Saturday, 5 September 2009

لذت گنگ


اندک اندک از گرمای اشعه خورشید کاسته می شد. کوچه از خواب بعد از ظهر برمی خاست و رفت و آمدها در خیابان ریتم منظم بی نظمی معمول و تندتری را پیدا می کرد

هوای اتاق جز در قسمتی که مستقیما در مقابل دهانه ی کولر آبی پر صدایی قرار داشت گرم و راکد بود. عقربه ی ساعت شمارِساعت دیواری با بی میلی و آهسته عدد پنج را در آغوش می کشید. زنی به دیوار تکیه داده و نگاهش را بر روی گوشی تلفن ثابت نگه داشته بود. منتظر دریافت پیامی بود حاوی دلیل یا دست کم بهانه ای برای نیامدن کسی که همه چیز برای ورودش آماده بود

اما بر خلاف تصور او زنگ در خانه زودتر از تلفن به صدا در آمد، اندکی بعد جلوی در با سلامی ورود مهمان را خیرمقدم می گفت. در نگاهش که تا دقایقی پیش محل کارزار تردید و یقین بود حس تحسین موج می زد. مشکلات این ملاقات را با خود مرور کرد ولی نتوانست تصمیم بگیرد که عاملی که سبب شده بود راه آسانتر انتخاب نشود را چه بخواند

درک برخی حقایق برایش تازگی داشت. اینکه میشد بر منطقی غیر از آنچه عقل حکم می کند تکیه کرد، میشد آن چیزی بود که می خواست، میشد زنده بودن را چشید و رهایی را تجربه کرد اگر چه برای مدتی اندک

آرام زیرگوش مهمانش جمله ای را زمزمه کرد: حضورت را در این روز گرم و پر از سردرگمی فراموش نمی کنم، چرا که اینجایی، نه به اصرار من که به خواست خود


©All rights reserved




Friday, 4 September 2009

Michael Jackson's Give Thanks to Allah



This is the lyric for "Give tanks to Allah" by Michael Jackson. Love listening to this song in his angelic voice.

Give thanks to Allah,
For the moon and the stars
Praise Him all day for what is and what was
Take hold of your "Iman"
Don't give in to "Shaitan"
Oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Gafur, Allahu Rahim, Allahu Yuhib-un-Muhsinin
Wa Khalikuna, Wa Razikuna, Wahua Alla Kulli Shai-in Kadir
Allah is Gafur, Allah is Rahim, Allah is the one who loves the Mohsinin,
He is a creater, He is a sustainer
And He is the one who has power over all

آهنگ سپاس از خدا با صدای مایکل جکسون رو شنیدید؟ به نظر من زیباست


Thursday, 3 September 2009

خط سیر پاییز

Cheadle hulme, Stockport, UK

Autumn is just around the corner, but I still haven’t had enough of summer!


مدتی است که درسکوت به تماشای درختان تنومندی که تابلوهای هزار رنگی را به تصویرکشیده اند ایستاده ام. تنها عبور باد از میان شاخه ها و تداوم سقوط آزاد برگهای زرد، حضور طبیعت را در گالری "باور رنگ" متذکر میشود. خورشید از لابلای برگهای پولکی سرک میکشد و چشمانم را از نگاه به نقطه آغاز سماع برگها منع میکند

ناگزیر به پایین به برکه سبزی مینگرم که چون آینه ای غبار گرفته زیباییهای پاییز را در هاله ای از ابهام میپیچد. انعکاس تصویر محیط در این برکه، هراس گنگی را (از آینده ای بی تو) برمن تحمیل میکند. گویا به جام جهان نمایی مینگرم که سرنوشتی شوم در آن تجلی پیدا کرده: رویاهای به خون کشیده شده و امیدهای پژمرده در قالب رنگهای پاییزی

در یک روز پرهیجان تابستانی وارد زندگیم شدی. امروز که رفتی دنیا در پاییزی فرورفته که حتی به نهانیترین زوایای قلبم نیز سرایت کرده. میدانم که بی تو خزان دل زمستانی بس تهی و سهمگین را به دنبال خواهد داشت. ولی آیا در فراسوی کرختی و خموشی چنین فصل هولناکی باز هم زندگی با بهاری دگر ادامه خواهد یافت؟


©All rights reserved

Sunday, 30 August 2009

به مهمان نوازان مهربان روستای لیوان

Livan village, Gorgân, northern Iran

در خانه قدیمی و زیبای بکی از اهالی روستایی در اطراف گرگان مهمان شدیم. اولین باری بود که این شانس را داشتم که درمنزلی ساخته شده از چوب و خشت (که نه به عنوان موزه بلکه محل سکونت مورد استفاده بود) باشم. خاطرات شادی از این مکان و مهمان نوازی صاحب خانه ها با من همیشه همراه خواهد بود. دوست داشتنی تر ازهمه چیز سماورگوشه اتاق با چای داغی که در استکان و نعلبکی همانجا سرو میشد بود که منو یاد خاطرات بچه گی و خصوصا مادر بزرگم انداخت

In our recent trip to Iran we visited Livan (one of the villages in the north) and were lucky enough to be invited to spend a day with one of the villagers. Their lives were so simple. I was impressed by their hospitality and loved every minute of my time in their company. The most precious part was when they were serving tea; it reminded me of my childhood memories in my grandmother’s house.

© All rights reserved

Saturday, 29 August 2009

Google Jackson


I don’t know if you’ve noticed today's Google page with Michael Jackson’s feet. I loved it so much that I decided to keep a copy here.
طرح صفحه اول گوگل آنقدر امروز معرکه بود که تصمیم گرفتم یک کپی اینجا نگه دارم، البته با اجازه گوگل جان
روحش شاد

Friday, 28 August 2009

مشنگان فیلیکر - عنوان به پیشنهاد یاشار






Apparently, prolonged exposure to high temperatures can affect your behaviour too

گویا آفتاب خیلی شدید روی رفتار هم اثر میگذارد
:)))))))))))))))

Wednesday, 26 August 2009

وصفی در چند جمله

Khorasan, Iran

عشق را بیشتراز آنچه که واقعیت اقتضاء می کرد باور داشت. شاید هم به این بزرگ بینی نیازمند بود. دلخوشی هایش در حلقه ای قدیمی که زمانی سنبلی از وابستگی به دیگری بود خلاصه می شد، حتی در زمانی که خودش نیز این تعلق را انکار می کرد! هدیه ای که چون قوس گنبدی قدیمی بر بارگاه خاطرات، به دور انگشتش پیچیده بود و حتی جریان خون را با مشکل مواجه می کرد

وجودش به زائری در دنیای مقدس گذشته هایش می نمود. زائری که تنها بهانه اش برای زنده ماندن عطش سجده لبانش برمحیط سرد حلقه فلزی و تکرار دایره وار خاطرات وابسته به آن بود. زیر و بم رسم خودآزاری را می شناخت و برخلاف کثرت وجود اطرافیان تنهایی را همدم دیرینه خود می خواند

اینک با تصادفی ساده دستش در دست من بود و حضورش مرا با تردید آشناتر می ساخت. شاید نباید این همه دریچه را به روی هم می گشودیم هر چند که دربستن نیز خود خطائئ بود نابخشودنی تر

© All rights reserved

Handwriting

The above picture is a short story straight out of my scrap book. As far as my blog page is concerned, the fact that this is a new start (after a long absence) is more important than its content, hence I haven't translated it. I apologize if you can't read Persian; just accept it as my way of saying hello!
:))

All rights reserved