف و کتاب های سنگین به چتر شکسته ام هم حسادت می ورزند و مرا از پناه بردن به خشکی آغوشش منع می کنند
به قهوه خانۀ پاتوقم می رسم. چقدر نشستن و نوشتن در اینجا را دوست دارم
همیشه جمعیتی بیگانه ولی نه چندان غریبه در این جمع غم گونه خاموش مشغول زمزمۀ نغمه های گنگ خوشی هستند و چه ماهرانه این دو نامتجانس فضا را چون تار و پودی به هم می بافند
موزیک آرامی از بلندگو پخش میشود
میزها پشت سر هم خالی و باز اشغال می شوند
از پنجره به ریزش بی امان و به قطرات آویزان بر لبه نیمکت هایی که در محوطه ی بیرون قهوه خانه ایستاده اند می نگرم
دلم عجیب هوای آفتاب کرده
کسی شعر سیاوش کسرایی را در خاطرم می خواند
و یا من می خوانم
نمی دانم. همه چیز به نم آلوده است و هیچ چیز به شفافیت خود صادق نیست
بگذار خود ببارم بر بام و دشت خویش"
"بگذار خود بگریم بر سرگذشت خویش
چه می گویم...
چه می خوانم...
در این محنت سرا حتی بام و دشتی اشک ها یمان را پذیرا نخواهد شد
به زوج جوانی نگاه می کنم که لبهایشان گویا تاب لختی دوری از یکدیگر را ندارند
نه! به بام و دشت نیازی نیست
دوست داشتن کافی است
دلم عجیب هوای آفتاب کرده 

همان تابش تند مهر بر مقرنس های نیم گنبد بنایی در کویر را می خواهم
با همان بی رحمی
© All rights reserved

Monday, 28 February 2011

قدیمی


Today is a bright springy day, but my blog page is drenched in a nostalgic rain


امروز یه صبح بهاری و روشنه ولی ابرای سیاه دلتنگی روی صفحه وبلاگم می بارن 



© All rights reserved